عاشورا در باور مولانا

عاشورا در باور مولانا

11 مهر 1396 17:6

از مواضعی که بسیاری بر مولوی خرده گرفته‌اند، نگاه نقادانه او به مراسم عزاداری شیعه در ایام عاشوراست. در کتاب «مثنوی معنوی» کربلا و عاشورا، کربلا و عاشورا، حقایقی غریب نیستند؛ بلکه آشنا و کربلا، یک واژه ویژه و مقدس است و نماد شورانگیزترین صحنه عاشقانه است. از خالق و قهرمان عاشورا نیز فوق‌العاده تجلیل و ستایش شده است. مولوی از جانیانی که باعث این فاجعه‌اند، نیز تبری کرده و آنها را شیطان مسلم و خباثت مجسم دانسته است. با این اوصاف، عزاداری شیعه را نپسندیده و بر آن خرده گرفته است. 

منصور کیانی
محقق
از مواضعی که بسیاری بر مولوی خرده گرفته‌اند، نگاه نقادانه او به مراسم عزاداری شیعه در ایام عاشوراست. در کتاب «مثنوی معنوی» کربلا و عاشورا، کربلا و عاشورا، حقایقی غریب نیستند؛ بلکه آشنا و کربلا، یک واژه ویژه و مقدس است و نماد شورانگیزترین صحنه عاشقانه است. از خالق و قهرمان عاشورا نیز فوق‌العاده تجلیل و ستایش شده است. مولوی از جانیانی که باعث این فاجعه‌اند، نیز تبری کرده و آنها را شیطان مسلم و خباثت مجسم دانسته است. با این اوصاف، عزاداری شیعه را نپسندیده و بر آن خرده گرفته است. 
باید معلوم شود آیا او مطلق عزاداری و اقامه مجلس سوگواری را تخطئه کرده یا به روش و نحوه اجرای آن ایراد دارد؟ و در هر صورت، مبنای اشکال او چیست؟ ما در این موضع تأمل کرده‌ایم و خواننده را نیز به درنگ توصیه می‌کنیم.  مولوی در اوایل دفتر ششم، داستان تخیلی را به نظر در آورده است که: 
شاعری غریب در روز عاشورا وارد شهر شیعه نشین حَلَب می‌شود و با تعجب می‌بیند تمامی شهر در شیون و شورند. 
روز عاشورا همه اهل حلب‌/‌ باب انطاکیه اندر تا به شب‌/‌ گردآیند مرد و زن جمعی عظیم‌/‌ ماتم آن خاندان دارند مقیم
این مرد غریب ناباورانه می‌پرسد: مگر رئیس این شهر از دنیا رفته است که همگان به ماتم نشسته‌اید؟ مردم حلب می‌گویند: نمی‌دانی که امروز، عاشوراست و ماتم سید الشهداست؟ شاعر غریب می‌گوید: مگر شما تا به حال خواب بوده‌اید و الان بیدار شده اید. این واقعه که قرن‌ها پیش اتفاق افتاده و امام و شهدای کربلا در نزد خدای تعالی روزی خوار و در نعمت‌های الهی، مسرور و شادمان‌اند. شما باید بر غفلت و ضعف خود گریه کنید که از وعده‌های خدا در آخرت بی خبرید. 
خفته بودستید تا‌کنون شما؟‌/‌ که کنون جامه دریدید از عزا‌/‌ پس عزا بر خود کنید ای خفتگان‌/‌ ز آنکه بد مرگی است این خواب گران
این بود اجماعی از این داستان و مدعای جلال الدین، و ما نکاتی از آن را بررسی می‌کنیم: اولاً نظر مولوی نسبت به شخصیت امام حسین (علیه السلام) چیست؟ ثانیاً واقعه عاشورا را چگونه می‌بیند؟ ثالثاً دشمنان و مخالفان امام در نزد او چه جایگاهی دارند؟ رابعاً کربلا در نزد مولوی عبرت و درس آموزنده است یا یک تصادف و اتفاق؟ خامساً نظر او در مورد عزاداری شیعیان چیست؟
شاید انتقاد مولوی به «عزاداری شیعه» به خاطر این است که او قدر و منزلت سید‌الشهدا (علیه السلام) را نمی‌داند یا آن قدری که شیعه می‌گوید، مولوی باور ندارد. لذا می‌گوید چرا برای چنین شخصیتی هر سال «سوگواری» می‌کنید؟! اما به کلام مولوی چون گوش فرا می‌دهیم، می‌بینیم خیر، او همچون شیعه بلکه بالاتر از بسیاری از ما، امام حسین (علیه السلام) را محترم داشته و فوق‌العاده عظیم الشأن و جلیل‌القدر می‌داند. او می‌گوید: حسین بن علی (علیه‌السلام)، خسرو دین است و مانند پادشاهی است که مردم و متدینین در حکم رعیت اویند. او در پاسخ مردمی که از شهادت امام (علیه السلام) متأثرند، می‌گویند: اینک امام حسین (علیه‌السلام) به وسیله شهادت به روضه رضوان و جنت غفران الهی رسیده و شادمان و شادکام است. 
چون که ایشان خسرو دین بوده‌اند‌/‌ وقت شادی شد که بشکستند بند
در بیت دیگری با توبیخ می‌گوید: شما نمی‌دانید امام چه موقعیت و منزلتی پیدا کرده است. او مثل یک سلطان و پادشاهی است که به وسیله دشمنانش به بند کشیده شده بود. با شهادت از اسارت آنها رهایی یافت. 
روح سلطانی ز زندانی بجست‌/‌ جامه چه دریم و چون خاییم دست؟
در جای دیگر، امام (علیه‌السلام) را به تنهایی از تمامی مردم یک قرن بالاتر و والاتر می‌داند. 
روز عاشورا نمی‌دانی که هست‌/‌ ماتم جانی که از قرنی به است‌/‌ 
و نیز عاشورا را روز ماتم کسی می‌داند که «پاک روح» است. 
پیش مؤمن، ماتم آن پاک روح‌/‌ شهره‌تر باشد ز صد توفان نو‌ح

 

کلمات کلیدی
shareاشتراک گذاری

نظرات شما