خروج از دوقطبی اصول‌گرا-اصلاح طلب

چرا جریان‌های سیاسی از تحلیل اعتراضات ناتوانند؟

خروج از دوقطبی اصول‌گرا-اصلاح طلب

17 دی 1396 20:51

 اعتراضات مردمی اخیر هر چند ممکن است به تحریک برخی گروه‌های سیاسی علیه سیاست‌های اقتصادی دولت روی داده باشد، اما ریشه‌های شکل گیری این اعتراضات و فراگیری آنها را باید در بسیاری عوامل سیاسی- اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جستجو کرد و منتسب کردن اعتراضات به مسئله گرانی یا بودجه 97 و یا برعکس منتسب دانستن آنها به برخی تحریکات گروهای سیاسی داخل یا خارج از کشور صرفا به معنای پاک کردن صورت مسئله و نادیده انگاشتن واقعیت‌های جامعه امروز ایران و جهان است.

 اعتراضات مردمی اخیر هر چند ممکن است به تحریک برخی گروه‌های سیاسی علیه سیاست‌های اقتصادی دولت روی داده باشد، اما ریشه‌های شکل گیری این اعتراضات و فراگیری آنها را باید در بسیاری عوامل سیاسی- اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جستجو کرد و منتسب کردن اعتراضات به مسئله گرانی یا بودجه 97 و یا برعکس منتسب دانستن آنها به برخی تحریکات گروهای سیاسی داخل یا خارج از کشور صرفا به معنای پاک کردن صورت مسئله و نادیده انگاشتن واقعیت‌های جامعه امروز ایران و جهان است. واقعیت‌هایی که به دلایل متعدد هیچ‌کدام از جناح‌های سیاسی موجود در کشور که امروز در سپهر سیاسی ایران با نام اصلاح‌طلب و اصول‌گرا شناخته می‌شوند، قادر به تبیین آنها نخواهند بود. اما چرا؟ هر چند دادن تبیینی دقیق و جامع از رویدادهای اخیر در شرایط کنونی کاری دشوار، شتاب‌زده و عجولانه خواهد بود‌، اما این یادداشت تلاش دارد در نگاهی اجمالی تا حدودی به سوال فوق پاسخ دهد.                         
1-گروه‌های سیاسی ایران نزدیک به سه دهه است حول دو مفهوم اصلاح‌طلبی واصول‌گرایی به فعالیت‌های سیاسی خود شکل داده‌اند‌، با همه تنوع و تکثری که درداخل این دو جناح سیاسی وجود دارد گروه‌های اصلاح‌طلب با تکیه بر اقشار متوسط جامعه مطالبات خود را ذیل مفهوم «دموکراسی‌خواهی» شکل داده‌اند و گروه‌های اصول‌گرا غالبا با تکیه بر گروه‌های سنتی‌تر جامعه و همچنین طبقات محروم و ضعیف‌تر اجتماعی گفتمان اصول‌گرایی را ذیل عنوان «عدالت‌خواهی» صورت بندی کرده اند. برای اینکه تصویر بهتری از عملکرد و رفتار گروه‌های سیاسی در ایران به‌ویژه در زمان زمامداری و دستیابی به قدرت داشته باشیم‌، خوب است این سوال مطرح شود که تا چه اندازه جامعه کنونی ایران پس از گذشتن چهار دهه از انقلاب اسلامی و سه دهه رقابت بلامنازع میان گروه‌های سیاسی موجود درآن به شاخصه‌های مورد نظر آنان از مفهوم عدالت‌خواهی و دموکراسی خواهی دست یافته است؟ فارغ از اینکه هم مفهوم عدالت و هم مفهوم دموکراسی مفاهیمی متکثر و متنوع هستند، با تکیه بر عناصر مشترک در این دو مفهوم‌، سوال اساسی این است که مثلا در زمان زمامداری اصلاح طلبان آیا مردم و به‌ویژه حامیان اصلاح‌طلب آنان در بدنه اجتماعی شاهد رفتار‌ها و رویه‌های دموکراتیک به‌ویژه در توزیع مناصب قدرت و منابع ثروت از سوی آنان بوده‌اند؟ به عبارت روشن‌تر اصلاح طلبان تا چه اندازه در رویکرد دموکراسی‌خواهانه خود به اصول بدیهی موجود در آن مانند «شایسته سالاری» و «شفافیت» متعهد بوده‌اند و در رفتار خود اقشار مختلف اجتماعی را با توجه به این اصول از مناصب قدرت و منابع ثروت موجود در کشوربهره‌مند کرده‌ا‌ند؟ از سوی دیگر عدالتخواهی اصول‌گرایانه چه گستره‌ای از این مفهوم را در بر‌می‌گیرد و شامل کدام بخش از منابع قدرت و ثروت است و آیا توانسته است از عدالت توزیعی فراتر رود و به‌طور گسترده و دقیق‌، سویه‌های دیگر مفهوم عدالت‌، از جمله «عدالت سیاسی‌»‌، «عدالت فرهنگی‌» و «عدالت جنسیتی» را در بر گیرد و شامل حوزه‌های دیگراجتماعی – اقتصادی‌، فرهنگی‌، ارتباطات و اطلاعاتی شود؟
 2- هم گروه‌های اصلاح‌طلب و هم گروه‌های اصول‌گرا در آستانه هرپیروزی یا شکست و پس از آن در یک رقابت گفتمانی تلاش می‌کنند از خرده گفتمان‌های به حاشیه رانده شده در فضای مفهومی و چه بسا فضای اجتماعی به نفع خویش بهره‌مند شوند. تلاش اخیر اصلاح‌طلبان برای جذب عناصر موجود در گفتمان عدالت‌خواهانه را می‌توان از این دسته تلاش‌ها دانست. اصول‌گرایان نیز تلاش‌هایی برای جذب مفاهیم دموکراسی خواهی داشته‌اند و در واقعیت موجود نیز رویکردهای برخی چهره‌های موثر در میان این جناح سیاسی مانند علی مطهری در مواردی از رویکرد دموکراسی خواهی اصلاح‌طلبان نیز در عمل و رفتار پیشتازانه‌تر و پیشروتر بوده است. فارغ از موفق بودن یا نبودن این تلاش‌ها به‌ویژه در مورد «عدالت‌خواهی اصلاح‌طلبانه» که اخیرا از سوی چهره‌هایی چون «حجاریان» صورت گرفته است‌، به چند دلیل این تلاش‌ها نتایج مورد نظر اصلاح‌طلبان را در بر نخواهد داشت. دلیل اول اینکه این تلاش‌ها بسیار با تاخیرو پس از سه دهه ظهور گفتمان اصلاح‌طلبی در سپهر سیاسی ایران صورت می‌گیرد و از این روی و در شرایط کنونی بیشتر به شائبه‌های انتخاباتی دامن می‌زند تا تحولات درون گفتمانی. به‌همین‌دلیل و به‌دلیل شتاب‌زدگی موجود، این رویکردها در نهایت اصلاح‌طلبان را از درون دچار تناقض‌های زیادی خواهد کرد که فعلا قابل بحث نیست. دوم اینکه صورت بندی‌های گفتمانی صرفا شامل جذب عناصر مفهومی به حاشیه رانده شده نمی‌شود و باید لزوما عناصر و مصادیق و شاخص‌های ادبیاتی و رفتاری قائلان و حامیان آن گروه سیاسی را در نیز بر گیرد. این در صورتی است که ادبیات و رفتار اصلاح‌طلبان به‌ویژه به‌دلیل عدم تمرکز آنها در حوزه‌های آموزشی، مطالعاتی و فرهنگی به‌ویژه در ارتباط با بدنه اجتماعی خود و تاکید بیش از حد آنان بر کارکرد‌های سیاسی فعالیت‌های حزبی با هدف کسب قدرت‌، نشانه‌ای از تغییر رویه‌ها و رویکردها در میان این جناح سیاسی ندارد. ائتلاف اصلاح طلبان با دولت روحانی نیز تاکنون معطوف به همین کارکردها بوده است و عملا به«چانه‌زنی» این دو گروه سیاسی برای تقسیم مناصب و منابع قدرت و ثروت خلاصه شده است و در نتیجه جدال‌های سیاسی موجود در کشور را به سطح نازلی از دعواهای بی‌نتیجه و بی‌حاصل برای مردم و توسعه کشور هدایت کرده است.
 سوم اینکه به‌رغم آنکه در مجموع اصلاح طلبان نسبت به جناح رقیب همواره سهم کمتری از قدرت و ثروت را در اختیار داشته و دارند‌، اما در نحوه استفاده از همان منابع محدود عملا دچار خودشیفتگی سیاسی و انحصارطلبی گشته‌اند و از فرصت‌های موجود به نفع توسعه و به نفع اقشار مختلف اجتماعی خوب استفاده نکرده‌اند و از این حیث تفاوت چندانی با رقیب خود نداشته‌اند و از این روی مصادیقی مانند حقوق‌های نجومی یا املاک نجومی یا قائل بودن به ژن خوب و بد در هر دو جناح سیاسی به یک اندازه و‌جود دارد. به بیان شفاف‌تر اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان اگر در هر چیز تفاوت‌هایی با هم داشته باشند فصل مشترک این دو طیف سیاسی را می‌توان در دو چیز خلاصه کرد: انحصار طلبی سیاسی و ویژه‌خواری.
 از همین روی هیچ‌کدام از جناح‌های موجود در کشور نمی‌توانند سوار موج اعتراضات اخیر در شهرهای مختلف ایران شوند و از آن علیه رقیب یا به نفع خود بهره‌مند شوند. حتی اگر به گفته برخی تحلیل گران‌، چنانچه منشا و چه‌بسا ادامه این حوادث سازمان یافته باشد و از سوی منتقدان دولت رقم خورده باشد، لااقل تکثر و تنوع موجود در تجمعات و شعارهای متکثر و ساختارشکنانه این تجمعات‌، به مثابه زنگ خطری است که برای هر دو گروه سیاسی از هم‌اکنون به صدا در آمده است. زنگ خطری که این بار و بلافاصله تنها پس از چند ماه کوتاه از شروع دولت منتسب به اصلاح‌طلبان به صدا در آمده است و البته صدای آن قبل از آن و در لابه لای زلزله کرمانشاه شنیده شد، اما متاسفانه گویی زیر همان آوار نیز به فراموشی سپرده شد.   
 3- باور نگارنده این است که در نگاهی اجمالی تجمعات اخیر را باید براساس همان تنوع و تکثر موجود در آنها به‌ویژه از منظر حقوق شهروندی، مباحث حقوق بشری به‌خصوص برای زنان، هنرمندان و جوانان بررسی کرد و از همین روی چنانچه در ابتدای این یادداشت اشاره شد، محدود کردن خواسته‌ها به مطالبات سیاسی و اقتصادی حول «پارادایم مدرنیستی» خطاست. از همین منظر نیز و به‌دلیل صورت‌بندی گفتمان‌های اصلاح‌طلبی و اصول‌گرایی حول مفاهیم اقتصادی و سیاسی به‌رغم تفاوت در اولویت‌های هر کدام و غفلت آنها از عناصر متکثر «فرهنگی» و «جنسیتی‌»‌، این نوشتار قائل است گروه‌های سیاسی موجود در سپهر سیاسی ایران‌، قادر به تحلیل حوادث اخیر در قالب گفتمانی خویش نخواهند بود و ناچار به طرد بخش مهمی از جامعه امروز ایران از دایره گفتمانی خویش خواهند بود، چنانچه تاکنون نیز چنان بوده است.                       

کلمات کلیدی
shareاشتراک گذاری

نظرات شما