این جا نخل‌ها ایستاده مُرده‌اند...

دَم خَفه شرجی هوا، نفس کشیدن را سخت کرده است. خورشید کَم کَمَک در آسمان سَرک می‌کشد و هوا رو به گرمی می‌رود. نخل‌ها همه جا خودنمایی می‌کنند و هرجا چشم کار می‌کند، نخل است. به سمتشان می‌روم. کدام دست و کدام دسته تَبَر که نه، تشنگی سر نخل‌ها را بریده و کمرشان را خم کرده است. همه خشک و بسیاری رو سیاه و بی سر شده‌اند.