20‌سال است که ایشی‌گورو با ماست

احمد ابوالفتحی:

20‌سال است که ایشی‌گورو با ماست

15 مهر 1396 17:28

این روزها بحث بر سر تعلق جایزه نوبل ادبیات به نویسنده ژاپنی کائوزو ایشی گورو، بسیار است.

این روزها بحث بر سر تعلق جایزه نوبل ادبیات به نویسنده ژاپنی کائوزو ایشی گورو، بسیار است. برخلاف جایزه ادبی سال گذشته که به باب دیلن، آهنگساز و ترانه‌سرای آمریکایی رسید و حواشی بسیاری را ایجاد کرد و سبب دودستگی میان دوستداران ادبیات شد، اما امسال، اعطای جایزه نوبل ادبیات به نویسنده ژاپنی، نه تنها حاشیه برنینگیخت، بلکه بسیاری او را بحق لایق این جایزه می‌دانند. از جمله آثار مطرح این نویسنده می‌توان به «منظر پریده‌رنگ تپه‌ها» (ترجمه امیر امجد نشر نیلا)، «بازمانده روز» (ترجمه نجف دریابندری نشر کارنامه)، «تسلی‌ناپذیر»(ترجمه سهیل سمی‌نشر ققنوس)، «وقتی یتیم بودیم» (ترجمه مژده دقیقی نشر هرمس) و. . . اشارا کرد. در همین راستا در واکنش به تعلق گرفتن جایزه نوبل ادبیات 2017، احمد ابوالفتحی، داستان‌نویس، منتقد و روزنامه‌نگار یادداشتی نوشته و منتشر کرده است. احمد ابوالفتحی می‎‌نویسد: «مقدمه‌ «بازمانده‌ روز» برای من یکی از متونِ مهم در روندِ آموختنِ داستان‌نویسی بود. هم مفهومِ لحن را از مسیرِ آن مقدمه درک کردم و هم با تکنیک درخشانی که شهریارِ مندنی‌پور «گفتن ‌نگفتن» می‌نامیدش آشنا شدم، تکنیکی که در هر داستانِ موفقِ مدرنی تا حدی خودنمایی می‌کند و یکی از اوج‌های بروزِ آن در بازمانده‌ روز است؛ تکنیکی که با استعانت از مصرع معروفِ حکیم میرفندرسکی بهتر می‌توان توضیحش داد: صورتی در زیر دارد هر چه در بالاستی. حالا این تکنیک از بدیهیات داستان‌نویسی ما شده اما سال 1375 گویا بسیار تازه بوده. من سالِ 1380 به کشف بازمانده‌ روز نایل شدم و همان‌موقع هم این نوع از روایت بدیع و بکر بود و سخن گفتن از آن شوق برانگیز. اینکه سهل است. مفهوم لحن هم در 1375 مفهومِ آشنایی نبوده. اگر این نکته که لحنِ راوی در داستان الزامن لحن نویسنده یا مترجم نیست امر جاافتاده‌ای بود، لابد لازم نمی‌شد که برای رفع سوءتفاهم‌های احتمالی، نجف دریابندری در مقدمه‌ بازمانده‌ روز تلاش کند که مفهوم لحن را برای مخاطبش جا بیندازد. تلاشی بود که لااقل به من کمک کرد و چیزی یادم داد.»
آثاری که به جهان ادبیات چیزی اضافه کردند
ابوالفتحی در ادامه می‌نویسند: «ایشی‌گورو در ذهنِ من بیش از آثارش با آن دو نکته که از مقدمه‌ بازمانده‌ روز یاد گرفتم. پیوند دارد. راستش این است که بازمانده‌ روز را در اولین برخورد با لذت نخواندم. شاید هم به این خاطر که بیشتر به چشمِ متنِ آموزشی به آن نگاه می‌کردم تا متنی برای لذت بردن. لذت را بعدها بردم و چه لذتِ نابی، لذتی که بعدتر به‌ویژه به وقتِ خواندنِ داستان‌های مجموعه‌ی شبانه‌ها تکرار شد. آن زمان در حالِ کشف موسیقی راک بودم و خواندنِ شبانه‌ها لذتی حیرت‌آور داشت. 20سال است که ایشی‌گورو با ماست. در این مدت نویسنده‌های زیادی آمده‌اند و رفته‌اند. سلبریتی‌وار درخشیده‌اند و مدتی بعد افول کرده‌اند. کجاست آن میلِ وافر برای خواندنِ آثار جمپا لاهیری یا لیری (یا هر تلفظ دیگری که درست است)؟ چرا تب تندش این‌قدر زود به عرق نشست؟ هر چه خاک تبِ اوست بقای عمر تبِ موراکامی ‌باشد. برای محبوبیت جنابِ موراکامی‌آرزوی طول عمر می‌کنم و امیدوارم با فرو نشستن تب، چیزی از ایشان باقی بماند، هر چند امید ندارم که این اتفاق رخ بدهد. کتاب‌های ایشی‌گورو با ترجمه گاه متوسط و گاه بد و در موارد استثنایی قابل قبول در این 20‌سال منتشر شده و فروش آنچنانی نداشته است. سینه‌چاکانش هم (اگر سینه‌چاکی هم دارد) او را نامزد هرساله‌ نوبل تلقی نمی‌کردند (یا کمتر این‌کار را می‌کردند.‌)»
مدیون نجف دریابندری هستیم
ابوالفتحی می‌گوید:«ولی در این 20 سال او بود. همین حوالی بود و کارش درست بود و به ما یاد می‌داد و لذت می‌بخشید. نه خودش را توی چشممان فرو می‌کرد و نه برای دیده شدن گوش‌آزارانه جیغ می‌کشید. بود و آثاری منتشر می‌کرد که مشخصه‌ اصلی‌شان «ادبیت»شان بود؛ آثاری که چیزی به جهانِ ادبیات اضافه می‌کردند. یاد می‌دادند. آثاری که باعث می‌شدند مقدمه‌هایی مملو از آموزش بر آنها نوشته شود. آثاری از جنس سنگ زیرین آسیاب؛ آثاری که باید باشند تا آثار امثال موراکامی‌به پشتوانه‌ آنها بتوانند بچرخند. ادبیت را مصرف کنند و خودشان هم توسط مخاطبِ سینه‌چاک مصرف شوند و به اتمام برسند. در این 20‌سال او بود و پیش از آن هم بود؛ اگر چه ما نمی‌شناختیمش. بعد از این هم خواهد بود.»
وی می‌افزاید: «حالا با نوبلی که ایشی گورو گرفته بسیار بیش از پیش شناخته خواهد شد و صد البته که این شناخته شدن از نوع شناخته شدن اکثریت غالب برندگان نوبل نخواهد بود؛ برندگانی که مصرف شدند و به پایان رسیدند. او خواهد بود. از جمله نوبلیست‌هایی خواهد بود که نامشان فراموش نخواهد شد. شناختش را مدیونِ آقا نجف هستیم، پس جذاب‌تر این بود که عکسش کنار آن بزرگِ ماندگا‌ر قرار بگیرد. 

 

کلمات کلیدی
shareاشتراک گذاری

نظرات شما