هم ببخش و هم فراموش کن!

هم ببخش و هم فراموش کن!

28 شهریور 1396 14:21

بخشش، فضیلتی است که کم و بیش در آدمیان وجود دارد. ظرفیتِ هر آدمی‌برای بخششِ دیگری یا دیگران، متفاوت است و بستگی به عوامل درونی، بیرونی، تربیتی و اخلاقی دارد. به طور مثال، ممکن است فردی، از دیگری آسیبی کوچک ببیند (چنان‌که عُرف و فرهنگ جامعه، آن‌را کوچک می‌شمارد) اما او را نبخشد، ولی فردِ دیگر، آسیبی بزرگ ببیند و ببخشد. گاهی نیز، بخشش، تابعِ موقعیت، شرایط و زمان است.

 میثم مشایخ
شیرین کاظمیان
بخشش، فضیلتی است که کم و بیش در آدمیان وجود دارد. ظرفیتِ هر آدمی‌برای بخششِ دیگری یا دیگران، متفاوت است و بستگی به عوامل درونی، بیرونی، تربیتی و اخلاقی دارد. به طور مثال، ممکن است فردی، از دیگری آسیبی کوچک ببیند (چنان‌که عُرف و فرهنگ جامعه، آن‌را کوچک می‌شمارد) اما او را نبخشد، ولی فردِ دیگر، آسیبی بزرگ ببیند و ببخشد. گاهی نیز، بخشش، تابعِ موقعیت، شرایط و زمان است. به این معنا که مجموعه‌ عواملِ روحی و روانی و به نتیجه رسیدنِ فرد با خود، بخشایش را به تعویق و نیز مشروط می‌سازد. مشروط، از این جهت که فردِ بخشنده، شرایطی را برای بخشیدن وضع می‌کند. بنابراین، با انواع بخشایش مواجه‌ایم، هرچند غایتِ فضیلتِ بخشایش، بخشیدنِ در هر صورتی است و اگر شروطی برای آن وضع می‌شود، کینه‌توزانه، انتقام‌جویانه و. . . نباشد!
اما در این‌باره می‌توان پرسشی را مطرح کرد که پاسخِ به آن، هدف اصلیِ این نوشتار است: آیا بخشیدن، کافی ا‌ست؟ جمله‌ای معروف از نلسون ماندلا وجود دارد که می‌گوید: «ببخش اما فراموش نکن!» در ادامه، با توجه به جمله‌ ماندلا، ضمن پاسخ به پرسشِ مذکور می‌خواهم نشان دهم که بخشیدن، کافی نیست و شاید مطلوب این باشد که آدمی، هم ببخشد و هم فراموش کند. 
آیا سه عامل عمده‌ای که درباره چرایی و انگیزه و کارکردِ بخشایش، در سطور بالا برشمرده شد و عوامل و انگیزه‌هایی از این دست، می‌تواند وضعیتِ میانِ فردِ بخشنده و فردِ بخشیده شده را به حالتِ پیش از نزاع بازگردانَد و یا سببِ رابطه‌ای عادی یا دوستانه و عمیق میانِ آن دو فرد شود؟ فرض کنیم فردِ «الف» به فرد «ب» آسیبی رسانده و سبب نزاع شده یا شرایطی از این دست! اگر فردِ «ب» در هر صورتی و به هر شکل و محتوایی فردِ «الف» را ببخشد، اولاً این امکان وجود دارد که هر لحظه آن آسیب و واقعه در شرایط و وضعیتی به ذهنِ فردِ بخشنده بیاید و باعث تکدر خاطر وی شود؛ ثانیاً هیچ تضمینی وجود ندارد که در آینده، فردِ بخشنده از عملِ بخشایش خود پشیمان نشود و در پیِ انتقام‌جویی نیفتد؛ ثالثاً ممکن است در مواقعی با دیدنِ فردِ بخشیده شده و در صورتِ به‌وجود آمدنِ یک اختلاف یا جر و بحث، به اصطلاح، گذشته را نبش قبر کند و عملی را که آن فرد انجام داده به رُخ بکشد و عمل خود را با چماقِ منت، بر سر او بکوبد و رابعاً، با غرورِ احتمالیِ ناشی از بخشایش که ممکن است در آدمی‌به‌وجود بیاید، منجر به خودنماییِ خود و بی‌آبروکردنِ حتی ناخواسته‌ فردِ بخشیده شده گردد!
بنابراین، به نظر می‌رسد که بخشیدنِ تنها، کافی نیست و اگر خالص و اصیل نباشد و حتی اگر چنین هم باشد، با آسیب‌هایی در طول زمان و تابعِ شرایطی روبه‌رو می‌شود. اگر به روابطی صلح‌آمیز، مسالمت‌جویانه و نیل به جهانی آکنده از مهر و دوستی و آرامش می‌اندیشیم و با این اصل موافقیم که عمل بخشایش به عنوان یک فضیلت، از عناصر و پایه‌های مهمِ بنانهادنِ چنین آرمان‌شهری است، لذا این امر نیاز به مراقبت دارد. یعنی، هم ببخشیم و هم «فراموش کنیم!» فراموش کردن، به معنای عبور از آن مسئله و تمرینِ هر لحظه بیرون انداختنِ آن از ذهن، سببِ دوام و قوامِ بخشایش می‌شود و در ابعادِ سیاسی و اجتماعی نیز، تنش‌ها را می‌کاهد؛ بدونِ حذف دیگری، روش‌ها و رویه‌ها و رفتارهای غلط را اصلاح کرده و تغییر می‌دهد؛ موجبِ نزدیکیِ دل‌ها و کاهش نفرت‌ها می‌شود؛ روحیه‌ و انگیزه برای تفاهم، مفاهمه و توافق را افزایش می‌دهد و در نهایت، باعثِ هم‌افزاییِ توانایی‌ها و ظرفیت‌ها برای کاهشِ آلام جامعه و بهبود وضعیتِ موجود و رسیدنِ به وضعیت مطلوب می‌شود. 

کلمات کلیدی
shareاشتراک گذاری

نظرات شما