زلزله، تاوان گناه مردم یا بی¬تدبیری مسئولان؟

بازخوانی تاریخی بلایای طبیعی در ایران

زلزله، تاوان گناه مردم یا بی¬تدبیری مسئولان؟

3 دی 1396 2:16

قحطی و وبا دیگر «بلا» نیستند اما زمین لرزه همچنان خانمان‌برانداز است

حمزه‌علی نصیری، آموزگار  
واژه‌هایی همچون وبا و طاعون، یادآور مرگ، وحشت، بدبختی و فلاکت برای بشریت هستند، چراکه در طول تاریخ، قربانیان زیادی گرفته و آسیب‌های جانی، مالی و روانی بسیار گسترده و جبران ناپذیری به جوامع بشری وارد کرده‌اند.
این بیماری‌ها و امراض هولناک دیگری مثل آبله و دیفتری و.‌.. ، همواره جمع کثیری از مردم شهرها و روستاها را نابود کرده و حتی نسبت به جنگ‌ها و پدیده‌های ویرانگری مثل توفان و سیل و زلزله، کشتارهای بیشتر و هولناک‌تری به راه انداخته و فجایع دهشتناک‌تری بار آورده‌اند. شیوع این بیماری‌ها هرازگاهی عوام و خواص و دارا و ندار و توانگر و ناتوان را با هم غافلگیر و زمینگیر کرده و کار و تولید و دادوستد و گردش کالا و خدمات را مختل و متوقف کرده و فقر، قحطی و گرسنگی طولانی‌مدت به بار آورده و همه را با هم بر خاک سیاه نشانده و دمار از روزگار بشر درآورده است؛ اما حالا نه آبله، طاعون و وبا و نه هیچ بیماری دیگری، تهدید آن‌چنانی برای بشر محسوب نمی‌شوند. دیگر «بلا» نیستند و جان انسان‌ها از ناحیه آنها در امان است.
خشکسالی‌ها و قحطی‌ها نیز دست‌کمی از این بیماری‌ها نداشته و هر از گاهی شیرازه نظام زندگی را چنان به هم ریخته‌اند که بازخوانی خاطرات‌شان بسی حزن انگیز و دردآور است. به یمن دستیابی بشر به وفور نعمت در پرتوی پیشرفت‌های علمی و فنی و صنعتی و امکان حمل‌و‌نقل گسترده تولیدات کشاورزی و صنعتی، از قحطی‌های آن‌چنانی هم خبری نیست.
نکته حائز اهمیت، درک این حقیقت است که تنها عامل آن اپیدمی‌ها و مرگ‌و‌میرها، فقط و فقط ویروس‌ها و باکتری‌ها نبوده‌اند بلکه عامل انسانی بزرگ‌ترین زمینه‌ساز آن همه مرگ‌و‌میر بوده است.
فساد مسئولان، عامل قحطی و خشکسالی
از سال‌های قحطی نیز گزارش‌هایی در دست است که نشان می‌دهد عدم مسئولیت‌پذیری و فساد مسئولان حکومتی و حرص و بی‌کفایتی دولتمردان و همدستی کلانتران با لوطیان و محتکران به همان اندازه مسبب گرسنگی و رنج مردم بود که خشکسالی و فقر طبیعت! احتکار غلات توسط محتکران به‌طور مصنوعی موجب کمیاب شدن نان و گرانی سرسام‌آور قیمت آن می‌شد و شدت کمبود و قحطی طبیعی را چندین برابر می‌کرد تا جایی که برخی در کنار بحث از قحطی طبیعی از ایجاد قحطی‌های مصنوعی توسط فرصت‌طلبان و محتکران نیز - که عمدتا از افراد ثروتمند و بانفوذ بودند - سخن گفته‌اند.
پروفسور شوکو اوکازاکی در خصوص قحطی سال 1249 هجری شمسی می‌گوید: «عاملِ اصلی آن قحطی، بروز دو خشکسالی پی در پی بود اما این بلا به هیچ وجه کاملا نتیجه بلهوسی طبیعت نبود... بخش بزرگی از مسئولیت این رویداد ناگوار را می‌توان، واقع‌بینانه، متوجه مقامات بالا، ملاکان، سوداگران غله و برخی روحانی‌نمایان که دست‌اندرکار احتکار و سوء‌استفاده از اوضاع به نفع خود بودند، شناخت.» او اضافه می‌کند: «حکومت مرکزی و حکام ولایات و نواحی که تدبیر و اقدامِ مؤثری برای اصلاح وضع، به‌عمل نیاوردند، در این بلیه سزاوار نکوهش‌اند.»
امین‌‌‌‌‌‌‌‌‌الضرب هم با اشاره به تلفات گسترده وبای سال 1250 هجری‌شمسی می‌نویسد: این تلفات، همه از ناخوشی وبا نبود؛ بلکه مردم ایران، ناخوش و آماده بودند که این چنین زیاده از اندازه مردند.
ملاحظه حاشیه‌های تلخ آن بیماری‌ها و قحطی‌ها به خوبی نشان می‌دهد که حاکمان وقت و توده‌های ناآگاه، چگونه همسو با عوامل بیماری‌زا به انتشار و گسترش و همه‌‌گیری بیماری‌ها کمک می‌کردند و موجبات گسترش قحطی و گرانی نان شب مردم را فراهم می‌کردند.
در ادامه به مرور مختصر مواضع و دیدگاه‌ها و اظهارات حاکمان و مسئولان و کارگزاران وقت در دوره‌های سخت برخی از اپیدمی‌ها و قحطی‌های مرگ‌بار می‌پردازیم تا روشن شود که آنها و زیردستان‌شان در کنار جهل عمومی، چگونه بر دامنه بدبختی و فلاکت می‌افزودند.
وبای شیراز، کفاره گناهان بود!
نقل شده است: در کرمان وقتی وبا بروز کرد، مردم نخست امیدوار شدند که شاید خداوند این آتش را برای جان پدرسوختگان بدذات افروخته است، لیکن وقتی آن پدرسوختگان ماندند و مردم مردند، گفتند: خوبان بالطبع می‌‌‌‌‌‌‌‌‌سوزند، آتش که گرفت خشک و ‌تر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌سوزد.
آگاهان جامعه به فراست دریافته بودند که حکومت وقت در سرایت و گسترش وبا و بروز عواقب مرگ‌بار آن مسئول مستقیم است.
در اپیدمی 1236 هجری قمری (1200 هجری شمسی) سیاح انگلیسی که خود از وبا مرد، چند روز قبل از مرگش نوشته بود: «در شیراز به محض شنیدن خبر وبا، حاکم حسین‌‌‌‌‌‌‌‌‌علی‌‌‌‌‌‌‌‌‌میرزا فرمانفرما و وزیر و اطرافیانش فرار کردند و بدون اینکه دستورالعملی جهت حفاظت شهر و مردم بدهند، اهالی را به حال خود رها کردند و به راستی این بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌شرمانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین و ناجوانمردانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین اقدامی بود که به همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ عمر شاهدش بودم.‌..».
حاج زین‌‌‌‌‌‌‌العابدین شیروانی در مورد وبای مهلک شیراز نوشته است: «شیرازیان کفاره‌‌‌‌‌‌‌ گناهان خود را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌دادند و باری‌‌‌‌‌‌‌‌‌تعالی بلای وبا را بر آنها گماشت و در مدت قلیلی جمع کثیری طریق عدم پیش گرفتند».
در مورد وبای گیلان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌گفتند: وبای گیلان از پرخوردن و سختی هواست. در خراسان هم به جهت اراجیف و تخلف‌‌‌‌‌‌‌‌‌گویی است.
نقش کلیساها در شیوع طاعون
اعتمادالسلطنه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌نویسد: شب در حضور ناصرالدین شاه بودیم. حکیم‌‌‌‌‌‌‌‌‌الممالک بنا کرد به شکر کردن که الحمدلله به زیر سایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ شاه، نه وبا داریم نه بلا، نه جنگ داریم، نه منگ. روز دیگر سید عبدالکریم‌‌‌‌‌‌‌‌‌خان، برادر انیس‌‌‌‌‌‌‌‌‌الدوله به شاه قسم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌خورد که در تهران وبا نیست، اما به من اشاره می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد که هست و شدت هم دارد.
 
وی با اظهار ندامت می‌گوید: در وبای 1310، سلطان عثمانی از جیب خود صدوپنجاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌هزار لیره خرج قرنطینه حدود خود نمود که رعیتش را سالم بدارد. این نوع حفظ جان رعیت را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند که ما نکردیم.‌.. .
گفته می‌شود که مسئول شیوع طاعون خیارکی در اروپا و آسیا در قرون وسطی هم موش‌ها بودند؛ با کاوش بیشتر معلوم می‌شود که کشتار گربه‌ها توسط کلیسا به بهانه همدستی گربه‌ها با جادوگران، باعث افزایش موش‌ها شده است.
اینها عبرت‌آموز‌ترین حواشی آغشته به جهل و جمود و خدعه و نیرنگ‌اند که بعضا هم شباهت عجیبی با دیدگاه‌ها و افاضات برخی از تریبون‌داران امروزی در خصوص وقایع کنونی دارند!
راهی برای مصونیت از زلزله وجود دارد؟
آنگاه که خردمندانی با چراغ اندیشه، دنبال کشف عوامل ایجاد و راه‌های انتشار و شیوه‌های درمان بیماری‌ها بودند و در این راه، فداکاری‌ها می‌کردند؛ حکام و امرا و وزرا و فرمانفرماها و توده‌های ناآگاه، از ماهیت بیماری‌ها و عامل ایجاد آنها و راه‌های شیوع و علل همه‌گیری‌شان هیچ تصور روشنی نداشتند؛ آنها کشتار وحشتناک و آثار دهشت‌بار آنها را خشم خدا تلقی می‌کردند و ابتلای انسان‌ها به بیماری‌ها را تاوان گناه قلمداد می‌کردند. بروز قحطی و خشکسالی را آزمون و انتقام الهی می‌خواندند.  همان دیدگاه وهم‌آلودی که امروزه، در میان توده‌های ناآگاه و برخی از ناصحان عالم‌نما در مورد زلزله می‌بینیم. 
به یمن همان مجاهدت‌ها، بخل آسمان و قحطی و کمبود و نایابی و طاعون و وبا و آبله و... اکنون دیگر «بلا» نیستند؛ اما «زلزله» همچنان در کشور ما بلایی خانمان‌برانداز است! ما اکنون به مدد تدابیر علمی اندیشه‌ورزان و خردمندان و عمل به برنامه‌های خردمندانه آنان در برابر انواع بیماری‌ها مصونیت یافته‌ایم. واکسیناسیون عمومی، رعایت نکات بهداشتی و به‌کارگیری تدابیر دقیق بهداشتی- درمانی مبتنی بر روابط علت و معلولی، این مصونیت و امنیت را به بشریت هدیه داده است؛ اما پس از این تجربه‌های گران بها، سوال بسیار مهمی که ذهن‌ها را به خود مشغول کرده، این است؛ آیا نمی‌توان در برابر زلزله برای بشریت مصونیت ایجاد کرد؟ آیا نمی‌توان از ایجاد خسارات به‌وسیله زلزله جلوگیری کرد؟آیا مؤلفه‌هایی که مدیریت آنها سبب کاهش آسیب‌های جانی و مالی و روانی زلزله شود، هنوز شناسایی نشده است؟
می‌توان خسارت زلزله را به صفر رساند
تجارب موفق کشورهایی که در زلزله‌خیزترین نواحی جهان واقع شده‌اند، حاکی از این است که می‌توان تجربه شیرین مصونیت در برابر بیماری‌های مهلک را تکرار و در برابر زلزله نیز برای همگان مصونیت و امنیت ایجاد کرد. می‌توان از خسارات مختلفی که به دنبال وقوع زلزله عارض می‌شود، پیشگیری کرد و با رعایت نکاتی و عمل به دستوراتی چند، در برابر زلزله در امان ماند.
یقینا مؤلفه‌هایی وجود دارند که مدیریت و رعایت آنها سبب کاهش آسیب‌های جانی و مالی و روانی زلزله می‌شوند و می‌توان با تقویت توان و مقاومت سازه‌ها، اثرات تخریبی زلزله را به‌طور چشمگیری کاهش داد. می‌توان با اتخاذ تدابیر علمی و منطقی، بر این پدیده طبیعی فایق آمد. حتی می‌توان خسارت زلزله را به صفر رساند به‌شرطی که از مواضع و تفاسیر وهم‌آلود پرهیز شود و بساط کاسبی از نهادهای متولی مسکن برچیده شود. به جرأت می‌توان گفت؛ هیچ خشتی در اثر زلزله از جای خود تکان نمی‌خورد، مگر اینکه نیروی پیوستگی آن با پیکره سازه، کمتر از نیروی زلزله باشد! اجزای هیچ سازه‌ای با هیچ زمین لرزه‌ای از هم جدا نمی‌شوند به شرطی که نظارت و راهنمایی دقیق علمی بر فرایند ساختمان‌سازی صورت گیرد و هیچ چیز وسوسه‌انگیزی جای چنین نظارتی را نگیرد.  
زلزله آدم نمی‌کشد؛ ساخت و ساز فاجعه است
آنچه در تحلیل مؤلفه‌های تخریب در حین وقوع زلزله به‌طور مکرر مورد اشاره قرار می‌گیرد، سستی سازه‌هاست که با کمترین تکان بر سر ساکنان خود آوار می‌شوند! مکررا گفته می‌شود این خود زلزله نیست که آدم می‌کشد، بلکه آوار سقف‌ها و دیوارهاست که فاجعه به بار می‌آورد؛ اما با آگاهی به این واقعیت خانه‌های‌مان همچنان با کمترین تکان‌ها بر سرمان آوار می‌شوند؛ چراکه مقوله مقاوم‌سازی فقط چند صباحی پس از وقوع هر زلزله بر سر زبان‌ها می‌افتد و سپس به فراموشی سپرده می‌شود و هرگز فکری اساسی برای برای مقابله با این رخداد همیشگی و کاهش ویرانی‌های آن نمی‌شود. مقاوم‌سازی، شرایط و مقدمات و مؤلفه‌هایی را می‌طلبد که بی‌تردید همه آن شرایط و مقدمات و مؤلفه‌ها و یا برخی از آنها در کشور ما فراهم نیست.
آدم عاقل خانه‌اش را  نوک آ تشفشان نمی‌سازد
یکی از آن مؤلفه‌ها، آگاهی عمومی نسبت به ماهیت زلزله و مکانیسم اثر آن بر سازه‌های دست بشر است؛ زلزله یک پدیده طبیعی همچون سیل و توفان و سونامی و آتشفشان است. همچنان که هیچ آدم عاقلی خانه خود را در مسیر سیل و محل فوران آتشفشان نمی‌سازد، در حین ساخت خانه، خطر بالقوه زلزله را نیز باید در نظر بگیرد و خانه خود را محکم و مقاوم بسازد تا با هر تکان و لرزشی فرو نریزد. چه بسیار دیده و شنیده می‌شود که افرادی - که متأسفانه صاحب تریبون هم هستند و برای خود مرید و مقلد و شنونده فراوانی هم دارند - وقوع زلزله را با اطمینان خاطر به گناه مردم و خشم خدا نسبت می‌دهند و اذهان توده را از توجه به اصل واقعیت و چاره جویی علمی و عملی برای این مشکل و مسئله طبیعی باز می‌دارند. امروزه این تفکر باید همگانی شود؛ خانه‌های‌مان را محکم بسازیم.
کیفیت مسکن فقرا در دست بسازبفروش‌ها
شرط بعدی، توان مالی سازندگان سازه‌هاست و اینکه برای احداث بنای مورد نظرشان چه میزان هزینه می‌کنند؛ صرف نظر از اینکه بخش بزرگی از طبقه متوسط جامعه، مسکن مورد نیاز خود را با دشواری‌های فراوان از طریق دلالان بازار مسکن و از طیفی سودجو به نام «بسازبفروش‌ها» خریداری یا اجاره می‌کنند - و در اینکه شرط عقل و عدالت و انصاف در ساخت آن خانه‌ها تا چه حد رعایت شده، نقشی ندارند - بخشی از همین طبقه متوسط، رأسا نسبت به ساخت خانه خود اقدام می‌کنند. اما آیا همه آنها توانایی احداث سرپناه امن و مصون از زمین‌لرزه را دارند؟
 براساس گزارشی از وزارت راه و شهرسازی، در حال حاضر 33 درصد جامعه ایران زیر خط فقر زندگی می‌کنند؛ همین گزارش تأکید دارد خانواده‌های طبقه متوسط باید حداقل یک‌سوم درآمد ماهانه‌شان را به‌مدت 96 سال پس‌انداز کنند تا بتوانند خانه بخرند!
گزارش دیگری در همین راستا حاکی از این است که 12 میلیون نفر در ایران زیر خط فقر مطلق قرار دارند و 25 تا 30 میلیون تن، زیر خط فقر نسبی بسر می‌برند؛ اما اظهار نظر جدیدتر حاکی از این است که 16 تا 20 میلیون نفر در کشور در فقر مطلق زندگی می‌کنند! (حتی یک مقام مسئول، مسئولان مملکتی را مورد سؤال قرار داده و می‌پرسد: اگر جزئیات آمار فقر را مطرح کنیم، مسئولان آماده هستند زیر بار سیاسی این موضوع در مقابل مجامع جهانی قرار گیرند؟ با این وصف آیا از این طیف از شهروندان می‌توان انتظار داشت که خانه مقاوم و مستحکم برای فرزندان خود بسازند؟
معلوم است که کسی که تمام توجهش معطوف نان شب خانواده است، خانه محکم و مقاوم نخواهد ساخت. کسی که در تأمین نان خانه درمانده است، قطعا از ساخت سرپناه امن برای فرزندان خود عاجز خواهد بود. از شکم خالی نمی‌توان انتظار احداث خانه عالی داشت.
نقش شهرداری‌ها در ساخت خانه‌های سست
با این حال، کسی که برای ساخت خانه فقیرانه‌ای مصمم می‌شود، قبل از هر اقدامی باید مبلغ قابل توجهی از پس‌انداز چند دهه خود را به جیب شهرداری بریزد. شهرداری‌ها که علی‌القاعده باید به ساخت خانه‌های مقاوم و استاندارد کمک کنند، در همان آغاز راه عامل تضعیف می‌شوند و سبب سستی خانه‌های مردم - که قرار است مامن و مأوای کودکان معصوم باشند - می‌گردند.
هزینه‌های سنگین اخذ مجوز، یکی از بزرگ‌ترین موانع مقاوم‌سازی ساختمان برای طبقه متوسط در کشور ماست و این تنها یکی از بدبختی‌هاست که به‌صورت برنامه‌ریزی شده دامنگیر این طیف از شهروندان می‌شود.
بدبختی دیگر در همین بستر این است که به‌رغم اینکه سازندگان و مجریان و کارفرمایان، هزینه هنگفتی بابت نظارت بر مراحل و کیفیت اجرای پروژه و کیفیت مصالح مورد استفاده می‌پردازند، اما متأسفانه آنطور که باید و شاید، نظارت علمی منصفانه‌ای بر صحت و کیفیت انجام کار و کیفیت لوازم و مصالح مورداستفاده صورت نمی‌پذیرد؛ در فقدان نظارت و راهنمایی علمی و تخصصی، ساختارهای معیوب فروانی سر به آسمان می‌سایند که هر آن ممکن است با هر زمین لرزه‌ای به راحتی متلاشی شوند و فرود آیند.
نقش تراکم‌فروشی در بی‌کیفیتی آپارتمان
در این میان پدیده تراکم‌فروشی - که منبع درآمد خوبی برای شهرداری‌هاست - هم عامل تضعیف بنیه سازه‌هاست.
البته خریداران تراکم نیز از سود این معامله بی‌بهره نمی‌مانند و سود اصلی سرمایه‌گذاری خود را در ساخت همان واحدهای اضافه - که معروف به تراکم است - می‌جویند. دلیل سودآور بودن آن نیز معلوم است؛ قیمت بالا و بی‌ضابطه و نامتعادل زمین در شهرها توجیه منطقی خرید تراکم و ساخت اضافه بنا توسط سازندگان مسکن است. بدیهی است که هرچه نسبت مساحت زمین به مساحت سازه کم باشد و تعداد واحد بیشتری روی زمین واحد، احداث شود، سود بیشتری عاید سرمایه‌گذار خواهد شد و کسانی که دستی در تجارت مسکن دارند، همواره می‌کوشند روی یک قطعه زمین، تعداد بیشتری خانه بسازند.
متأسفانه گاهی خرید و فروش تراکم بدون طی مراحل قانونی و تأیید کارشناسی، بین سازندگان و پلیس‌های محترم ساختمان صورت می‌گیرد؛ در این حالت، از هر حیث باید نگران سازه بود.
نقش آگاهی عمومی در احداث بناهای ضد زلزله
خلاصه اینکه برای احداث بناهایی با بنیه قوی و مصون در برابر زلزله چند مؤلفه حیاتی لازم است:
1. افزایش آگاهی عمومی نسبت به ماهیت زلزله و مکانیسم اثر زلزله بر سازه و رابطه بین میزان استقامت سازه با میزان خرابی و معطوف کردن توجه مردم بر مقاوم‌سازی خانه‌ها.
2. تقویت بنیه مالی مردم و زدودن سایه سنگین فقر از سر عموم شهروندان؛ کشوری که چهارمین ذخیره نفتی دنیا  را در اختیار دارد و اولین دارنده ذخایر گاز دنیاست و رتبه‌ نخست در تولید پسته و خاویار در دنیا را دارد و دو هزار و 700 کیلومتر مرز دریایی بین‌المللی دارد، در هیچ نقطه‌ای از آن نباید شهروند فقیر پیدا شود.
3. هزینه معروف به اخذ مجوز سازه باید برای طبقه متوسط، کم شود؛ این کاهش حتی تا یک دهم رقم فعلی در حق طبقه متوسط، خدمتی انسان‌دوستانه و البته خردمندانه است. برازنده است که شهرداری‌ها بساط کاسبی زورمدارانه خود را از سر راه فقرا را جمع و احداث خانه‌های مقاوم را برای آنها تسهیل کنند.
مطمئن باشیم تا شهرداری‌ها مشی اخاذی‌گری خود را کنار نگذارند و دست اخاذان منتسب به این نهاد از سر مسکن و سرپناه مردم کوتاه نشود، ساخت خانه‌های بی‌کیفیت و سُست و لرزان دور از چشم قانون، ادامه خواهد داشت.
توسعه عمودی شهرها باید متوقف شود
4. نظارت و راهنمایی علمی و تخصصی بر صحت و کیفیت انجام کار سازه‌ها و کیفیت مصالح مورد استفاده، مؤلفه‌ای همواره ضروری برای تولید خانه‌های مقاوم در برابر زلزله است. نظارت بر تولید مسکن، همراه با رهنمودهای علمی و تخصصی و عملی همواره باید بدون اغماض و تعارف و تشریفات و چشمداشت، صورت گیرد. در حال حاضر به‌رغم فلسفه اختصاص ناظر بر پروژه‌های ساختمانی، این کار از نگاه سازندگان سازه‌ها کاری تشریفاتی و حتی ترفندی مچ‌گیرانه تلقی می‌شود. این فرهنگ باید در کشور نهادینه شود که مهندسان ناظر بر پروژه‌های ساختمانی، نه به‌عنوان شخص ثالثِ فاقد مسئولیت اجرایی، بلکه به‌عنوان همکار فنی متعهد و متخصص در پروژه تعریف و تلقی شود. ناظران باید خود را مسئول صحت اجرای کار و مجریان پروژه‌ها باید آنها را به‌عنوان همکار فنی درستکار بپذیرند.
5. تراکم‌فروشی و توسعه عمودی شهرها متوقف و به جای آن به توسعه افقی شهرها با خیابان‌های فراخ اهتمام شود. اتفاق بدی که طی چند دهه گذشته در امر شهر سازی رخ داده، فروش تراکم و صدور مجوز عمودی‌سازی و توسعه عمودی شهرها بوده است. یکی از اقدامات بسیار ضروری جلوگیری از این روند مخرب است. در کنار این عمودی سازی بی‌رویه، یک خطای عمدی بسیار بزرگ انسانی نیز رخ داده و آن، عبارت است از اختصاص خیابان‌ها و کوچه‌های تنگ و باریک برای آن همه عمارت سُست و مرتفع و متراکم!
اگر فرض کنیم که طراحان شهری، ده، بیست سال پیش نتوانسته‌اند وضعیت امروز شهرها را از نظر انباشت جمعیت و وسیله‌نقلیه پیش‌بینی کنند و خیابان‌های هشت متری و 10متری و 16 متری و به ندرت 20 متری برای شهرها و شهرک‌ها اختصاص داده‌اند، متأسفانه امروزه نیز خطای خود را در شهرها و شهرک‌های جدیدالاحداث تکرار می‌کنند؛ انگار مشاعر مقامات بلندپایه شهری تعطیل است که این مهم را درک نمی‌کنند. بی‌هیچ تردیدی پهنای خیابان‌ها در تمام شهرها و شهرک‌های جدید را می‌توان بدون هیچ هزینه‌ای و تنها با کم کردن چند متر از هر قطعه زمین، دوچندان کرد.
ضرورت مقررات ملی ساختمان برای سازه‌های روستایی
6. تجربه نشان داده که بیشترین تلفات و خسارات جانی و مالی در حین وقوع زلزله مربوط به بناهای خشتی به‌ویژه در مناطق روستایی بوده است، لذا اعمال مقررات ملی ساختمان در ساخت و سازهای روستایی و مقاوم‌سازی خانه‌های روستایی ضرورتی حیاتی است.
7. بافت‌های فرسوده شهرها و روستاها قبل از اینکه با وقوع زمین‌لرزه بر سر ساکنان‌شان آوار شوند، باید اصلاح و بازسازی و محکم شوند؛ چرا باید دست روی دست گذاشت و منتظر آوار شدن این بافتها بر سر آدم‌ها ماند!؟ آیا حتما باید زمین لرزه‌ای رخ دهد و بافتهای سست و فرسوده به مدفن ساکنان آنها تبدیل شود و آنگاه همزمان با جستجوی اجساد انسان‌ها به یاد مقاوم‌سازی ساختمان‌ها بیفتیم و داد استمداد به آفاق اندازیم و دست گدایی به‌سوی اقشار مختلف دراز کنیم؟ چرا قبل از ریزش این بافت‌ها این کار را نمی‌کنیم؟
به این نیز باید بیندیشیم؛ همچنان که ما امروز در مورد نقش عمدی یا سهوی حکام قبلی در گسترش فجایع ناشی از امراض و بلایای طبیعی حرف می‌زنیم، آیندگان هم در مورد سوءمدیریت ما در عرصه‌های مختلف سخن خواهند گفت.  زلزله نمی‌تواند هیچ خانه‌ای را سرنگون کند، مگر اینکه قدرت استقامت آن کمتر از قدرت زلزله باشد
 
سوتیتر 1: براساس گزارشی از وزارت راه و شهرسازی، در حال حاضر 33 درصد جامعه ایران زیر خط فقر زندگی می‌کنند؛ همین گزارش تأکید دارد خانواده‌های طبقه متوسط باید حداقل یک‌سوم درآمد ماهانه‌شان را به‌مدت 96 سال پس‌انداز کنند تا بتوانند خانه بخرند!
سوتیتر 2: بافت‌های فرسوده قبل از اینکه با زمین‌لرزه بر سر مردم آوار شوند، باید بازسازی بشوند. تجارب موفق کشورهایی که در زلزله‌خیزترین نواحی جهان واقع شده‌اند، نشان می‌دهد می‌توان تجربه مصونیت در برابر بیماری‌های مهلک را برای زلزله هم تکرار کرد.

shareاشتراک گذاری

نظرات شما