جنون زَدِگی

جنون زَدِگی

20 شهریور 1396 14:17

سومین فیلم احسان عبدی‌پور‌، به خوبی می‌تواند مخاطب را جذب کند. با طراحی پوستر زیبا‌، به همراه لیست جذاب و کنجکاو کننده بازیگران. ولی 20 دقیقه اول فیلم برای دفع کردن مخاطب کافی است، برای اینکه مخاطب خسته شود و از فیلم زده شود و این شروع ضعیف به فیلم آسیب زیادی می‌زند.

هومن نشتایی
منتقد
سومین فیلم احسان عبدی‌پور‌، به خوبی می‌تواند مخاطب را جذب کند. با طراحی پوستر زیبا‌، به همراه لیست جذاب و کنجکاو کننده بازیگران. ولی 20 دقیقه اول فیلم برای دفع کردن مخاطب کافی است، برای اینکه مخاطب خسته شود و از فیلم زده شود و این شروع ضعیف به فیلم آسیب زیادی می‌زند. جذابیت فیلم از بین می‌رود و مخاطب با علاقه به ادامه آن نمی‌نشیند. این شروع ضعیف به‌دلیل روایت نامنسجم و بی‌ثبات است. روایت زندگی با نریشن و صحنه‌هایی که با سرعت به یکدیگر کات می‌خورند‌، زیاد نمی‌تواند جذاب باشد و ذهن مخاطب را مشوش می‌کند و او را با فیلم همراه نمی‌کند. در ابتدا فیلم آسیب می‌بیند‌ و مخاطبی که با دید خوب به پای فیلم نشسته بود‌، حالا از فیلم زده می‌شود. اما کمی‌صبر نیاز است تا داستان اوج بگیرد و مخاطب را مجذوب خودش کند. با آمدن شیرزاد (رضا یزدانی)‌، روند داستان تغییر می‌کند و از یک داستان‌گوییِ بی فراز و نشیب تبدیل به یک هیجان جنون زده می‌شود. شیرزاد که دو سال بدون مرخصی روی دریا‌، تنها به سر می‌بُرد (برای فرار از خودش به‌دلیل خیانت همسرش)‌، حالا برگشته و به تمام شخصیت‌های فیلم که همه داستانی برای گفتن دارند و دردی برای عذاب کشیدن، جرات داده است. آنها را تشویق به فرار از زندانی که در آن محبوس هستند می‌کند و به آنها جنون زدگی را یاد می‌دهد. با یک بازی ساده: بطری. حالا همه‌شان در حال عادی خود نیستند و بازی را بیش از آنچه مهم باشد جدی گرفته‌اند و بطری بازی را با زندگی خود عوض کرده‌اند. چون فقط اینجاست که می‌توانند بی پروا، پرواز کنند. از هر که می‌خواهند انتقام بگیرند و رویاهای خود را در واقعیت عملی کنند. شرط بازی هر چیزی می‌تواند باشد، به‌جز مرگ. اما تمام شرط‌ها بوی مرگ می‌دهد. چون هیچ کدام از شخصیت‌های قصه، برای ماندن آمادگی کامل ندارند. در نهایت آتنا (پگاه آهنگرانی) که هیچ وقت در بازی دزد نبوده، نقش حاکم را برای خودش بازی می‌کند و می‌خواهد رویای چندین و چند ساله‌‌اش را عملی کند (البته جرقه این کار را هم شیرزاد می‌زند). رویایی که به دلایلی از آن دست کشیده و امروز جرات عملی کردنش را دارد. تصمیم می‌گیرد یاک شرکت نفت را بلند کند و این اتفاق با همراهی یک سکانس پر تعلیق، به موفقیت می‌رسد و اینجاست که فیلم به دل مخاطب می‌نشیند. در نهایت هم یاک دچار نقصی می‌شود که آتنا را با آن به سوی مرگ می‌راند و در اینجای داستان ما شنونده صحبت‌های آتنا و فائز(مصطفی زمانی) هستیم. فائزی که داستان را شروع می‌کند و قصه‌گویی را بردوش دارد و صدای او را زیاد شنیده‌ایم، حالا ساکت و مبهوت مانده است. به صحبت‌های خواهرش گوش می‌دهد. که معنای زندگی را تازه درک کرده است و می‌خواهد در آغوش مادرش آرام بگیرد. 
اگر چند دقیقه ابتدایی فیلم را نادیده بگیریم، شاهد فیلمی‌منسجم و با خط روایی درست هستیم. نما‌ها به درستی برداشت شده‌اند. لوکیشن‌ها، طراحی صحنه، طراحی لباس و. . . با فضای فیلم همراه می‌شود و به دل می‌نشیند. البته چون مخاطب به دیدن این حال و هوا در فیلم زیاد عادت ندارد در ابتدا هضم آن برایش کمی‌مشکل است. در مورد بازیگران، بهتر بود دقت بیشتری می‌شد و از بازیگران بومی‌استفاده می‌شد. مصطفی زمانی و رضا یزدانی، توانسته بودند به نقش نزدیک شوند، ولی پگاه آهنگرانی نتوانسته بود نقش را باور‌پذیر کند. این فیلم با یک پایان زیبا و تاثیر گذار، توانست اثری رضایت بخش و قابل قبو‌ل باشد. 

کلمات کلیدی
shareاشتراک گذاری

نظرات شما