آزادی؛ این گوهر نایاب و ناسُفته

یادداشت اعتراضی محمدعلی رضاپور

آزادی؛ این گوهر نایاب و ناسُفته

21 شهریور 1396 16:35

محمدعلی رضاپور، نویسنده در یادداشتی از توقیف رمان «تازگی» بعد از دریافت مجوز و عرضه‌ ابتدایی آن در سی‌امین نمایشگاه کتاب تهران خبر داده است. رمان «تازگی» که روایت اول شخص است و در دو فضای شهری و روستایی می‌گذرد، داستان مردی را بازگو می‌کند که در خلوت و انزوای پس از طلاقش، در تلاش است معنای جدیدی از زندگی بیابد تا بتواند رنج‌های گذشته را از خود دور کند. شخصیت اصلی که فردی نویسنده است، با حوادث بی‌ارزش روزمره، تقابلی نو می‌آفریند و دنبال تجربه جدیدی از اتفاق‌های تکراری می‌گردد و نگاه تازه‌ای بدان می‌افکند. 

محمدعلی رضاپور، نویسنده در یادداشتی از توقیف رمان «تازگی» بعد از دریافت مجوز و عرضه‌ ابتدایی آن در سی‌امین نمایشگاه کتاب تهران خبر داده است. رمان «تازگی» که روایت اول شخص است و در دو فضای شهری و روستایی می‌گذرد، داستان مردی را بازگو می‌کند که در خلوت و انزوای پس از طلاقش، در تلاش است معنای جدیدی از زندگی بیابد تا بتواند رنج‌های گذشته را از خود دور کند. شخصیت اصلی که فردی نویسنده است، با حوادث بی‌ارزش روزمره، تقابلی نو می‌آفریند و دنبال تجربه جدیدی از اتفاق‌های تکراری می‌گردد و نگاه تازه‌ای بدان می‌افکند. 
* فرجام یأس نسبت به طبع کتاب
این نویسنده در یادداشتی در اعتراض به این مسئله نوشت: «رمان بنده، به نام «تازگی» در نمایشگاه کتاب امسال، توسط نشر بوتیمار عرضه گشت و پس از چند روز، بدون ذکر دلیلی، توسط حراست آن مجموعه، توقیف شد و فروش آن، ممنوع اعلام شد. بعد آنکه پیگیری‎های لازم انجام شد. به ما گفتند کتاب درحال بازبینی مجدد است و مجوز اولیه برای آن بوده که «از دستشان در رفت». هرچند قراِین نشان می‎داد که نهادهای دیگر در این امر دخیل بوده‎اند. بالاخره پس از چهار ماه، تکلیف رمان، با 33 اصلاحیه، مشخص شد. هر کدام از موارد اصلاحی برای این رمان 140 صفحه‎ای، گاها یک صفحه کامل یا یکی دو پاراگراف را شامل می‎شود و اگر گفته شود موارد اصلاحی، طوری انتخاب شده است که مؤلف را به فرجام بی‎تفاوتی و یأس نسبت به طبع کتاب برسانند، حرف گزافی نیست. چون فرد مصلح ارشاد، گویی این نکته بدیهی را نمی‎داند که هر داستانی، کلی است با اجزایی متعدد که حذف یک جزء آن، سبب گسستگی کلیت رمان می‎شود و چه بسا که آگاهانه این کار انجام گرفته باشد.»
* نویسنده، مولف و وظیفه روشنگری
در ادامه این متن آمده است: «فارغ از اعتراض مؤلف که یک سال‎و‎نیم برای تحریر این رمان، وقت و توان صرف کرده است، باید گفته شود همه ما، یک قصد و یک فکر و یک مقصد داریم و آن اعتلای کشور و ترقی این مرز و بوم است که همه اصحاب اندیشه و عالمان و روشنفکران برای نیل به همین مسیر، می‎کوشند و به وظیفه روشنگری خودشان واقف هستند. آنچه یکدیگر را متفاوت می‎کند، نگرش گوناگون و تنوع طریق است. یکی به آزادی معتقد است که آزادی این گوهر نایاب و ناسُفته، تنها راه رسیدن انسان به سعادت است و هرکه خلاف این باشد، طبق این گفته قرآن که «لو شاء لهداکم اجمعین» می‎توان نتیجه گرفت کسانی که حق انتخاب و آزادی انسان را سلب می‎کنند، در مقابل آفریدگار انسان، ایستاده‎اند؛ چه بدانند و چه ندانند. کسانی دیگر راه سعادت مردم را غلبه و قیمی بر توده مردم می‌دانند تا خوب و بد را آنان بر ایشان تشخیص دهند؛ گو اینکه هیچ شناختی از نهاد انسان و این دنیا ندارند. اُسّ و اساس نزول دین، بر پایه اختیار بوده و شارع مقدس، بر کسی یا کسانی مقرر نداشته است که اختیار دیگران در دستان شماست تا برای آنان تصمیم‎گیری کنید.»
* زبان هنر، زبان ابهام است
محمدعلی رضاپور در ادامه این یادداشت آورده است:«بحث دیگر، تفاوتی در شیوه نگارش داستان است. به طور مثال من نمی‎دانم چرا این جمله «جمود بیشتر، عصیان بیشتر را دنبال دارد. وقتی جمود حاکم باشد، هرچی عاصی‎تر رفتار کنی، قهرمان‎تری.» از کتاب باید حذف شود؟ اگر می‎خواهیم رفتار جمعی یا فعلی را در داستانی، محکوم کنیم. نباید آن کنش را در داستان بیاوریم؟ شرحش دهیم؟ وقتی شهر را بی‎واسطه بیان می‎داریم، بدون کلمه رکیکی، هر خواننده متوسطی هم حالی‎اش می‎شود که این توصیف بی‎نتیجه و بی‎قضاوت و نوح لحن کلام، می‎رساند که نویسنده در مقام نکوهش این مسائل است؛ بدون آنکه بخواهد در مقام گوینده‎ای بلندگو به‌دست حرف بزند. مثلا اگر می‎خواهیم بگوییم دروغگویی قبیح است، باید سال‎ها داد بزنیم آقایان خانم‌ها، «از دروغگویی پرهیز کنید؛ چراکه بد است» و گمان کنیم رسالت خود را به نحو احسن انجام دادیم؟ اما زبان داستان، این نیست. اصولا زبان هنر، زبان ابهام است. تردید است. شک است. اگر نویسنده غیر از این بنویسد، اثری جاودانه نیافریده است. کسانی می‎توانند درباره ساحت هنر، به قضاوت بنشینند که نگاه و درک کامل و صحیحی به هنر داشته باشند. نمی‎توان با ادبیات آشنایی نداشت و به ذبح کلمات دست زد.»
* کاش هیچ‌گاه متولد نمی‎شدیم
این نویسنده در پایان یادداشت خود آورده است: «امیدوارم عزیزان مرشد و آگاه، با نیت خیر و صواب و ثواب، خدای نکرده به حق ازلی و ابدی انسان‎ها یعنی اختیار و آزادی دست‎درازی نکنند و زحمات سخت و صعب نوشتن و نویسندگی را هدر ندهند. در خاتمه، پاره‎ای کوتاه از متن کتاب را نقل می‎کنم:«گاهی تأمل می‎کنم که دست‎کم برای من، این بهتر بود که به دنیا نمی‎آمدم؛ چه اینکه به واقع نمی‎دانم تکلیف چیست. این شوریدگی متراکم، در تنهایی دوچندان می‎شود و آدمی را سردرگم‎تر می‎کند. کاش هیچ‌گاه متولد نمی‎شدیم تا این «جهل مشدَّد» سبب آزار همیشگی نمی‎شد. یا کاش هیچ‌گاه این‌گونه ساخته نمی‎شدیم تا از همه چیز بی‎خبر باشیم.»

کلمات کلیدی
shareاشتراک گذاری

نظرات شما