هر کو نکند فهمی زین کلک خیال‌انگیز

هر کو نکند فهمی زین کلک خیال‌انگیز

23 دی 1396 18:42

نمایش ایرانی به‌ویژه ژانرهایی مانند سیاه‌بازی، بقال‌بازی و تخت حوضی هماره برای اصحاب تئاتر جاذب و جالب بوده است. در فنون درام‌نویسی و بهره‌گیری از آداب و مناسک شیوه پردازی تئاتر ایرانی، بهرام بیضایی و علی نصیریان بی‌گمان در تاریخ تئاتر معاصر ما همیشه و هماره بر اوج نشسته‌اند و ازنظر ساختار و شاکله و همه بازیگری و کارگردانی بزرگانی چون مهدی مصری، ذبیح قاسمی، احمد خمسه‌ای و به‌ویژه زنده‌یاد مرشد ترابی در نقالی و شاهنامه‌خوانی، حجت را بر تئاتری‌های ما تمام کرده‌اند. ناگفته پیداست که در این رجعت به گذشته عنصر و رکن رکین حرکت و بدعت‌ها و بدایع تئاتر است و گرنه، هر کو نکند فهمی زین کلک خیال‌انگیز/ نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد.

همایون علی‌آبادی
منتقد
نمایش ایرانی به‌ویژه ژانرهایی مانند سیاه‌بازی، بقال‌بازی و تخت حوضی هماره برای اصحاب تئاتر جاذب و جالب بوده است. در فنون درام‌نویسی و بهره‌گیری از آداب و مناسک شیوه پردازی تئاتر ایرانی، بهرام بیضایی و علی نصیریان بی‌گمان در تاریخ تئاتر معاصر ما همیشه و هماره بر اوج نشسته‌اند و ازنظر ساختار و شاکله و همه بازیگری و کارگردانی بزرگانی چون مهدی مصری، ذبیح قاسمی، احمد خمسه‌ای و به‌ویژه زنده‌یاد مرشد ترابی در نقالی و شاهنامه‌خوانی، حجت را بر تئاتری‌های ما تمام کرده‌اند. ناگفته پیداست که در این رجعت به گذشته عنصر و رکن رکین حرکت و بدعت‌ها و بدایع تئاتر است و گرنه، هر کو نکند فهمی زین کلک خیال‌انگیز/ نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد.
امیدوارم ادای معنی شده باشد اما اینکه چرا ما در ایران همچنان دغدغه پهلوان و سیاه و روحوضی و زن پوش و غیره داریم و تئاتر ملی‌مان را با دستاوردی از نصیریان ها، خلج‌ها، رضایی‌ها و غیره شکل داده‌ایم، امری است که در طی روند تئاتر مدرن ما روشن خواهد شد.
کیوان نخعی هنرمندی جامع‌الاطراف و یک آرتیست به‌تمام‌معنای تئاتریکال است. اگر زمانه و غم نان نبود الان کیوان بر صدر ژانر تخت حوضی معاصر حرف‌ها برای گفتن داشت یا در مورد رپرتوار غنی ردیف موسیقی ته شهری تهران، نخعی غروغوثی تعمیق یافته و از معنا دارد.
کار موردنظر ما مثل کشکول حاج فرهاد میرزا معتمدالدوله است که در آن هرچه دل‌تنگ کیوان خواسته است ریخته است، از خیمه‌شب‌بازی گرفته تا کوسه برنشین و تصنیف‌سازی و بذل گویی و روحوضی گنجانده است و حیف از این کشکول که در هرج‌ومرج و عدم کارگردانی منضبط به‌قاعده کمرنگ و نخ‌نما شده است و قاعلش هیچ ترتیبی و آدابی نجسته است و هرچه می‌خواهد دل‌تنگش گفته است.
خوشا و شادا این‌همه هرهری بودن و بی‌تفاوتی متن، کارگردان ندارد و نخعی اولین خودشیفته‌ای است که در رثای نمایش ایرانی که به‌دلیل همین کم‌التفاتی‌ها به صحنه‌پردازی و پرسپکتیو همین نمایش‌های ایرانی به این روز افتاده، خود نوحه‌خوان و بدعت‌گذار شده است اما هوده و استنتاج نهایی کیوان نخعی و نخعی‌ها و شیفتگان نمایش ایرانی تا کی با نگاهی قهرآمیز به سنت تئاتر فرنگ بی‌اعتنا می‌مانند و دل و دین از کف داده و خوش بر صحنه می‌خرامند و می‌ژکند و تبلک زنی می‌کنند.
کیوان نازنین من، ارتباط برقرار نمی‌شود تو بگو ته‌خنده‌ای، قهقهه پیشکش، اما دریغ از تبسم تلخی.
اگر امروزه روز نصیریان فرضاً سیاه و سلطان را می‌نویسد و یا «سعدی هملت می‌شود» را بر صحنه می‌آورد به این دلیل است که تملک ما به سنت‌های پویای تئاتریمان بر تار تار وجودمان چنگ می‌اندازد و لذت شرب مدام را زنده می‌کند. نصیریان یا به قول داریوش مؤدبیان (آقای تئاتر ما) این‌همه می‌درخشد به‌دلیل حس قریب وی باسنت نمایش ایرانی است و دیگران به شرح ایضا.
درهرحال نمایش «طرب نامه شهر خیال» که مزین است به نام کیوان نخعی و به‌واسطه اینکه کمی شلوغ، کمی بدون انضباط، کمی سرسری گرفتن ارزش‌های لدنی تخت حوضی است، ایجاد ارتباط نمی‌کند و تماشاگر برای لحظه‌ای و حتی لمحه‌ای دلتنگ خندان سیاه نمی‌گردد باید فکر اساسی کند.
کارگردان متن خوب خوانده، خوب می‌شناسد و حرفی از جنس تئاتر دارد و من بر آنم که چرا کیوان اجرای پاکیزه و منقح و متقن را با این‌همه اغتشاش صحنه‌ای و سلوک در هرج‌ومرج‌های نمایشی ازدست‌داده است.
پیشاپیش بگویم که این نه مشکل طرب نامه شهر خیال، که دشواری بزرگ تئاتر اقتباسی و وابسته به سنه‌های دور دیرین ماست که به گاه صحنه رفتن به هر قیمتی تماشاگر را می‌خندانند. این عیب نیست، حتی برتولت برشت عبوس و ایدئولوگ نیز می‌گوید نمایشی که نتوان در آن خندید باید به آن خندید. مشکل از جایی دیگر است.
ربط منطقی و امروزه روز میان گذشته و حال منقطع و بریده شد و با صد هزار سریشوم نمی‌توان این دو را به هم چسباند اما اگر یک بیضایی یا نصیریان یا خلج پدیده می‌شوند و ثبت و ضبط جانانه‌ نمایش‌های دیروز را به امروز وصل می‌کنند به سبب آن است که باجان و دل پذیرفته‌اند که یک حرف بیش نیست غم عشق و ین عجب/ کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است. پس تئاتر ملی یا بهتر تئاتر ایرانی در گرو همین کورسوهای کم فروغ و نخ‌نما و لرزان است که روزی فروغ روشناییش جهان تئاتر ایرانی را فتح خواهد کرد به فضل حق.
نقداً و اینجا و فعلاً کیوان نخعی یک تئاتری تمام عیار جوان ما با کولباری از دانسته‌ها، دیده‌ها و آگاهی‌های ملموس و محسوس است که جلوه می‌کند و خوش می‌درخشد اما دولت مستعجل است و به‌محض اینکه پایمان را از تالار ارغنون بیرون می‌نهیم بلبله شهر شلوغ صدای گوش‌خراش موتورسیکلت‌ها که گویا پای تو را نشانه رفته‌اند و در یک‌کلام شهرفرنگ چهارراه امیر اکرم مانع رسوب القائات پس از اجرای هر تئاتر بدون درگیری و گرفتاری با مجموعه‌ای به نام نمایش می‌شود.
کیوان عزیز، طرب نامه شهر خیال نیاز به ویرایش و پیرایش صحنه‌ای فراتر از اینها دارد. تو دوست کهن من بر شیوه پردازی‌ها به‌غایت مسلطی، رپرتوار موزیکالیته تو، حتی آشنایی به‌ردیف موسیقی سنتی ایرانی جای تحسین‌ها دارد اما کارگردانی کجا و بازدید از موزه‌ سترگی که گویی انبار و انبان تئاتر ایرانی است کجا؟
آنچه آموخته‌ای با گونه‌ای پریشانی از کف می‌رود و تمام مباهات تو به اینکه اعضای گروهت برای اولین بار است که به صحنه می‌روند بر آب تاب می‌خورد.

کلمات کلیدی
shareاشتراک گذاری

نظرات شما