شعری به ترنم تنهایی و طبیعت

نگاهی به زنگی و شعر سهراب سپهری به مناسبت زادروزش؛

شعری به ترنم تنهایی و طبیعت

15 مهر 1396 17:26

شاعر بودن تنها محدود به کلمات و بازی با واژگان نیست، چه اینکه شاعرانه زیستن است و تک‌تک لحظات و آنات بودن را همچون آیینی پرشکوه پاس داشتن. اگر اینچنین نگاهی به شعر و شاعری داشته باشیم، بی‌تردید سهراب سپهری می‌تواند همچون یک الگو و نماد باشد.

گروه فرهنگ و هنر ـ   شاعر بودن تنها محدود به کلمات و بازی با واژگان نیست، چه اینکه شاعرانه زیستن است و تک‌تک لحظات و آنات بودن را همچون آیینی پرشکوه پاس داشتن. اگر اینچنین نگاهی به شعر و شاعری داشته باشیم، بی‌تردید سهراب سپهری می‌تواند همچون یک الگو و نماد باشد. در این مجال قصد داریم به مناسبت زادروز این شاعر شهیر ایرانی، به زندگی و شعر او که هیچ‌جا و هیچ‌گاه جدای از یکدیگر نبوده‌اند، نظری بیفکنیم. سهراب سپهری در 15 مهر 1307 در کاشان به دنیا آمد. پدربزرگش میرزانصرالله‌خان سپهری، نخستین رئیس تلگراف‌خانه کاشان، پدرش «اسدالله» و مادرش «ماه جبین» نام داشتند که هر دو اهل هنر و شعر بودند. این فضا و جو خانوادگی، تاثیر عمیقی بر جان و دل سهراب بر جای نهاد و همین شاید مسیر زندگی او را به سمت‌وسوی هنر و شعر سوق داد. 
زندگی در طبیعت و تنهایی
سهراب، کودکی خود را در کاشان در باغی بزرگ به سر آورد. این باغ که یکی از باغ‌های زیبای کاشان بود به اجداد وی تعلق داشت‌. در خاندان سپهری بزرگ‌مردانی ظهور کرده بودند که نامشان در تاریخ ادب و هنر ایران ثبت شده است‌. در میان اجداد پدری سپهری نام مورخ‌الدوله، نویسنده ناسخ‌ التواریخ، بیش از همه معروف است. او نیز بخش مهمی ‌از زندگی و عمر خویش را در این باغ به سر آورده بود و پس از اینکه در فن تاریخ‌نویسی مشهور شد، برای خدمت به دربار قاجار احضار شد و این باغ همچنان به خاندان سپهری تعلق داشت، تا اینکه پس از گذشت سال‌ها، کودکی با ذوق و طبعی سرشار از لطافت در این باغ به دنیا آمد و بعدها یکی از بزرگ‌ترین شاعران و نقاشان طبیعت‌گرای ایران شد و آثارش مورد قبول همگان قرار گرفت. سهراب این جنبه مهم از شعر و شخصیت خویش را مدیون بزرگ شدن در این باغ و طبیعت بکر کاشان است. آری، تأثیر این عوامل در شیفتگی سپهری به جلوه‌های زیبا و عمیق طبیعت را هرگز نمی‌توان نادیده گرفت‌. بعدها سهراب پس از کسب شهرت و سرگرمی‌های گوناگون کاری‌، در هر فرصتی که پیش می‌آمد به کاشان می‌رفت و در پناه خلوت این باغ به تفکر می‌پرداخت. سهراب در شعرش به زیباترین شکل از آن باغ یاد می‌کند: «باغ ما در طرف سایه دانایی بود.»         
سپهری که روحی لطیف داشت در نخستین سال‌های زندگی، طبق سنت خانواده هنرمند خود، به آموزش هنر روی آورد و از همان سال‌های آغاز زندگی و پیش از رفتن به مدرسه با مظاهری از هنر آشنا شد. دوران کودکی سهراب زیبا و خاطره‌انگیز بود. وی هیچ‌گاه نتوانست زیبایی‌های آن را از یاد ببرد. بنابراین خردسالی سپهری یک کودکی عادی و معمولی نبود، بلکه وی کودکی بود با اندوخته‌ها و آموخته‌های فراوان، که بعدها در نگرش هنری او تاثیری عمیق داشت. باز هم شعر او گواه این مدعاست. سپهری در سال‌های نوجوانی پدرش را از دست داد و در یکی از شعرهای دوره جوانی با نام «خیال پدر» از پدرش اینچنین یاد کرده است: «در عالم خیال به چشم آمدم پدر‌/‌ کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود‌/‌ دستی کشیده بر سر رویم به لطف و مهر‌/‌ یک سال می‌گذشت، پسر را ندیده بود. »
نگاهی سرشار از شوق کودکان
مادر سپهری فروغ ایران سپهری بود. او بعد از فوت شوهرش، سرپرستی خانواده را به عهده گرفت و سپهری او را بسیار دوست می‌داشت. سپهری با وجود عموهای هنرمندش این شانس را داشت که با تجربیات آنان از نزدیک آشنا شود. خاطرات شیرین سپهری نشان‌دهنده پرورش ذوق و صفای وی در آن عهد است. این ذوق و صفا بعدها رو به تکامل گذاشت و سهراب در تمام طول زندگی خود از صداقت و سادگی و نگاه سرشار از شوق کودکان به زندگی برخوردار بود. سپهری دوران آموزش و تحصیل 6 ساله ابتدایی خود را در دبستان خیام کاشان به شکل معمولی سپری کرد. وی مثل همه بچه‌های بازیگوش مؤدب، مشتاق تعطیلات بود و از معلم و تنبیه می‌ترسید. او از همان زمان عاشق نقاشی بود‌، اما گاهی به سبب ذوق و توجه بیش از اندازه به نقاشی از طرف معلم تنبیه می‌شد. سپهری در سال‌های کودکی شعر هم می‌گفت، روزی که به علت بیماری در خانه مانده بود، شعری را با ذهن کودکانه‌اش در وصف‌حال خود گفت: « ز جمعه تا سه‌شنبه خفته نالان‌/‌ نکردم هیچ یادی از دبستان‌/‌ ز درد دل شب و روزم گرفتار‌/‌ ندارم من دمی ‌از درد آرام. »
سهراب دوره ابتدایی را در دبستان خیام کاشان و متوسطه را در دبیرستان پهلوی کاشان خرداد 1322 گذراند و پس از فارغ‌التحصیلی در دوره دو ساله دانش‌سرای مقدماتی پسران به استخدام اداره فرهنگ کاشان درآمد. در شهریور 1327 در امتحانات ششم ادبی شرکت و دیپلم دوره دبیرستان خود را دریافت کرد. سپس به تهران آمد و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم‌زمان به استخدام شرکت نفت در تهران درآمد که پس از 8 ماه استعفا داد. سپهری در سال 1330 نخستین مجموعه شعر نیمایی خود را به نام «مرگ رنگ» منتشر کرد. در سال 1332 از دانشکده هنرهای زیبا فارغ‌التحصیل شد و نشان درجه اول علمی ‌را دریافت کرد. در همین‌سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت کرد و نیز دومین مجموعه شعر خود را با عنوان «زندگی خواب‌ها» منتشر کرد. در آذر 1333 در اداره کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در هنرستان‌های هنرهای زیبا نیز به تدریس می‌پرداخت. 
سهراب سپهری در یک کلام
سهراب به فرهنگ مشرق زمین علاقه خاصی داشت و سفرهایی به هندوستان، پاکستان، افغانستان، ژاپن و چین داشت. مدتی در ژاپن زندگی کرد و هنر «حکاکی روی چوب» را در آنجا فراگرفت. همچنین به شعر کهن سایر زبان‌ها نیز علاقه داشت؛ از این رو ترجمه‌هایی از شعرهای کهن چینی و ژاپنی را انجام داد. در مرداد 1336 از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمناً در مدرسه هنرهای زیبای پاریس در رشته لیتوگرافی نام‌نویسی کرد. در دورانی که به اتفاق حسین زنده‌رودی در پاریس بود بورس تحصیلی‌اش قطع شد و برای تأمین مخارج و ماندن بیشتر در فرانسه و ادامه نقاشی، مجبور به کار شد و برای پاک کردن شیشه آپارتمان‌ها، گاهی از ساختمان‌های 20‌طبقه آویزان می‌شد. 
وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه‌ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه‌های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. سهراب سپهری مدتی در اداره کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری در سال 1337 مشغول به کار شد. از مهر 1340 نیز شروع به تدریس در هنرکده هنرهای تزیینی تهران کرد. پدر وی که به بیماری فلج نیز مبتلا بود، در سال 1341 فوت کرد و مرگ او تاثیر تکان‌دهنده‌ای بر روحیه و احساس او برجای نهاد. در اسفند همین سال بود که از کلیه مشاغل دولتی به کلی کناره‌گیری کرد. پس از این سهراب با حضور فعال‌تر در زمینه شعر و نقاشی آثار بیشتری آفرید و راه خویش را پیدا کرد. وی با سفر به کشورهای مختلف، ضمن آشنایی با فرهنگ و هنرشان نمایشگاه‌های بیشتری را برگزار کرد. در یک کلام شاید بتوان سهراب را با واژگانی چون جستجوگر، تنها، کمال‌طلب، فروتن، خجول و شهود تعریف کرد؛ هنرمندی که دیدگاه انسان‌مدارانه‌اش بسیار گسترده و فراگیر بود. 
زبان و سبک ادبی شاعر طبیعت
سهراب در ابتدا به سبک نیمایی شعر می‌سرود، ولی بعدها رویه خودش را باز شناخت. در این شیوه جدید سهراب سپهری بر دیدگاه انسان‌مدارانه و آموخته‌هایی که از فلسفه ذهن فراگرفته بود به شیوه جدیدی دست یافت که «حجم سبز» شیوه تکامل‌یافته سبکش محسوب می‌شود. وی عادت داشت که دور از جامعه آثارش را خلق کند و برای رسیدن به تنهایی‌هایش «قریه چنار» و کویرهای کاشان را انتخاب کرده بود. 
شعر وی صمیمی، سرشار از تصویرهای بکر و تازه ‌است که همراه با زبانی نرم، لطیف، پاکیزه و منسجم تصویرسازی می‌کند. از معروف‌ترین شعرهای وی می‌توان به: نشانی، صدای پای آب و مسافر اشاره کرد که شعر صدای پای آب، یکی از بلندترین شعرهای نوی زبان فارسی است. کریم امامی‌که از دوستان نزدیک وی بود در زمان حیاتش برخی از شعرهای سهراب را به زبان انگلیسی ترجمه کرد. بعدها نیز مترجمان دیگری شعرهای وی را به زبان‌های انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه کردند. در سال 1371 شعرهای منتخبی از دو کتاب حجم سبز و شرق اندوه با نام «ما هیچ، ما نگاه» توسط «کلارا خانیس» به زبان اسپانیایی ترجمه شد. 
عوامل سبکی در شعر سپهری
شعر سهراب علاوه بر مضامین تازه‌ای که در خود دارد، به لحاظ فرم و سبک نیز پیشگام است که در این‌باره می‌توان چند مقوله مهم را به‌عنوان عوامل سبکی در شعر سپهری این‌گونه برشمرد:
1. کاربرد تشبیهات تازه و بررسی آن: تشبیهات سپهری به خاطر اینکه نقاش است و با طبیعت سر و کار دارد بسیار زیبا هستند. دیگر چیزی که علاقه سپهری را در کاربرد تشبیه زیاد کرده است، علاقه شاعر به طبیعت، به رنگ آن و به دگرگونی‌هایی که در آن قرار دارد است. اکثر این تشبیهات به خود شاعر بیشتر نزدیک هستند تا به طبیعت به خاطر همین مسئله است که شعر سپهری گاه‌گاه مشکل جلوه می‌کند. در بررسی آماری که از شعر سهراب انجام شد با این نکته مواجه می‌شویم که تمام اشعار او با تشبیه آغاز و با تشبیه پایان می‌رسند. به‌عنوان نمونه: رنگ خاموشی در طرح لب است‌/‌ دیوار سایه‌ها ویران شده‌/‌ سکوت بند گسسته است‌/‌ چو مار روی تن کوه می‌خزد راهی‌/‌ برگی روی فراموشی دستم افتاد‌/‌ برگ اقاقیا ترانه‌ای گمشده می‌دهد‌/‌ بوی لالایی که روی چهره مادرم نوسان می‌کرد. 
2. شخصیت‌پردازی نو: در شعر سپهری نمونه‌های بارز و قوی تشخیص وجود دارد که بسیار تازه و جدید هستند و ریشه در روحیات واقعی شاعر دارند. این تشخیص‌ها همانند تشبیهات سپهری محدودیت ندارند. در جملاتی که در آن تشخیص بیان می‌شوند، کاملا زنده به نظر می‌رسند. در مقایسه با هم‌عصران شاعر می‌بینیم که هیچ‌کدام به اندازه سپهری از تشخیص بهره نگرفته‌اند، به‌طوری که یکی از عوامل به‌وجودآورنده سبک سپهری همین به‌کارگیری شخصیت‌پردازی دقیق و به‌موقع است که برخی از آنها بدین شرح است: شب گیج در تلاطم امواج‌/‌ امواج بی‌امان از راه می‌رسند‌/‌ لبریز از غرور و تهاجم موجی پر از نهیب‌/‌ کوه: سنگین، سرگردان، خون سرد‌/‌ جهان آلوده‌ خواب است‌/‌ رعد دیگر پا نمی‌کوبد به بام ابر. 
3. واژگان کاربردی در شعر سهراب: هر شعری زبان خاص خود را دارد و این زبان بنا به احتیاجات خود نوعی واژگان را به کار می‌گیرد. در شعر سپهری نیز به همین صورت، اما به گونه‌ای ساده‌تر جلوه می‌کند که این واژه‌ها و نوع کاربرد هرکدام، داشتن بار عاطفی یا موسیقیایی، سبک یا سنگین بودن واژه‌های فارسی یا غیرفارسی بودن‌شان یکی دیگر از عوامل سبکی شعر هستند. به‌کارگیری واژه‌های جدید تنوع تازه‌ای را در شعر به وجود می‌آورد. شعر سپهری نیز از این قاعده برحذر نیست. او واژه‌هایی را به کار می‌برد که خاص بیان او هستند. این واژه‌ها دارای نوعی احساس زیبایی هستند که کلام سپهری را با تمام سادگی‌هایش بیان می‌کند. 
4. کلام مقدس در کلام سهراب: یکی از ویژگی‌های سپهری، توجه خاص وی به قرآن است. در اشعار او نوع خاصی از عرفان با عنوان «عرفان طبیعی» یا «عرفان شرقی» وجود دارد. عرفانی که انسان را به شناخت معبود و معشوق حقیقی و درک مقام پروردگار همه هستی، از راه طبیعت و کشف اسرار وجودی مخلوقات زمینی فرامی‌خواند. عرفان سپهری شباهت‌های زیادی به عرفان بودایی دارد، لیکن آثار او نمایانگر این است که اعتقادات اسلامی‌ و مضامین قرآنی منشأ ذهنیات و عقاید عرفانی اوست. این نمونه در اشعار او نشان از اعتقاد قلبی وی به شریعت و مشخصه‌های آن دارد: من مسلمانم‌/‌ قبله‌ام یک گل سرخ‌/‌ جانمازم چشمه، مهرم نور‌/‌ دشت سجاده من‌/‌ من وضو با تپش پنجره‌ها می‌گیرم…
اینچنین نمونه‌هایی که ریشه در متون مقدس دارند در آثار سهراب کم نیستند، اما همین شعر به‌روشنی بیانگر تلفیق عرفان اسلامی‌ و عرفان شرقی در نزد او است. در نگاه سپهری، جهان خلقت سراسر زیبا و تأمل‌برانگیز است. همه اجزای آن می‌توانند برای انسان آموزنده و راهنما باشند. او در شعر «شورم را» بیان می‌دارد که انسان گمراه و از حقیقت دورافتاده چگونه با بهره‌گیری از دستورات پیامبران و متون مقدس می‌تواند به‌زعم خود طریق سعادت و کمال را بیابد: از روشن و از سایه بری بودم‌/‌ دیو و پری بودم، در بی خبری بودم‌/‌ قرآن بالای سرم‌/‌ بالش من انجیل، بستر من تورات، و زبر پوشم اوستا. 
مرگی نابهنگام که سررسید
سهراب سپهری در سال 1358 به بیماری سرطان خون مبتلا شد و به همین سبب در همان سال برای درمان به انگلستان رفت، اما بیماری بسیار پیشرفت کرده بود و وی ناکام از درمان به تهران بازگشت. او سرانجام در غروب اول اردیبهشت سال 1359 در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطان‌علی‌بن محمد‌باقر روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب شد. در ابتدا یک کاشی فیروزه‌ای در محل دفن سهراب سپهری نصب‌ و سپس با حضور خانواده وی سنگ سفید رنگی جایگزین آن شد که روی آن قسمتی از شعر «واحه‌ای در لحظه» از کتاب حجم سبز با خطاطی رضا مافی حکاکی شده‌ بود: به سراغ من اگر می‌آیید‌/‌ نرم و آهسته بیایید‌/‌ مبادا که ترک بردارد‌/‌ چینی نازک تنهایی من. 
این سنگ در مهر 1384 با بی‌دقتی کارگران و به علت سقوط مصالح ساختمانی روی آن شکست و با سنگ سفیدرنگ دیگری که سعی شده ‌بود به سنگ قبلی شباهت داشته‌باشد، تعویض شد. در 29 اسفند 1387، سنگ بزرگ‌تر سیاه‌رنگی روی سنگ سفید نصب شد. 

کلمات کلیدی
shareاشتراک گذاری

نظرات شما