مدیون بهرام بیضایی و بیژن مفید هستم

افشین هاشمی:

مدیون بهرام بیضایی و بیژن مفید هستم

12 مهر 1396 19:58

گروه فرهنگ و هنر- افشین هاشمی، فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد کارگردانی از دانشکده سینما تئاتر، نویسنده، بازیگر و کارگردانی جوان اما زُبده است.

گروه فرهنگ و هنر- افشین هاشمی، فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد کارگردانی از دانشکده سینما تئاتر، نویسنده، بازیگر و کارگردانی جوان اما زُبده است. او صاحب لیست بلندبالایی از بازیگری برای نام‌هایی چون بهرام بیضایی، حمید امجد، فرهاد آییش و بسیاری دیگر است که کارنامه هنری‌اش را پربارتر کرده‌اند. او با آنکه کارگردانی تئاتر را هم تجربه کرده است، اما نقش استادان خود نظیر بیضایی را در تکوین شخصیت هنری‌اش فراموش نکرده است. هاشمی‌چندی پیش نمایش «شیرهای خان‌بابا سلطنه» را روی صحنه برد؛ نمایشی که در آن گلاب آدینه بازیگر نقش سیاه بود و گروه «ولشدگان» اجرای موسیقی آن را برعهده داشتند. نمایشی در سبک نمایش‌های ایرانی که با نوآوری‌هایی هم همراه بود. به بهانه اجرای این نمایش، افشین هاشمی‌گفتگویی کرده است و در آن، درباره تمایلش به اجرای این‌گونه نمایش‌ها، تاثیرش از بهرام بیضایی، بیژن مفید و.‌.. سخن گفته است:
***
استقبال خوبی از «شیرهای خان‌بابا سلطنه» شد و خیلی‌ها نقدهایی نوشتند و گفتند نگاه جدیدی به نمایش‌های ایرانی داشتید. این نقد و نظرهایی که روی نمایش شما شد ترغیب‌تان کرده که بخواهید چنین روندی را در ادامه پیش بگیرید؟
اولا چه خوب اگر این نمایش گامی‌رو به جلوست. ولی فراموش نکنیم اگر گامی‌برداشته شده به پشتوانه دیگر کسانی است که این مسیر را از اولین تجربیاتِ این گونه نمایشی با نگاه دراماتیک داشته‌اند؛ از علی نصیریان و بهرام بیضایی گرفته تا نسل بعدی که به حمید امجد و محمد رحمانیان می‌رسد تا هم‌نسلِ خودم مثلِ حسین کیانی و چه نسل بعدی مانند خیرالله تقیانی‌پور که در این گونه کار می‌کنند. 
به نام بهرام بیضایی هم باید اشاره کنیم که شما در «طرب‌نامه» ایشان هم حضور کوتاهی داشتید؛ هرچند این کار را در ایران ندیده‌ایم اما براساس شنیده‌ها به نظر می‌رسد حال و هوای آن با «شیرهای خان‌بابا سلطنه» شما شباهت‌هایی داشت. 
من نمایش ایرانی را پیش از هر چیز با خواندن کتاب درخشان «نمایش در ایران» شناختم و همچنین نمایشنامه‌های ایرانی مربوط به این حوزه را خوانده بودم. یعنی ابتدا با یک فعالیت تئوریک با نمایش ایرانی روبه‌رو شدم. بعدا خودم در دو نمایش «هتل ایران» و «حسن و دیو» تجربه‌اش کردم. زمانی که نمایشنامه را نوشتم یعنی سال 91، هنوز بخت حضور در طرب‌نامه را پیدا نکرده بودم. اما طی سفری، وقتی فهمیدم آقای بیضایی می‌خواهد طر‌ب‌نامه را کار کند، ذوق‌زده این نمایشنامه را برای ایشان و مژده شمسایی خواندم و همان‌جا این امکان را پیدا کردم که نسخه‌ای از «طرب‌نامه» را بخوانم، البته هنوز نسخه کاملی نبود. خب، هرجایی می‌دیدم مشابهتی وجود دارد به خودم می‌بالیدم و هرجایی که فکر می‌کردم می‌توانم از اثر ایشان چیزی بیاموزم یاد می‌گرفتم و لذت می‌بردم. در بین نوشتن نمایشنامه تا اجرای «طرب‌نامه»‌ی آقای بیضایی خیلی تلاش کردم که این نمایش را روی صحنه ببرم، اما نشد، در عین حال شاید همین تاخیر بختی بود برای من تا یک‌بار دیگر دانسته‌هایم را در همان مدت کوتاهی که در تمرین‌های آقای بیضایی حضور داشتم، مرور کنم. البته نقش من در نمایش طرب‌نامه خیلی کوتاه است و فقط یک هفته کنارشان بودم. 
وقتی یادداشت‌هایی که تئاتری‌ها برای نمایش شما نوشتند را مرور می‌کنیم، می‌بینیم که نزدیک به نیمی‌از آنها درباره رابطه استاد شاگردی شما با بهرام بیضایی است و شما را شاگرد خلف ایشان خوانده‌اند. . . 
آقای بیضایی یک‌بار شوخی‌ای کرد که همیشه استفاده‌اش می‌کنم چون خیلی بانمک است. وقتی داشتم فیلم دومم را می‌ساختم به ایشان گفتم ادعا می‌کنم که سینما را کاملا از شما آموخته‌ام؛ گفتند «من این ننگ را هرگز نمی‌پذیرم!» در یکی از روزهای اجرای «شیرهای خان‌بابا سلطنه» پرویز پورحسینی را که برای دیدن نمایش دعوت کردم به من گفت برای من تو خیلی یادآور بیژن مفید هستی. این حرف برای من خیلی جالب بود چون همه خیلی به شکل ژورنالیستی به دلیل خواندن تیتر خبرها وقتی می‌بینند من با آقای بیضایی کار کردم، اولین چیزی که به ذهن‌شان می‌رسد این است که من متاثر از ایشان هستم؛ اما اتفاقا شاید نگاه آقای پورحسینی به نقطه درست‌تری اشاره می‌کند. اگر یک‌بار تقدیم‌نامچه‌ «حسن و دیوِ راهِ باریک پشتِ کوه» را مرور کنید، می‌بینید سه پیشکش در آن نمایش وجود دارد: تقدیم شده به عروسک‌های «غروب در دیار غریب»، «پلنگ»ِ ماه و پلنگ و یک دوست؛ یعنی من آنجا اعتراف می‌کنم که آن نمایش را از چه کسانی وام می‌گیرم. تمام کودکی من با «شهر قصه»ی بیژن مفید پر شده و بخشی از جوانی‌ام با شعرهای احمد شاملو و بخش عمیق آموزشی‌ام از بهرام بیضایی است؛ اتفاقا آنچه بیشتر از آقای بیضایی آموختم لحن و ادبیات نیست، بلکه اجراست. اینکه چگونه یک لحظه‌ کوچک را ساعت‌ها تمرین می‌کند تا آنچه که فکر می‌کند درست است دربیاید. این بخش من بیشتر به او مدیون است تا بخش ادبیات که اتفاقاً بیشتر به بیژن مفید متمایل است که در «شهرقصه» بی‌پروا قصه‌ای را به قصه‌ای دیگر و ماجرایی را به ماجرای دیگر پیوند می‌دهد و زبانِ ریتمیک عنصرِ برجسته‌ آثارش است که به‌نظرم شباهتی به شکلِ مهندسیِ نوشته‌های آقای بیضایی ندارد. البته وقتی این متن را می‌نوشتم اصلاً «شهرقصه» در ذهنم نبود ولی با کودکی من بیشتر در ارتباط است و هرکجا که به کودکی نزدیک شدم مثل «شیرهای خان‌بابا سلطنه» و «حسن و دیو» برایم آن بیشتر نمود داشته است.  

کلمات کلیدی
shareاشتراک گذاری

نظرات شما