برگزاری جشن های ملی در مدارس ممنوع است! /در سند تحول  هیچ اشاره ای به گسترش فرهنگ ایرانی نشده است / بی­توجهی آموزش و پرورش به شادی دانش­ آموزان

برگزاری جشن های ملی در مدارس ممنوع است! /در سند تحول  هیچ اشاره ای به گسترش فرهنگ ایرانی نشده است / بی­توجهی آموزش و پرورش به شادی دانش­ آموزان

23 اسفند 1396 16:40

مردم نیاز به شادی و جشن دارند؛ اگر آنها را از برگزاری جشن های ملی محروم کنیم به سمت جایگزین های غربی می روند و روز به روز از فرهنگ خود دورتر می شوند. اما سوال اینجاست که من معلم چگونه می توانم این موضوع ساده را به کسانی تفهیم کنم که معتقدند در هیچ کجای سند تحول آموزش و پرورش اشاره ای به گسترش فرهنگ ایرانی نشده و در نتیجه هیچ معلمی حق ندارد در مدرسه برای بچه ها جشن چهارشنبه سوری به پا کند؟!

 
 
  مژگان باقری. معلم
 

1- همه چیز از انتشار یک کلیپ دو دقیقه ای در اسفند 95 شروع شد؛ قسمتی از جشن نوروز دانش آموزان مدرسه که آنقدر از طرف همکاران فرهنگی از سراسر کشور مورد تشویق و تحسین قرار گرفت که خستگی ناشی از یک ماه برنامه ریزی را تا حدودی برطرف کرد؛ اما هنوز یک روز نگذشته بود که طی تماسی از طرف مدیر دریافتم  مسئولین به شدت در مورد این کلیپ واکنش نشان داده اند. خبر اینقدر شگفت آور بود که ابتدا فکر کردم مدیر قصد شوخی دارد. ولی وقتی شنیدم مدیر تا مرز برکناری پیش رفته است متوجه شدم که مسئله جدی تر از این حرفهاست.
تصمیم برکناری آنهم در تاریخ 26 اسفند نشان می داد  جرم مدیر آنقدر غیر قابل گذشت است که مسئولین طاقت پشت سرگذاشتن تعطیلات عید و سپس اتخاذ یک تصمیم منطقی را نداشته اند. برکناری به خاطر یک کلیپ، آن هم کلیپ جشن و شادی، آنهم جشنی که به گفته  دانش آموزان، یکی از خاطره انگیزترین جشن های دوران تحصیلشان بوده است. جشنی که تحسین دانش آموز و معلم و اولیا و همکاران را برانگیخته است. هر چند نهایتا مدیر برکنار نشد ولی وادار شد تعهد دهد که دیگر در مدرسه چنین جشنهایی برگزار نکند.
وضع شادی در ایران خوب نیست
2- بر مبنای " گزارش جهانی شادی " در سال 2016 ، ایران  از لحاظ شاخصهای نشاط عمومی در میان 157 کشور مورد بررسی در رتبه 105 قرار دارد. بر اساس گزارش مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری هم 75 درصد مردم ایران دچار یاس و ناامیدی هستند. در چنین فضای هولناک یاس آلودی اگر معلمی بتواند با کمترین امکانات برای نسل جوان و آینده ساز، جشنی ترتیب دهد که ضمن آشنایی نوجوانان با فرهنگ اصیل باستانی خود، موجبات شادی و نشاط آنها را فراهم آورد قاعدتا شایسته تحسین و تقدیر است نه سرزنش. مطمئنا چنین معلمی در جوامع دیگر قدر می بیند و بر صدر می نشیند، اما در جامعه ما بابت این کار پسندیده   تربیتی، بارها بازخواست می شود و نهایتا محکوم به عدم تکرار جشن می گردد.
چرا جشن چهارشنبه سوری در مدارس ممنوع است؟
در چنین شرایطی چگونه می توان نسل جوان را از برگزاری آیین ها و مراسم غربی مانند جشن هالووین و ولنتاین منع کرد؟ چگونه می توان سر کلاس به دانش آموزان گفت هالووین یک جشن غربی است و هیچ سنخیتی با فرهنگ ما ندارد؟ مردم نیاز به شادی و جشن دارند، اگر آنها را از برگزاری جشن های ملی محروم کنیم به سمت جایگزین های غربی می روند و روز به روز از فرهنگ خود دورتر می شوند. اما سوال اینجاست که من به عنوان یک معلم چگونه می توانم این موضوع بسیار ساده را به کسانی تفهیم کنم که معتقدند در هیچ کجای سند تحول آموزش و پرورش اشاره ای به گسترش فرهنگ ایرانی نشده است و اساسا هیچ معلمی حق ندارد در مدرسه برای بچه ها جشن چهارشنبه سوری به پا کند؟
 من چگونه می توانم دغدغه های خود را از سرگشتگی نسل جوان و فراموشی هویت ایرانی برای کسانی بازگو کنم که مرا به جرم ورود به یک مسئله فرهنگی متهم می کنند؟ که مرا متهم به دخالت در اموری می کنند که از نظر آنها وظیفه من نیست: امور تربیتی و فرهنگی!  آیا فقط کسی که ابلاغ معاونت پرورشی دارد اجازه پرداختن به امور تربیتی و فرهنگی خواهد داشت؟ آیا یک معلم تاریخ اجازه ندارد به بهانه   برگزاری یک جشن باستانی، چنان شور و نشاطی به محیط مدرسه ببخشد که تا سالها در ذهن نوجوانان آینده ساز این سرزمین حک شود؟ چنین معلمانی شایسته پاداشند یا مستحق مجازات؟
مسئولین واقعا به شادی مردم اهمیت می دهند؟
3- روی سخن من با وزارتخانه آموزش و پرورش است. وقتی جناب وزیر در مورد لزوم شادی و نشاط در مدارس صحبت می کنند آیا به مقدمات و لوازم این امر اندیشیده اند؟ آیا بعد از شش ماه دروس خسته کننده و امتحانات تکراری و یکنواخت، نیاز به یک جشن به بهانه یک مناسبت باستانی مثل چهارشنبه سوری یا عید احساس نمی شود؟  آیا جشن بدون حداقل موسیقی  معنی دارد؟ آیا فقط با حرفهای زیبا و مردم پسند، می توان جامعه معلمین و دانش آموزان را قانع کرد که مسئولین واقعا به شادی مردم اهمیت می دهند؟
وزیری که هیچ کاری نمی تواند بکند
4- می گویند پادشاهی به بقراط دستور داد که از او سه درخواست داشته باشد تا هر سه را فورا اجابت کند. درخواستهای بقراط عبارت بودند از: آمرزیده شدن گناهان، جوان شدن و رها گشتن از چنگال مرگ. پادشاه نتوانست هیچ کدام از این سه درخواست را برآورده کند و گفت که همه   اینها فقط از عهده   خداوند بزرگ برمی آید. سپس بقراط خندید و به طعنه از پادشاه خواست که از جلوی خورشید کنار رود. چرا که او نیز مانند بقراط، عاجز و مجبور است!
به نظر می رسد که چنین داستانی را باید برای وزیر محترم آمورش و پرورش دوباره خوانی کرد؛ وزیری که نه می تواند بودجه عادلانه برای آموزش و پرورش درخواست کند؛ نه می تواند طلبهای معوقه معلمین را پرداخت کند؛ نه قادر است معلمین بی گناهش را آزاد کند و نه حتی این توان را دارد که شادی و نشاط را به مدارس بیاورد. آیا در این صورت، فلسفه وجودی چنین وزیری زیر سوال نمی رود؟
 
 

shareاشتراک گذاری

نظرات شما