یک آیین شیطانی و ویرانی اسطوره پدر

یک آیین شیطانی و ویرانی اسطوره پدر

13 دی 1396 18:58

نمایش «یک زندگی بهتر»، در دستگاه نقد پساساختارگرایانه بهتر مورد سنجش و داوری واقع می‌شود چون در آن فراتر از ساختار می‌توان درک بهتری از زندگی و روابط خانوادگی و اجتماعی امروز ایران را مورد واکاوی قرار داد.

رضا آشفته
منتقد
نمایش «یک زندگی بهتر»، در دستگاه نقد پساساختارگرایانه بهتر مورد سنجش و داوری واقع می‌شود چون در آن فراتر از ساختار می‌توان درک بهتری از زندگی و روابط خانوادگی و اجتماعی امروز ایران را مورد واکاوی قرار داد.
طبیعتاً همان‌گونه که از نام این رویکرد بر می‌آید، پساساختارگرایی در ادامه حرکت ساختارگرایی و در جهت کمال و پر کردن خلأهای آن بر صحنه حاضر شده است. پیشوند پسا برگردان واژه Post است که در زبان لاتین به معنای «بعد» است.
پساساختارگرایان اذعان داشتند که معنای مورد نظر و مقصود یک نویسنده نسبت به معنای ادراکی خواننده، در درجه دوم اهمیت قرار دارد. ایشان این ایده را که متن، یک هدف و منظور واحد یا یک معنای واحد دارد و یا یک وجود واحد است، مردود می‌دانستند. منظور و مقصود و نیز معنا و وجود متن، چیزهایی بودند که خواننده بدان‌ها هستی می‌بخشید و اینها حضور و وجود خود را مدیون خواننده بودند.
پساساختارگرایان، زبان را قراردادی می‌دانند که معنا، زاده تفاوت‌های زبانی در اثنای این قرارداد است. از سویی، هستی هم برآمده و برگرفته از همین زبان است. از منظر پساساختارگرایان، متن، یک فرایند است و اثر، یک محصول. اثر مصرف می‌شود و متن تولید می‌شود. از منظر طرفداران این رویکرد یک منتقد پساساختارگرا در مواجخه با متن، باید قادر باشد از شمار متنوعی از دیدگاه‌ها بهره ببرد تا بتواند یک تفسیر چند وجهی از متن ارائه دهد. حتی اگر تفاسیر در تضاد و تقابل با یکدیگر باشند. در رویکرد پساساختارگرایی، هنگام تحلیل متن، خواننده به‌عنوان سوژه اصلی در بررسی، جایگزین نویسنده می‌شود. از این جایگزینی به‌عنوان «ثبات زدایی» (destabilizing) یا «محور زدایی» (decentering) نویسنده یاد می‌شود. البته نباید از ذهن دور داشت که این امر بیشترین تأثیر را بر خود متن دارد. پساساختارگرایی با این مهم و با به دور بردنِ مؤلف و نویسنده، منابع دیگری از معنا را مورد کاوش قرار می‌دهد.
جنبش پساساختگرایی با انتشار سه کتاب بسیار مهم دریدا یعنی نوشتار و تمایز، گفتار و پدیده و در باب گراماتولوژی در 1967سال آغاز شد. می‌توان دریدا را بنیان‌گذار این شیوه تفکر دانست. یکی از نظریه‌های دریدا نظریه ساختار شکنی یا واسازی است. واژه واسازی را نمی‌توان چون سایر مفاهیم فلسفی به آسانی تبیین کرد زیرا واسازی خود گونه‌ای منطق جدید است که مقوله‌های منطق سنتی نظیر، توصیف، تعریف و تحلیل را مورد تردید قرار داده است.
پیشینه واسازی را باید در کتاب تجربه و هوسرل جستجو کرد. هوسول در این کتاب واسازی را با به کارگیری واژه‌ای موسوم به abbau به معنای پیاده کردن و خراب کردن مطرح کرد. دریدا نیز واژۀ (abbau) یا (destruction) را به فرانسوی دی کانستراکسیون ترجمه کرد.
 واسازی، به زبان ساده، عبارت است از جابه‌جا کردن و ساختارزدایی سنت و کشف عناصر سازنده آن. دریدا این را نیز یادآوری می‌کند که واسازی، متعلق به دورۀ خاصی نیست و این رویکرد از دوران افلاطون وجود داشته و به صورت‌های گوناگون جلوه گر شده است. دریدا در توضیح ساختارشکنی می‌گوید:
 چیزی که من آن را ساختارشکنی می‌انگارم، می‌تواند به ارائۀ قاعده‌ها، رویه‌ها و تکنیک‌ها بینجامد، اما در نهایت ساختارشکنی روش و سنجش علمی نیست، به این سبب که یک روش، سازوکاری پرسمانی یا تفسیری است که باید قابلیت تکرار در سایر متون را نیز داشته باشد و هیچ گونه نگرشی با ویژگی و مختصه‌های متن خاصی نداشته باشد. ساختارشکنی یک سازوکار نیز نیست. ساختارشکنی با متون، موقعیت‌های خاص، نشان‌ها و سرتا سر تاریخ فلسفه، هر آنجا که مفهوم روش در آن نهادینه شده است، سروکار دارد. هنگامی که ساختارشکنی به جستار تاریخ متافیزیک و مفهوم روش می‌پردازد، به واقع دیگر نمی‌تواند یک روش باشد. (دریدا، 1987، 70)
شهود یا شم به معنی دیدن، معاینه، عیان، پیدا، آشکارا و حضور است. شهود هم‌ریشه با مشاهده و متضاد با واژه «غیب» هست.
در تصوف شهود را به حضور دل تعبیر می‌کنند و آن را به‌صورت دیدن حق می‌نمایند. این واژه اغلب دارای باری معنایی به‌صورت درک موضوعی از درون یا رؤیایی صادقه (در بیداری)، یا به‌صورت فهمی بدون استفاده از حواس فیزیولوژیک، یا مفهوم نوس در فلسفه است. موارد نامیده شده به‌عنوان شهود موضوعاتی بسیار از یکدیگر متفاوتند، اما عموماً روندی که منجر به شهود می‌شود، بر خلاف «تفکر منطقی»، برای شهود کننده ناشناخته است.
شهود باعث ایجاد نقطه نظرات، ادراکات، قضاوت‌ها و باورهایی می‌شود که به‌صورت تجربی غیرقابل تایید، و به لحاظ عقلانی غیرقابل توجیه‌اند. در گذشته شهود موضوعی مورد علاقه و بررسی برای مذاهب، عرفان و علوم خفیه بوده است، و امروزه تبیین چگونگی این پدیده در مرکز توجه روان‌شناسی و روان‌پزشکی واقع است، کما اینکه همیشه مبحثی رایج در ادبیات نوشتاری و سینما نیز بوده است. در گفتار ساده نیم‌کره راست مغز با عملیات مغزی مربوط به مسائل شهودی مانند زیبایی‌شناسی یا توانایی‌های عمومی خلاقیت مرتبط است. این موضوع که شهود ممکن است مرتبط با برخی نوآوری‌های علمی، اختراعات و اکتشافات بعضی از دانشمندان بوده باشد در میان پژوهش‌گران مورد مناقشه قرار دارد.
 

shareاشتراک گذاری

نظرات شما