راوی دردهای پنهان ما

گفتگوی خواندنی با اورهان پاموک؛ نویسنده شهیر اهل ترکیه

راوی دردهای پنهان ما

21 شهریور 1396 16:35

گروه فرهنگ و هنر ـ ادبیات معاصر وامدار چهره‌های تاثیرگذاری‌ است که نقشی انکارناپذیر در اعتلای هنر معاصر داشتند و سخنی نادرست نیست اگر بگوییم فرهنگ جهانی از طریق آثار همین بزرگان است که در جای‌جای جهان نفوذ کرده و گسترش یافته است.

گروه فرهنگ و هنر ـ ادبیات معاصر وامدار چهره‌های تاثیرگذاری‌ است که نقشی انکارناپذیر در اعتلای هنر معاصر داشتند و سخنی نادرست نیست اگر بگوییم فرهنگ جهانی از طریق آثار همین بزرگان است که در جای‌جای جهان نفوذ کرده و گسترش یافته است. یکی از بزرگ‌ترین نویسندگانی که در حال حاضر هم‌عصر و معاصر ما می‌زید، اورهان پاموک استY نویسنده شهیر اهل ترکیه که تاکنون آثارش به زبان‌های گوناگون در سراسر جهان ترجمه شده و مخاطبانش در میان ملت‌های گوناگون با دغدغه‌ها و دل‌مشغولی‌هایش آشنا شده‌اند. 
* نگاهی به زندگی و زمانه نویسنده
اورهان پاموک در سال 1952 در خانواده‌ای پرفرزند و مرفه در استانبول متولد شد. او دروس متوسطه را در کالج آمریکایی رابرت در استانبول گذراند. پس از پایان تحصیلات متوسطه در دانشگاه استانبول تحصیل کرد و در رشته روزنامه‌نگاری از این دانشگاه فارغ‌التحصیل شد. تاثیر تحصیلات و تجربیات او و به‌طور کلی فضای ژورنالیستی در آثار او عیان است و ویژگی‌های منحصربه‌فردی به سبک و اسلوب نوشتاری او بخشیده است. 
اورهان پاموک، نخستین رمانش با نام «آقای جودت و پسران» را که حکایت خانواده‌ای متمول و پرجمعیت است در سال 1982 نوشت. همین نخستین تجربه جوایز ملی اورهان کمال و کتاب سال را برایش به ارمغان آورد و از همان ابتدا خبر از تولد نویسنده‌ای خلاق و تجربه‌گرا را به مخاطبان و دوستداران ادبیات داد. با این همه اوج شهرت پاموک زمانی بود که رمان «نام من سرخ» را در سال 1998 منتشر کرد و انبوهی از جوایز ادبی در کشورهای مختلف را از آن خود کرد. پاموک یکی از نویسندگانی است که همواره به سیاست نظر داشته است و رمان «برف» یکی از بهترین آثاری است که با چنین درون‌مایه‌ای نگاشته شده است، با این حال او خودش آن را نخستین و آخرین رمان سیاسی در کارنامه ادبی‌اش می‌خواند. نیویورک تایمز در سال 2004 این رمان را یکی از 10 رمان برتر جهان معرفی کرد. 
* نویسنده‌ای پرکار در آستانه 65 سالگی
پاموک از جمله چهره‌هایی است که بارها به خاطر صحبت کردن درباره آزادی بیان از سوی دولت ترکیه مورد انتقاد قرار گرفته و حتی پایش به دادگاه باز شد. نسل‌کشی ارمنی‌ها و رویکرد ترک‌ها در مقابل کردها از دیگر مباحث حاشیه‌داری است که این نویسنده به آنها می‌پردازد. پاموک سال 2003 «استانبول» را منتشر کرد که در واقع اتوبیوگرافی نویسنده‌ است و بسیاری این کتاب را از جمله بهترین اتوبیوگرافی‌های نویسندگان ادبی می‌دانند. آخرین رمان او «موزه معصومیت» نگاهی انتقادی به وضعیت زنان و دختران در جوامع بسته دارد و یکی از دردهای پنهان چنین جوامع را پیش چشم می‌گذارد. چندین دهه کار و فعالیت ادبی و نگاشتن مجموعه‌ای از بهترین رمان‌ها و داستان‌های تاثیرگذار در نهایت جایزه نوبل را ناچار متوجه به او کرد. پاموک در سال 2006 موفق به کسب نوبل ادبیات شد، جایزه‌ای که بحق سزاوار او بود. 
پاموک که هم‌اکنون در آستانه 65 سالگی است، درست چند هفته قبل جدیدترین و آخرین رمانش را با عنوان «زنی با موهای قرمز» منتشر کرد که در همان ساعات اول با استقبال بی‌نظیر اهالی کتاب، فرهنگ و عموم خوانندگان روبه‌رو شد. اخیرا مجله «اسلیت» گفتگویی خواندنی را با اورهان پاموک ترتیب داده است که در ادامه بخش‌هایی از آن را می‌خوانید:
* در جایی گفته بودید، روزی 10 ساعت کار می‌کنید. این درست است؟
بله، مسلما. من از کارم لذت می‌برم. من به داستان‌نویسی مثل کار نگاه نمی‌کنم؛ چون حس پسربچه‌ای را دارم که تمام مدت دارد با اسباب‌بازی‌هایش بازی می‌کند. 
* آیا وقتی پدرتان در قید حیات بودند، هرگز داستان‌های شما را خوانده بودند؟
بله، او خیلی از من حمایت می‌کرد. من سخنرانی جایزه نوبل‌ام را درباره چمدان پدرم نوشتم. او هم دلش می‌خواست شاعر شود. شعر هم می‌نوشت. موفق نشد، اما دنبال موفقیت هم نرفت. پیش از مرگش، مجموعه‌ای از نوشته‌هایش را به من داد و من مقاله‌ای درباره‌شان نوشتم؛ یک مقاله شاعرانه. 
* یادتان می‌آید وقتی اولین داستان‌تان را می‌خواند، چه حسی داشتید؟
او خیلی مهربان بود. خیلی محترم. از اینکه از من انتقاد نکرد، شوکه شدم. با من و برادرانم مثل نابغه‌ها رفتار می‌کرد و رابطه من و پدرم بود که لحن این کتاب را تعیین کرد. علاوه بر اینکه رمان «زنی با موهای قرمز» ریشه‌های احساسی و شخصی دارد، شباهت‌هایی داستانی با «شاه اُدیپ» سوفوکل دارد که درباره کشته شدن پدر توسط پسر نوشته شد و همین‌طور با «شاهنامه» قصه حماسی فردوسی - شاعر پارسی - هم ارتباط دارد. «شاهنامه» داستان رستم و سهراب و نقطه مقابل «ادیپ» است؛ چون این بار پسر است که به دست پدر کشته می‌شود. داستان یک پسرکشی است. اینها متون معیار تمدن‌های غربی و اسلامی‌هستند. 
می‌دانید من هر سال، یک ترم در دانشگاه کلمبیا تدریس می‌کنم و بالای کتابخانه «باتلر» این دانشگاه با حروف بزرگ نام «سوفوکل»، «ارسطو»، «افلاطون» و «شکسپیر» دیده می‌شود. کلمبیا در تدریس کلاسیک‌ها خوب کار می‌کند. از خودم پرسیدم: پس آثار کلاسیک و شرقی چه می‌شود؟ چیزی برای مقایسه با «شاه ادیپ» چه؟
ما تمایل داریم «ادیپ» را با فردپرستی پیوند دهیم؛ چون او پدرش را می‌کشد و آنها هنوز به او احترام می‌گذارند. ما تمایل داریم رستم را، پدری که پسرش را می‌کشد، به تمرکز قدرت و استبداد وابسته بدانیم. چرا؟ چون تمام متن «شاهنامه» فردوسی حول محور توجیه کردن پدری (رستم) است که پسرش (سهراب) را به قتل می‌رساند. ما به «ادیپ» احترام می‌گذاریم، رنج او را با مهربانی درک می‌کنیم. وقتی او را می‌فهمیم، به تخطی او هم احترام می‌گذاریم. من می‌خواستم درباره این چیزها بنویسم؛ پدرها، پسرها، فقدان پدرها، تنهایی پسرها. 
* تا چه حد کارهای‌تان را آگاهانه به‌عنوان پلی بین غرب و شرق می‌دانید؟
بله، سوال‌تان را متوجه شدم. من نمی‌خواهم درباره‌ این مسئله خودآگاهانه فکر کنم. چنین موضوعی در میانه دهه 1990 و به‌خصوص اوایل 2000، زمانی که فرایند ترجمه کتاب‌هایم به زبان‌های بین‌المللی شروع شد، اتفاق افتاد؛ همه من را «پلی بین شرق و غرب» خطاب می‌کردند. این را دوست نداشتم. چرا؟ چون من کتاب نمی‌نویسم تا کشورم را برای دیگران شرح دهم. برای دلایل عمیق‌تری می‌نویسم؛ البته شاید خودم را به ساده‌لوحی زده‌ام. شبیه همین چیزها را درباره «نویسنده استانبول» بودنم شنیدم. بله، مسلما من درباره استانبول می‌نویسم. تمام عمرم را در استانبول زندگی کرده‌ام. من 65 ساله‌ام و حدود 65 سال در این شهر بوده‌ام. اینکه داستان‌هایم درباره استانبول هستند، اجتناب‌ناپذیر است. اما این یک برنامه خود تحمیل نبوده است که بگویم: «اوه، اجازه دهید من نویسنده استانبول باشم. »
نه این‌طور نبود. من درباره مردمی ‌می‌نوشتم که می‌شناختم‌شان، مثل همه نویسنده‌های دیگر. اما بعد بله، درباره انسانیت می‌نوشتم، بله انسانیت را در استانبول دیدم و به طور غیرمستقیم من «نویسنده استانبول» هستم. اوایل دهه 2000 با منتقدان بین‌المللی مواجه شدم که ابتدا من را یک پل می‌دانستند، بیایید از این مطلب بگذریم. پس یک نویسنده استانبولی. این هم برنامه‌ریزی‌شده نبود، اما من از اینها یاد گرفتم. پل بودن، بخش جهانی من را برای بقیه دنیا توضیح می‌دهد؛ خب من داستان می‌نویسم. در پایان که داستان‌هایم خوب از کار درمی‌آیند، چیزی را توضیح می‌دهند، اما این انگیزه من نیست. انگیزه من پل بودن نیست. 
* خودتان را اروپایی می‌دانید؟
بله، خب مثل همه ترکیه‌ای‌ها من هم اروپایی هستم و هم به ترکیه تعلق دارم. هم یک سکولار هستم و هم به نوعی دنباله‌رو مدرن فرهنگ اسلامی. آدم مذهبی نیستم، اما به آن تمدن تعلق دارم. در همین راستا، به اروپایی بودنم افتخار می‌کنم و شاید اوایل 2000 بیهوده وقتم را تلف می‌کردم تا از ورود ترکیه به اتحادیه اروپا دفاع کنم. زمان خوبی بود، مسائل به سمت غلط پیش رفته و حالا دیگر ترکیه یک کاندیدای جدی تلقی نمی‌شود و با اروپا سر جنگ دارد. از این بابت خیلی متأسفم. 
* اولین واکنش‌تان به کودتا علیه دولت کنونی چه بود؟
من خبرها را از طریق رسانه‌ها دنبال می‌کردم. وقتی ساعت 9:20 کودتا شروع شد، داشتم اخبار را از طریق رسانه‌ها، اینترنت و بیشتر از تلویزیون می‌دیدم. گیج و وحشت‌زده اخبار را تماشا می‌کردم. تا ساعت 3 صبح که فهمیدم کودتاچیان نظامی ‌موفق نشدند، ادامه دادم و بعد یک قرص خواب‌آور خوردم. خیلی عصبی و بهت‌زده بودم و دیدم خوابم نمی‌برد. فوق‌العاده خوشحال شدم که کودتا بی‌سرانجام ماند. از افراد شجاعی که به خیابان‌ها رفتند تا تانک‌ها را متوقف کنند، خیلی سپاسگزارم. اینها مثل من و شما و به معنای اروپایی و غربی کلمه آزاداندیش نبودند، بلکه مردمی ‌بودند که از «اردوغان» یا حزب و دموکراسی او حمایت می‌کردند. آنها از ارزش‌های لیبرال من دفاع نمی‌کردند، اما به طور غیرمستقیم مدافع دموکراسی ترکیه‌ای شدند. 
* با گذشت یک سال هنوز هم همین حس را دارید؟
نه، الان دیگر آن حس را ندارم. از آن افراد سپاسگزارم؛ اما دولت از کودتای نظامی ‌برای حذف کردن اکثر لیبرال‌ها استفاده کرد. اکثر آنهایی که به دولت انتقاد داشتند، از ادارات دولتی بیرون انداخته شدند. 40 هزار نفر در زندان‌ها و 140 روزنامه‌نگار محبوس هستند. نوشتن آثار داستانی در ترکیه مشکلی ندارد، اما اگر مثل روزنامه‌نگارها و منتقدان سیاسی وارد حوزه سیاست شوی، دچار دردسر می‌شوی و. . . 
* شما هم همین‌طور به دردسر افتادید؟ با حرف زدن درباره سیاست و تاریخ؟
بله، من مشکلات زیادی با دولت داشتم، نه به خاطر رمان‌هایم؛ بلکه به خاطر مصاحبه‌ها و چیزهایی که گفته بودم. آنها همیشه از اظهارنظرهای سیاسی من می‌پرسیدند. می‌دانید، کلیشه‌ای که در مورد نویسندگان منتقد فضای خفقان وجود دارد، بیشتر براساس شرایط دهه 30 آلمان یا شوروی سابق است که در آنها نویسنده‌ها حتی نمی‌توانستند بنویسند؛ مثل کافکا. تو می‌توانی اثری مثل رمان «کافکا» بنویسی و کسی هم کاری به کارت نداشته باشد، البته تا وقتی که به دولت انتقاد نکنی. اما اگر به دولت انتقاد کنی... من دوستانی دارم که به خاطر انتقاد به دولت به زندان افتاده‌اند. افراد شجاع بسیاری در ترکیه داریم. ترکیه تنها حزب حاکم یا «اردوغان» یا همین‌طور حزب عدالت و توسعه نیست؛ لیبرال‌های دلیر و مردمی‌که مبارزه می‌کنند هم هستند. در انتخابات اخیر، کمپین طرفدار دولت 51 درصد رأی به دست آورد و مخالفان آن 49 درصد. چنین چیزی نادر است، جالب است. به همین خاطر من اینجا هستم و مسلما اینجا وطن من است. 

کلمات کلیدی
shareاشتراک گذاری

نظرات شما