غریبگی احمد محمود در زادگاهش

مسئولان خوزستان در تبدیل موزه نویسنده احمد محمود کوتاهی می‌کنند

غریبگی احمد محمود در زادگاهش

12 مهر 1396 19:45

«احمد محمود» در خوزستان غریب بود و این نهایت نامهربانی مردم یک دیار با برجسته‌ترین نویسنده دیارشان است. شورای شهر و شهرداری از نام‌گذاری میدان و خیابانی به نام احمد محمود عاجز بوده، خانواده پدری احمد محمود تاکنون اشتیاقی برای ثبت ملی خانه از خود نشان نداده‌اند. سازمان میراث فرهنگی هم برای تبدیل این خانه با‌ارزش به موزه نویسنده اقدام جدی نکرده است. اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی‌خوزستان در نام‌گذاری جایزه ادبی احمد محمود هم باید قدم اساسی بردارد. استانداری خوزستان هم که اصلا در این زمینه توجیه نشده است. 

مجتبی گهستونی 
«احمد محمود» در خوزستان غریب بود و این نهایت نامهربانی مردم یک دیار با برجسته‌ترین نویسنده دیارشان است. شورای شهر و شهرداری از نام‌گذاری میدان و خیابانی به نام احمد محمود عاجز بوده، خانواده پدری احمد محمود تاکنون اشتیاقی برای ثبت ملی خانه از خود نشان نداده‌اند. سازمان میراث فرهنگی هم برای تبدیل این خانه با‌ارزش به موزه نویسنده اقدام جدی نکرده است. اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی‌خوزستان در نام‌گذاری جایزه ادبی احمد محمود هم باید قدم اساسی بردارد. استانداری خوزستان هم که اصلا در این زمینه توجیه نشده است. 
غریبگی احمد محمود بیش از پیش زمانی برایم مشخص شد که راهی محله دوران کودکی‌اش شدم. همسایه‌ها او را کم و بیش می‌شناختند و عده‌ای هم حتی اسمش را نشنیده بودند. با این حال احمد محمود هنوز برای اهالی ادبیات نامی‌شناخته شده است به گونه‌ای که او را بر فراز قله‌های ادبیات داستانی ایران و جنوب قلمداد می‌کنند. 
نام اصلی او «احمد اعطا» است که به دلیل علاقه‌اش به برادر کوچک‌تر نام او را برای فامیلی خود انتخاب می‌کند و در نهایت احمد اعطا به احمد محمود معروف می‌شود. چندی پس از فرا رسیدن چهارم دی، در خیابان 30‌متری (دکتر شریعتی) اهواز به منزلی رفتم که احمد محمود در آنجا متولد شد و اکنون دو برادر کوچک‌تر از او در آن زندگی می‌کنند. قرار بر گفتگو با «محمود اعطا» را داشتم که از زبده‌ترین معلمان دبیرستان‌های خوزستان بود. هرچه باشد احمد برادر بزرگ‌تر نام فامیلی خود را از او گرفته بود و گاهی قصه‌هایش را برای برادر کوچک‌تر می‌خواند. 
مصاحبه در حیاط انجام شد. هوای اهواز تازه داشت خنک می‌شد. در حیاط نشستن لذت فراوان داشت. صدای جیک جیک بی‌شمار گنجشک‌هایی که روی درخت کُنار نشسته بودند بیش از هر صدای دیگری از جمله تردد بی‌‌امان خودروهای عبوری با بوق زدن‌های ممتدشان طنین‌انداز بود. گفتگو با محمود اعطا در شرایطی صورت گرفت که حال مساعدی نداشت. وقتی وارد حیاط خانه شدم نخست صدای گنجشکان نشسته روی درخت «کنار» که به دزفولی به آنها «بِنگِشت» می‌گویند نظرم را جلب کرد. آقا محمود گفت: پدرم بعد از تولد احمد این درخت کنُار را کاشت. سن این درخت با سن احمد یکی است و من 6 سال از هر دوی اینها کوچک‌ترم و چون در زمان جنگ به درخت ضربه خورد الان کمتر بار کنُار می‌دهد. 
آقا محمود با اشاره به اتاقی در انتهای حیاط در زیر طاق در سمت راست منزل افزود: اینجا اتاق احمد بود اما احمد 50 سال از این خانه رفته و کسانی دیگر در آن اقامت می‌کنند. البته احمد هم در این خانه مثل همه خواهران و برادران در کنار مادر و پدرم زندگی می‌کرد. به محمود اعطا گفتم در کتاب احمد محمود شخصیت‌ها و مکان‌های زیادی مثل مسافرخانه شکوفه، ابول پاره دوز، رحیم خرکچی، اداره پست، علوان آهنگر، حسن نجار، زایر یعقوب، ناصر نفتی و. . . . وجود دارد که دلم می‌خواهد از شخصیت واقعی آنها برایم بگویی که او بیان کرد: رمان واقعیت‌هایی است که در قالب داستان نوشته می‌شود. حتما یک بخش‌هایی از این آدم‌هایی که می‌گویی احمد آنها را می‌شناسد اما چون من از احمد 6 سال کوچک‌تر بودم و هیچ وقت با او هم‌بازی نبودم، بعضی از این شخصیت‌ها را نمی‌شناسم. 
آقا محمود درباره شخصیت‌های واقعی در کتاب زمین سوخته گفت: شخصیت صابر من هستم. شخصیت صاحب همان برادرم قاسم است که شاهد شهادت محمد بود. محسن و مینا هم که برادر و خواهرم هستند که در زمین سوخته نام خودشان آمده است. احمد در داستان‌هایش الکی اسم‌ها را انتخاب نمی‌کرد. زمین سوخته روایتی واقعی از جنگ است. 
از محمود اعطا پرسیدم چطور شد که احمد نام فامیلی خود را محمود انتخاب و او اظهار کرد: احمد نام فامیلی خود را از من گرفت. دو ماه قبل از فوت احمد از او پرسیدم که چرا نام محمود را برای خود انتخاب کردی که من فکر می‌کنم چون از بین 6 برادر من و احمد بیشتر با هم بودیم او این انتخاب را انجام داد. از طرفی احمد آن اوایل بیشتر به اسم «‌احمد – احمد» می‌نوشت. تا اینکه از او درخواست می‌کنند که اسم دیگری استفاده کند و او هم اسم احمد محمود را برای خود انتخاب کرد. بقیه برادرها هم از من و احمد کوچک‌تر بودند. 
محمود اعطا درباره پاتوق‌هایی که احمد محمود به آنجا می‌رفت، گفت و بیان کرد: احمد بیشتر به کتابفروشی بوستان می‌رفت. گاهی هم در مسافرخانه شکوفه نو در خیابان امام خمینی (پهلوی) با دوستان دیگرش چای می‌خورد. البته احمد بیشتر با محمود دولت‌آبادی و دکتر ابراهیم یونسی دوست بود. با عبدالعلی دستغیب در شیراز هم دوست بود. 
از محمود اعطا پرسیدم چقدر مهم است که مردم یک شهر نویسنده شهر خودشان را بشناسند که او گفت: خیلی مهمه چون معرف شخصیت خود مردم است. البته چون عمده مردم مشکلات و گرفتاری دارند، دنبال کتاب نمی‌روند اما اشتباه می‌کنند. این برادر درباره احساس برادر نویسنده خود نسبت به شهر و دیارش افزود: احمد اهواز و خوزستان را خیلی دوست داشت. محیط اینجا خیلی او را تحت تاثیر قرار می‌داد ولی نمی‌شود پاسخی دقیق به این پرسش داد. 
محمود اعطا درباره اینکه کدام یک از کتاب‌های از آثار نویسنده را دوست دارد، اظهار کرد: احمد اکثر داستان‌هایش را می‌داد و من می‌خواندم. یادم است که «داستان یک شهر» را کاملا قبل از چاپ خواندم و از من پرسید نظرت چیست و چقدر از «همسایه‌ها» بهتر است که من به او گفتم فکر کنم از «همسایه‌ها» قوی‌تر است. ولی من «همسایه‌ها» را بیشتر دوست دارم. از وی درباره اینکه آدرس درخت انجیر معابد کجاست پرسیدم که او گفت: جای خاصی نبود. او منظوری داشت و آنهایی که باید متوجه می‌شدند. 
از آقا محمود پرسیدم برادر یک نویسنده مطرح بودن چه حسی دارد که او بیان کرد: من و خانواده و بسیاری خوشحالیم که احمد نویسنده بود. افتخار ادبیات است. در پایان این دیدار صمیمی‌که در خنکای حال و هوای اهواز انجام شد آنچه بیش از دیگری نگرانم کرد سرنوشت یکی از خانه‌های با‌ارزش اهواز بود که نمی‌دانستم چه سرنوشتی در انتظار آن است. ضمن اینکه خانه محل تولد احمد محمود که برادر یک شهید هم است و برادر دیگر از معلمان برجسته اهواز بود ارزش آن را دارد که به موزه تبدیل شود و همین باعث شد تا به طرح پرسشی از محمود اعطا بپردازم. 
از وی پرسیدم که آیا تصمیم ندارید خانه پدری را به موزه نویسنده تبدیل کنید که وی گفت: این خانه متعلق به خواهرها و برادرهاست. ما علاقه‌مان به حفظ این خانه است. این خانه پر از خاطره است اما به هر جهت این خانه سرپناه عده‌ای است. حفظ این خانه در اولویت است اما در حرف نمی‌شود باید در عمل اثبات شود. مسئولین وظیفه دارند که به این مهم بپردازند. 

کلمات کلیدی
shareاشتراک گذاری

نظرات شما