مروری بر پرونده پزشکی آخرین شاه پهلوی/ نقش خطای پزشکی در تشخیص و درمان بیماری یک پادشاه

مروری بر پرونده پزشکی آخرین شاه پهلوی/ نقش خطای پزشکی در تشخیص و درمان بیماری یک پادشاه

23 بهمن 1396 11:58

دکتر سیمین کاظمی، پزشک و جامعه شناس:  نگاه جامعه شناختی به "تشخیص پزشکی" این مساله را روشن می کند که امر تشخیص علاوه بر آنکه متکی به دانش پزشکی است، متاثر از عوامل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نیز هست. طبقه، نژاد، جنسیت و قومیت از جمله عواملی هستند که می توانند بر تشخیص و مسیر درمان بیماری تاثیر بگذارند؛ ولی تاثیر آنها عموما زیر تفوق رویکرد پزشکی زیستی پنهان می ماند. علاوه بر این، پزشکی در تمام مراحلش (شامل تشخیص، درمان و پس از درمان) ممکن است تحت تاثیر عوامل سیاسی نیز قرار بگیرد.

درمان سیاستمداران، چالش بزرگ پزشکی
در واقع تشخیص و درمان بیماری  سیاستمداران یکی از بزرگترین چالش ها و گرفتاری های پزشکان است. در ویزیت چنین بیمارانی پذیرش خطا و اشتباه و عوارض احتمالی دشوار و غیرقابل قبول و نابخشودنی تر از بیماران عادی خواهد بود؛ سطح توقع از پزشک بالاتر است  و به علاوه موقعیت و حیثیت حرفه ای پزشک نیز ممکن است در خطر قرار گیرد.
 آزادی عمل و استقلال حرفه ای پزشکان نیز  در مواجهه با سیاستمداران بیمار به ساخت سیاسی جامعه وابسته است. برای مثال در حکومت هایی که یک نفر در راس قدرت سیاسی قرار دارد  و بود و نبود او موجودیت و امنیت نظام سیاسی را تعیین می کند، بیماری و درمان او امری خطیر و حائز اهمیت فوق العاده خواهد بود.
 در چنین نظام هایی  گاهی بیماری شخص اول به عنوان یک ضعف و تهدید و موضوع امنیتی تفسیر می شود و از این رو سعی در پنهان کردن چنین مسئله ای از چشم جامعه وجود دارد. بیماری و مرگ محمدرضا، آخرین پادشاه سلسله پهلوی در ایران، هم یکی از همین نمونه هاست که می تواند در این راستا مورد توجه قرار گیرد.

پرونده پزشکی آخرین شاه پهلوی
روایت های منتشر شده از مراحل بیماری و مرگ شاه که در ژورنال کالج آمریکایی جراحان توسط Leon Morgenstern   و چند پزشک دیگر  منتشر شده، نشان می دهد که شاه در سال 1974 که در یک سفر تفریحی در جزیره کیش به سر می برد دچار درد سمت چپ و بالای شکم می شود و ناچار به تهران باز می گردد. پزشکان متوجه بزرگی طحال و چند غده لنفاوی گردنی او می شوند.
 همان موقع یک پزشک مشهور فرانسوی (دکتر برنارد) به بالینش فرا خوانده می شود. آن پزشک طبابت شاه را به شاگرد جوان خود دکتر فلندرین  می سپارد و  شاه  از همان سال 1352 با تشخیص لنفوم تحت شیمی درمانی قرار می گیرد. این موضوع در آن زمان به شدت سری بوده و از همگان پنهان می شده است؛ به طوری که دست پزشک فرانسوی برای تشخیص و درمان شاه در بیمارستان بسته بوده و مجبور شده بیمار را بدون امکانات بیمارستانی مداوا کند. شاه بنا به تصمیم شخصی اش  اجازه نمونه برداری از غدد لنفاوی بزرگ شده را به پزشک معالج نداده و به نوشته دکتر سروانتس مکزیکی،  پزشک فرانسوی بدون آنکه به تشخیص رسیده باشد، شیمی درمانی را برای شاه شروع کرده است.

به شاه گفتند والدنشتروم دارد نه سرطان!
اگر چه شاه و نزدیکانش به مخفی بودن بیماری  اصرار داشته و به شدت برای محرمانه بودن جریان درمان تلاش می کرده اند، اما به روایت سیاوش خوانساری (در همان ژورنال جراحی) ظاهرا بعضی اطرافیان شاه از بیماری او خبر داشته اند؛  اما هیچ کس از آن اظهار اطلاع نمی کرده است. نکته قابل توجه در روند تشخیص بیماری آن است که چون  شاه و همسرش از اصطلاح کنسر وحشت داشته اند با مداخله یکی از پزشکان دربار، پزشک فرانسوی مجاب شده که به شاه بگوید که او "بیماری" والدنشتروم دارد و به این ترتیب تشخیص برای او قابل قبول و قابل تحمل گردد.

خطای پزشکی در تشخیص بیماری شاه
در سال 57 که انقلاب به ثمر نشست و شاه ناگزیر از کشور متواری شد، بیماری او نیز بدتر شده بود. در حالیکه سیاستمداران و پزشکان کشورهای مختلف از پذیرفتن او سرباز می زدند، نهایتا با اشاره آمریکاییها به مکزیک رفت. از این پس پیچیدگی های بیماری او یکی بعد از دیگری بروزمی کند که سرانجام به مرگش منتهی شد. او در مکزیک دچار تب و زردی می شود و پزشکان مکزیکی با تشخیص انسداد مجاری صفراوی و التهاب کیسه صفرا مقدمات جراحی او را فراهم می کنند، اما شاه و همسر او حاضر به جراحی در مکزیک نشده و از آمریکا کمک می خواهند.
 دکتر کین، یک پزشک متخصص بیماریهای داخلی و گرمسیری که از طرف  آمریکا مامور رسیدگی به وضع شاه شده،  بیماری شاه را با آن طحال بزرگ؛ مالاریا تشخیص می دهد. در واقع تازه بعد از رسیدن پزشک فرانسوی و مذاکره با او است  که پزشک آمریکایی از راز بیماری شاه و لنفوم و شیمی درمانی مطلع می شود. این پزشک، مقامات واشنگتن را از حال و روز شاه مخلوع باخبر می کند و بر این نکته اصرار می کند که شاه باید در نیویورک جراحی شود.

مرگ پهلوی دوم بر اثر تاخیر در تشخیص و درمان    
 بالاخره دولت آمریکا به شاه ویزای درمانی می دهد؛ اما ظاهرا مدیر بیمارستانی که برای جراحی شاه تعیین شده بود، از این موضوع ناراضی بوده و نهایتا تصمیم گرفته می شود که ورود شاه به بیمارستان در ساعات اولیه صبح یا آخر شب باشد. شاه مورد جراحی برداشتن کیسه صفرا قرار می گیرد؛ اما حمله به سفارت آمریکا در ایران موجب می شود که آمریکایی ها عذر متحد دیرین را بخواهند؛ ناگزیر جراحی برداشتن طحال که مورد اختلاف نظر پزشکان معالج بود به تعویق می افتد و شاه سابق که حالا هیچ کشوری غیر از آفریقای جنوبی (تحت حکومت دوره آپارتاید)، مصر و پاناما حاضر به پذیرفتنش نبودند بعد از مدتی بلاتکلیفی و سرگردانی ابتدا به پاناما و بعد به مصر می رود. انور سادات از او استقبالی گرم می کند.
تعدادی پزشک مصری مامور فراهم کردن شرایط درمان شاه می شوند و یک جراح آمریکایی برای انجام جراحی طحال به مصر می آید. پزشکان مصری همچون پزشکان مکزیکی، ناراضی و با غرور جریحه دار شده از نقش فرعی شان در درمان، بعد از گذشت مدت زمانی کوتاه شاهد بروز تب و درد و تهوع در بیمار می شوند.  پزشک فرانسوی و پزشکان آمریکایی دست به کار تشخیص می شوند و نهایتا تشخیص آبسه بعد از عمل گذاشته می شود. جراحان  آبسه را تخلیه می کنند و یک و نیم لیتر مایع چرکی و بافت های نکروتیک پانکراس  از شکم بیمار خارج می شود. او سرانجام به خاطر تاخیر در تشخیص و درمان  حالش رو به وخامت گذاشته و می میرد.

بیمار چه شاه باشد چه گدا، خطای پزشکی هست
در ماجرای این بیماری، علاوه بر اینکه تاثیر سیاست بر پزشکی و نتایج درمان به وضوح مشهود است، تفسیر برخی حکومت ها از بیماری، به عنوان تهدید نظام های سیاسی  را  برملا می کند. شاه می ترسید که بیماری اش مخالفان را تشجیع کند. از همین رو تا پنج سال بیماری اش را مخفی کرد و از بستری شدن سرباز زد.
نکات دیگری هم در این ماجرا قابل تامل است که یکی هژمونی پزشکی غرب و پزشکان آمریکایی و فرانسوی و مرجعیت آنها در تشخیص و درمان بیماری است؛ این موضوع کماکان در عرصه های دیگر و تا امروز هم ادامه دارد؛ با آنکه شاید در ایران، مکزیک، پاناما و مصر نیز پزشکان می توانستند همان خدمات درمانی پزشکان فرانسوی و آمریکایی را به او ادامه دهند، اما بی اعتمادی و تحقیر پزشکان کشورهای درحال توسعه باعث شد او برای  تیغ جراح آمریکایی خطر را به جان بخرد و درمان را به تعویق بیندازد؛ هر چند عارضه ای همچون آسیب پانکراس و آبسه بعد از عمل نصیبش شود.
و نکته آخر اینکه  بیمارچه شاه باشد و چه گدا و پزشک چه  از کشوری توسعه یافته باشد چه از  کشوری توسعه نیافته، بروز خطا و عوارض اقدامات پزشکی  امری محتمل است و حامل این واقعیت   که پزشکی مدرن تا حذف کامل خطای پزشکی و کاهش عوارض درمانی راه درازی در پیش دارد.
 
 
  

shareاشتراک گذاری

نظرات شما