گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند

گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند

21 اسفند 1396 13:48

سید علی تدین‌صدوقی- منتقد

نمایش «مصائب یک رقصنده پاپتی» داستان حسین  منصور حلاج است  در بستری امروزین‌، نویسنده  سعی دارد  حلاج را در بستر امروز و در زمان اکنون آورده تا ببیند آیا مردمان امروز نیز پس از گذشت قرن‌ها  باز همان برخورد را با حلاج خواهند کرد‌؟ و او را در نهایت به  بهانه‌های مختلف به دار خواهند آویخت‌؟ و یا اینکه با توجه به پیشرفت‌های علمی و ارتقای سطح فکر و اندیشه مردمان در جامعه‌ای مدرن با ساز وکار مدرن و روابط امروزی  مردمان با آغوش باز او را پذیرا خواهند شد و حلاج جان سالم به‌در خواهد برد .
شاید منظور از رقصنده پاپتی انسانی بر خاسته از بستر و بطن جامعه است از بین مردمان معمولی و نه فرا دستان و حاکمان و اشراف و...  رقصنده و در واقع  می‌تواند کنایه از اشتیاق و شوق درونی و بیرونی او باشد برای رسیدن  و پرواز به  سوی حضرت حق جل و اعلا‌. اشتیاقی که خلق را نیز به  شوق و ذوق وا می‌دارد و می‌رقصاند و از خوی بی‌خود می‌کند‌؛ همچون او که هماره از خودبی خود بود و همین شوق مردمان علمای متعصب و خشک مغز آن زمان را می‌ترساند چرا که خدایی آنان برزمین و مردمان را از بین می‌‌برد .
می‌گویند به حلاج از آن روی می‌گفتند حلاج که نیکو سخن می‌گفت و مسا‌ئل و اسرار را حلاجی می‌کرد و آن علما می‌خواستند که مسائل را خودشان بتوانند حل کنند‌. می‌خواستند که مردم اسرار را ندانند چرا که دیگر با دانستن  بر آنها اقتدا و تقلید نمی‌کردند به قول مولانا «خلق را تقلیدشان بر باد داد/ ای دوصد لعنت بر این تقلید باد»  به دیگر سخن آگاهی مردم از هر جهت بر ضرر آنان  تمام می‌شد .ترس از خدا و تاویل و تفسیر به رای آیات و احادیث، دکان و دستگاهی بود که آنان برای خود جهت حکوت کردن بر مردم ساخته بودند به‌خصوص در زمان مقتدرعباسی .
 نویسنده حلاج را به سفری درونی و بیرونی وا می‌دارد‌. درنهایت مردم به همان دلایلی که قرن‌ها پیش برای خود داشتند‌؛ یعنی حفظ موقعیت‌های شغلی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و حکومتی و مذهبی و عرفانی و علمی و... خویش‌، برای منافع و مادی و معنوی خویش‌، برای حفظ ظواهر معنوی و دینی و نشان دادن پایبند به شریعت و دین‌داری دین‌‌مداری و عرف جامعه و ...  باز حلاج را تکفیر کرده او را به دار مجازات می‌آویزند .
این انسان‌های امروزی همان آدم‌های چند قرن پیش هستند‌. مطامع  و منافع و خواسته‌هایشان تغییر چندانی نکرده‌، همان‌گونه طرز فکرشان چندان عوض نشده‌. همان‌طور که مردم قرن‌های گذشته حلاج را تکفیر کردند مردم امروز نیز او را تکفیر می‌کنند‌. فرقی نمی‌کند آنها به‌دنبال مطامع ومنافع و حفظ دنیا و دین و به اصطلاح آخرت خود هستند‌. آخرتی که با حفط دنیا به دست می‌آید .
حتی دانشمندان علوم فیزیک و شیمی و اختر‌شناسان و... نیز با او از در مخالفت بر می‌آیند چون حلاج را در مقابل با یافته‌هایشان و به اصطلاح زحماتی که در راه به دست آوردن دانش و علم و پژوهش‌های علمی کرده‌اند می‌دانند‌. پس آنان نیز در نهایت او را تکفیر می‌کنند .
شاید یکی از نکات قابل توجه و جالب متن همین مقایسه مردمان امروز با مردم  چند قرن پیش است‌. این مردم همان مردم‌اند تنها لباس‌ها‌یشان و ظاهرشان و نوع زندگی‌شان تغییر یافته و‌گرنه خواسته‌هایشان‌، امیالشان‌، ظاهر‌سازی‌شان‌، تلاش بی‌وقفه‌شان در خصوص حفظ منافع و مطامع مادی و معنوی‌شان یکی است و شبیه به هم، حتی حرف‌هایی را که می‌زنند و دلایلی که برای تکفیر حلاج می‌آورند نیز کم و بیش شبیه به هم است  . تنها آن روزگاران با الاغ سفر می‌کردند و اکنون با اتومبیل و هواپیما‌ و این به لحاظ فرهنگی و اجتماعی خود فاجعه‌ای تراژیک و اسفبار است .
اما در این میان حلاج همانی است که بود‌. همان حلاج عاشق چند قرن پیش‌. همانی که سرش را در راه معشوقش داد‌. او همان حلاج است چه در چندین قرن پیش چه در حا‌ل و چه در آینده‌. چون عشق همان است و معشوق همان  و اتحاد عاشق و معشوق و فنای فی‌الله و غرقه شدن در حضرت حق همان .
شاید جاهایی از نمایش در بخش حرکات‌، فضا‌سازی‌های مختلف‌، طنز و کمدی به کار گرفته شده و... می‌توانست کوتاه‌تر و دراماتیزه‌تر شود تا  کار به ریتم و زمان مطلوب‌تری دست یابد‌. چون تکرار بیش از حد لزوم در حرکات‌، میزان ، طنز و بیان آنچه قرار است ارائه  شود اعم از دیالوگ‌ها‌، مفاهیم مورد نظر و... انسجام و ایجاز در کار را از بین می‌برد و این در یک چرخه اجرایی تبدیل به کلیشه‌ای در دل نمایش خواهد شد و دیگر تاثیر خود را نخواهد گذاشت .
همان طور که گفته شد در بخش حرکات موزون باید دقت بیشتری صورت  بگیرد‌. در هر حال هدایت کارگردان در بخش میزان و حرکات و ایضا اندیشه او برای ارائه و انتقال مفاهیم  مشهود است هرچند که  می‌شد به میزان‌، زیر متن  و پرداخت‌های موضوعی و موضعی دراماتیک‌تری دست یافت به‌خصوص در مورد  پرداخت شخصیت حلاج؛  در هر حال به نویسنده و کارگردان عباس عبدالله زاده به دلیل نمایشی در خور تامل که مربوط به یکی از شخصیت‌های مهم تاریخی در حوزه ادبیات و عرفان است و ربط آن با امروز. به گروه  به‌دلیل تلاش گرم و صمیمی‌شان خسته نباشید می‌گویم .
 
 

shareاشتراک گذاری

نظرات شما