بودجه آموزش و پرورش در جیب نهادهای فرهنگی

یادداشت

بودجه آموزش و پرورش در جیب نهادهای فرهنگی

19 مهر 1396 14:47

سه شاخص کلی برای بررسی وضعیت آموزشی هر کشور وجود دارد که بر اساس آن می توان جهت گیری کلی آموزش در آن کشور را شناسایی کرد. این شاخص ها ،معرف میزان تو سعه یافتگی یک کشور هم هست. در واقع  در تقسیم بندی کشورها  به توسعه یافته، در حال توسعه و فقیر، معمولا یکی از ملاکهای مهم، شاخصهای مربوط به امر آموزش است.

نرگس ملک زاده
عضو هیات مدیره کانون صنفی معلمان استان تهران
سه شاخص کلی برای بررسی وضعیت آموزشی هر کشور وجود دارد که بر اساس آن می توان جهت گیری کلی آموزش در آن کشور را شناسایی کرد. این شاخص ها ،معرف میزان تو سعه یافتگی یک کشور هم هست. در واقع  در تقسیم بندی کشورها  به توسعه یافته، در حال توسعه و فقیر، معمولا یکی از ملاکهای مهم، شاخصهای مربوط به امر آموزش است.
این شاخصهای کلی به این شرح هستند:
میزان بودجه آموزش عمومی کشور از بودجه کلی کشور
سرانه دانش آموزی 
سهم آموزش و پرورش هر کشور از تولید ناخالص داخلی 
در حالی که میانگین سهم آموزش و پرورش در ایران از بودجه عمومی کشور در چهار سال اخیر در حدود ده در صد بوده است، این آمار در کشورهای در حال توسعه که در شرایط مشابه اقتصادی ایران قرار دارند، تفاوت آشکاری را نشان می دهد؛ به طور مثال در کشوری مثل مالزی این عدد نزدیک به 20 درصد است که نشان دهنده توجه ویژه تصمیم گیران آن کشور نسبت به امر آموزش است.
سرانه دانش آموزی در ایران نیز در مقایسه با کشورهای در حال توسعه و پیشرفته  نشان دهنده شکاف عمده ای است. در حالیکه این آمار در ایران در حدود 850 دلار برای هر دانش آموز را نشان می دهد، در کشوری همچون سوئد 30 هزار دلار، مالزی 3 هزار دلار و کشورهای همسایه ایران همچون ترکیه و امارات، به ترتیب 2 هزار دلار و 10 هزار دلار است.
مقایسه آمارهای این چنینی نشان می دهد که بر خلاف نظر تصمیم گیران آموزشی و مسئولان سازمان برنامه و بودجه، بودجه آموزش و پرورش در ایران، بسیار کمتر از آن چیزی است که بتواند موجبات توسعه عمومی کشور را فراهم کند.
در کنار این بودجه کم باید این را هم در نظر گرفت که بنابر نظر خود مسئولان آموزشی در ایران بیش از 92 در صد بودجه آموزش و پرورش در کشور صرف هزینه های جاری و پرداخت دستمزد می شود؛ به عبارت دیگر کمتر از 8 درصد از بودجه صرف امور عمرانی و تجهیز مدارس و تامین امکانات آموزشی می شود.علاوه بر این حتی در مورد صرف همین 8 درصد هم شفافیت لازم وجود ندارد. در نتیجه چنین بودجه ای افت همیشگی  کیفیت آموزشی در ایران و نارضایتی فرهنگیان از وضعیت معیشتی خود قابل پیش بینی است.
در واقع آنچه که عامل اصلی چنین رویکردی در ساختار بودجه ریزی کشور شده است، ناشی از نگاه کلی تصمیم گیران حکومتی است.
به نظر می رسد یک توافق کلی در مورد اهمیت آموزش عمومی در پیشرفت و توسعه  کشور وجود ندارد و عملا نگاه به ساختار آموزشی همان نگاه مصرفی است که بارها از طرف تصمیم گیران سازمان برنامه و بودجه شنیده است.
تلقی از آموزش و پرورش به عنوان بودجه خوارترین وزارت خانه کشور، بی شک نمی تواند  نگاه و رویکرد درستی را ایجاد کند. تلاش مداوم در جهت صرفه جویی در هزینه ها در ساختار آموزشی، بدون توجه به عواقب آن در کاهش کیفیت آموزش، در راستای چنین رویکردی صورت می گیرد.
به نظر می رسد مشکل اصلی همانگونه که بارها تکرار شده است در نوع نگاه حاکمیتی به مساله آموزش عمومی کشور است. تا زمانیکه اهمیت برای آموزش و پرورش در عمل جایگزین شعارها نشود، هرساله شاهد کاهش کیفیت آموزش در کشور و افزایش نارضایتی در میان فرهنگیان خواهیم بود.
در این میان پیشنهاد کانون صنفی معلمان استان تهران در بیانیه روز جهانی معلم به نظر می آید پیشنهاد معقول و واقع بینانه ای است. افزایش بودجه آموزش و پرورش به 15 درصد از کل بودجه کشور ، می تواند بخش عمده ای از کسری بودجه هرساله آموزش و پرورش را جبران کند. از طرف دیگر عملی سازی آن به نظر نمی آید خارج از توان کنونی دولت باشد. فقط کافی است از میزان بودجه به نهادهایی که "به اسم کار فرهنگی" مبالغ عمده ای را به خود اختصاص می دهند کم کرده و این وظیفه را برعهده نهاد اصلی فرهنگ عمومی کشور یعنی آموزش و پرورش قرار دهند.
بی شک با صرفه جویی در اختصاص بودجه به نهادهایی که عملا کارکرد مفیدی در ساختار فرهنگی کشور ندارند  و اختصاص آن به آموزش و پرورش می توانیم جهت گیری درستی را برای رشد آموزش عمومی کشور و بدنبال آن توسعه انسانی این سرزمین ترسیم کنیم.
 

کلمات کلیدی
shareاشتراک گذاری

نظرات شما