گزارش «روزان» از فقدان پروژه سیاسی مشخص در دولت دوازدهم/ روحانی در باتلاق روزمرگی سیاسی 

گزارش «روزان» از فقدان پروژه سیاسی مشخص در دولت دوازدهم/ روحانی در باتلاق روزمرگی سیاسی 

27 فروردین 1397 15:57

 
گروه سیاسی- روزهای دشوار دولت و شخص رئیس‌جمهور ادامه دارد. از سویی وضعیت اقتصادی کشور هم چنان نامطلوب است و با برخاستن امواج بالا رفتن نرخ ارز، ثبات اقتصادی و مهار تورم به‌عنوان دو دستاورد مهم دولت در خطر قرار گرفته است و از سوی دیگر برجام به‌عنوان مهم‌ترین  دستاورد دولت اول حسن روحانی با سیاست‌های رئیس‌جمهور آمریکا کاملا در معرض نابودی قرار گرفته است. دولت در عرصه داخلی هم به شدت تحت فشار رای‌دهندگان قرار دارد از سوی آنها به عمل نکردن به وعده‌های انتخاباتی متهم است. کار البته این روزها از لایه‌های اجتماعی حامی دولت گذشته است و اصلاح‌طلبان هم زمزمه‌های انتقادی خود را بلندتر کرده‌اند. سخنان کم سابقه رئیس دولت اصلاحات در انتقاد از عدم اجرایی شدن وعده رفع حصر را می‌توان مهم‌ترین  جلوه این وضعیت جدید دانست که به احتمال بسیار زیاد در ماه‌های آتی هم ادامه خواهد یافت و دلخوری‌های انباشته شدن اصلاح‌طلبان از روحانی و اعتدال‌گرایان باز هم بیشتر جلوه خواهد نمود. 
*سندروم روزمرگی سیاسی 
در این شرایط دشوار به نظر دولت حسن روحانی دچار سندروم سرگردانی و روزمرگی و فقدان پروژه سیاسی روشن شده است. در اینجا منظور از یک پروژه سیاسی معنی برنامه‌ریزی برای دستیابی به اهداف سیاسی و مشخصا تقویت جایگاه دولت و شخص رئیس‌جمهور در معادلات قدرت از روش‌های مختلفی چون ائتلاف با لایه‌های اجتماعی از طریق برآوردن یا حداقل بیان خواسته‌ها و مطالبات آنها‌، ستیز یا سازش با گروه‌های سیاسی رقیب، دست زدن به خلاقیت برای گشودن میدآنهای جدید برای عمل سیاسی و ... است. 
با این تعریف به نظر می‌رسد که حسن روحانی در دولت نخست خود پروژه سیاسی روشنی داشت. او که از طریق ائتلاف با جریان اصلاح‌طلب به قدرت رسیده بود، تضعیف بخش تندرو بلوک قدرت و منزوی کردن این تندروها را هدف اصلی خود قرار داده بود. برای رسیدن به این هدف او علاوه بر اصلاح‌طلبان با راست میانه به سرکردگی علی لاریجانی هم ائتلاف کرد و همزمان مذاکرات هسته‌ای را با شتاب و شدت پیش برد. به نظر می‌رسید که روحانی از این کار دو هدف عمده داشت : اولا رفع سایه تهدید از سر کشور و عادی کردن مناسبات ایران با جهان که از پس پرونده سنگین هسته‌ای به شدت آسیب دیده بود، اصلی‌ترین  مطالبه رای دهندگان او بود و رسیدن به این هدف می‌توانست جایگاه دولت را در افکار عمومی کاملا تحکیم نماید و حمایت اجتماعی از دولت او را بیش از پیش تقویت کند. هدف دوم روحانی استفاده از نتایج توافق هسته‌ای برای تضعیف هر چه بیشتر تندروها بود. او امیدوار بود که از طریق توافق هسته‌ای که بعدها برجام نام گرفت بتواند سرمایه خارجی گسترده‌ای را وارد چرخه اقتصاد ایران کند و از این طریق هم بخش خصولتی و رانتی اقتصادی را تضعیف نماید و هم با ایجاد رشد و رونق اقتصادی وجلب بیشتر حمایت طبقه متوسط و حتی فرودستان، سکویی برای جهش سیاسی بعدی خود بسازد. روحانی احتمالا با همین چشم انداز ائتلاف با علی لاریجانی را برگزید تا به کمک او بتواند برجام را از راهروهای پر پیچ خم قدرت بگذراند. راهروهایی که در هر پیچ آن گروه‌ها و نهادهای قدرتمندی قصد از میان بردن برجام را داشتند. 
بخش اول سناریو روحانی درست پیش رفت. او برجام را به ثمر رساند، حمایت لایه‌های اجتماعی را از خود افزون‌تر کرد و در ائتلافی بزرگ اصلاح‌طلبان و راست میانه را در انتخابات مجلس دهم گرد هم آورد تا موفق شوند افراطیون رقیب را تا حد ممکن در ساختار قدرت منزوی کنند. 
*بر هم خوردن سناریوی سیاسی دولتبازی اما از جایی خراب شد که بر خلاف همه پیش‌بینی‌ها دونالد ترامپ در آمریکا به قدرت رسید و از همان آغاز کمر به نابودی برجام بست. لابی عربی و لابی صهیونیستی در واشنگتن هم به قدرت رسیدن تاجری بی‌خرد و پرمدعا را که در بند هیچ عرف و اخلاق و آداب سیاسی نبود بهترین فرصت برای تضعیف ایرانی دیدند که به نظر از پس برجام در حال صعود هر چه بیشتر در عرصه جهانی بود. حرافی‌های مداوم ترامپ علیه برجام و ایجاد کلنی‌ای از افراطیون ضد ایران در دولتش ضربه سختی به برجام وارد کرد. با این حال تا قبل از آنکه این ضربه کارگر شود حسن روحانی موفق شد با اتکا به اندوخته‌های دور اول ریاست جمهوری‌اش برنده انتخابات دوازدهم ریاست‌جمهوری هم شود. در حالی که در روزهای پایانی کمپینش به درستی دریافته بود که دیگر تنها راه پیروزی، پرداختن آشکارتر به مطالبات سیاسی و اجتماعی طبقه متوسط شهری در ایران است و به همین دلیل هم بود که از سخنرانی مشهورش در ارومیه فتیله بیان این مطالبات را بالا کشید تا به سخنرانی تاریخی غروب 27 اردیبهشت در مشهد رسید که با صریح‌ترین  زبان ممکن رویکردهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی رقیب اصول‌گرا را به چالش کشید از آزادی در عرصه سیاسی گفت و آزادی سبک زندگی مردم و آزادی‌های فرهنگی و حتی کنسرتی غیررسمی در فضای باز برای هوادارانش راه انداخت. کنسرت در مشهدی که مدت‌هاست در آن اجرای موسیقی زنده ممنوع است. 
*وقت‌گذرانی سیاسی دولت 
روحانی اما بعد از انتخابات این مسیر را ادامه نداد. در گردش به راستی آشکار ترجیح داد که کمتر با نهادهای قدرتمند مخالفش مواجه شود، حجم حملات لفظی‌اش را که در حفظ روحیه هوادارانش نقش جدی داشت کم کرد و مهم‌تر از همه باز هم ستاد اصلی دولت را به بوروکرات‌های اعتدال‌گرا سپرد. افرادی چون نوبخت و واعظی و مرتضی بانک که از حزب خود روحانی یعنی اعتدال و توسعه به دولت آمده بودند. آنها در دولت اول روحانی با هدف کم کردن از دایره نفوذ تندروها فعالیت می‌کردند و زمینه را برای ائتلاف با راست میانه فراهم کرده بودند. در دولت دوم اما به نظر این گروه دیگر پروژه سیاسی جز کنترل فضا و حفظ وضع موجود ندارند. محمد جواد ظریف هم که ستاره دولت در دور اول بود به نظر این روزها کاملا حاشیه نشین سیاست خارجی ایران است. آن چنان که در روزهای اوج گیری تنش‌های منطقه‌ای و خطر جنگ در سوریه او در آمریکای لاتین بود و در مورد این بحران صدا در داخل کشور از سنگ درآمد و از وزیر خارجه نه!
دولت در عرصه سیاست داخلی هم با انتخاب رحمانی فضلی ترجیح داد وضعیت کج‌دار‌ومریز را ادامه دهد. با استاندارانی اصول‌گرا که معاون سیاسی اصلاح‌طلب دارند یا استاندارانی اصلاح‌طلب که معاون سیاسی اصول‌گرا دارند و این به آن معنی است که بدنه دولت در عرصه سیاست داخلی هم نه برنامه‌‌ای برای تغییر دارد و نه با این ترکیب ناهمگون توانی برای پیش بردن پروژه‌ای سیاسی در استآنهای رنگارنگ کشور که هر کدام مسائل سیاسی و معادلات محلی پیچیده خود را دارند. 
در عرصه مسائل اجتماعی هم روحانی شهیندخت مولاوری معاون محبوب و برجسته زنان خود را از متن دولت به حاشیه راند و کار را به معصومه ابتکاری سپرد که از مولاوردی محافظه‌کارتر است و به این ترتیب در حوزه مسائل زنان هم چندان خبری نیست و به نظر دولت پروژه روشنی ندارد. نه خبری از ورود زنان به ورزشگا‌ه‌ها است و نه طرح و لایحه‌ای در این مورد. 
در حوزه فرهنگ هم به نظر تحول خاصی در کار نیست و همچنان مسائلی چون لغو کنسرت‌ها و جلوگیری از اکران فیلم‌های مجوزدار ادامه دارد بدون آنکه وزارت ارشاد از پس سال‌ها حاکمیت جریان راست میانه و اعتدال‌گرا دیگر در بند واکنشی نیم بند هم باشد. 
*سرگردانی : آبستن فاجعه!
این وضعیت شاید با وضعیت دولت اصلاحات بعد از شکست لوایح دوقلو قابل قیاس باشد. جایی که رئیس دولت اصلاحات هم قید پیشبرد هر پروژه سیاسی را زد و حتی موتلفانش را هم در مقابل مسائلی چون رد صلاحیت‌های گسترده مجلس هفتم بی دفاع رها کرد بدون آنکه توانی برای هر حرکتی از خود نشان دهد سال‌های پایانی دولت را در عرصه سیاسی به وقت گذرانی طی کرد. یک تفاوت عمده اما در میان بود و آن اوضاع خوب اقتصادی و عملکرد درخشان دولت در آن زمینه در آن سال‌ها بود که در دولت دوم روحانی خبری هم از آن نیست. بلاتکلیفی و سرگردانی سیاسی دولت اصلاحات مقدمه فاجعه‌ای شد که سرنوشت سیاسی شخص رئیس دولت اصلاحات و اصلاح‌طلبان و حتی ایران را یکسره دگرگون کرد. به نظر این بار هم بلاتکلیفی دولت روحانی و وقت‌گذرانی سیاسی دولتمردان او هم می‌تواند زمینه فاجعه‌ای مشابه باشد،مگر آنکه کشتیبان را سیاستی دیگر آید!

shareاشتراک گذاری

نظرات شما