در این سرزمین، سرنوشت بسیاری از هنرمندان تراژیک است

پرویز تاییدی؛ هنرمند پیش‌کسوت عرصه تئاتر و سینما در گفتگو با «روزان»:

در این سرزمین، سرنوشت بسیاری از هنرمندان تراژیک است

7 مرداد 1396 14:52

تئاتر ایران مدیون تاریخ پربار و کارنامه درخشان هنرمندان بزرگی است که هرچند سال‌هاست رخت از جهان بربسته‌اند، اما میراث هنری آنان هنوز باقی‌ است.

میثم سالخورد ــ تئاتر ایران مدیون تاریخ پربار و کارنامه درخشان هنرمندان بزرگی است که هرچند سال‌هاست رخت از جهان بربسته‌اند، اما میراث هنری آنان هنوز باقی‌ است. برای نوجویان هنر نمایش در ایران و هنرمندان جوانی که عشق به روشنی صحنه‌های تاریک تئاتر دارند، آگاهی از راهی که این هنر در این آب‌وخاک پیموده است و نامدارانی که بنیان تئاتر نوین و مستقل ایران را نهادند، یک ضرورت است. در این خصوص هنوز هستند هنرمندان پیش‌کسوتی که می‌توانند به شهادت فراخوانده شوند و تاریخ شفاهی هنر نمایش در ایران را بازگو کنند.
پرویز تاییدی، بازیگر و کارگردان تئاتر، فیلمساز و مترجمی است که سال‌ها در هنر این سرزمین کار کرده و آثار بسیاری در عرصه‌های گوناگون ارائه کرده است. او که متولد 1316 در تهران است، هنوز با حافظه دقیق خود همه جزئیات، نام‌ها و رویدادهای گذشته را به‌خاطر می‌آورد و مرجعی کامل برای آگاهی از رویدادهای تئاتر ایران و دوران طلایی آن است. به همین مناسبت به گفتگو با این هنرمند پیش‌کسوت نشستیم تا از روزهای شکوفایی بگوید که هنر ایران به خود دید و می‌تواند معیار و مقیاسی برای تئاتر امروزمان باشد؛ تئاتری که به اذعان ناقدان و منتقدان حال و روز سردرگمی دارد. آنچه در ادامه می‌خوانید، بخشی از گفتگوی مطولی است که با پرویز تاییدی ترتیب داده‌ایم. امید، بخش‌های دیگر آن را در فرصت‌های دیگر منتشر کنیم.
* چگونه و با چه پیش‌زمینه‌ای در زندگی و تحصیل، وارد عرصه تئاتر شدید؟
به‌واقع من از سال‌های کودکی چه به لحاظ خانوادگی و چه اتفاق‌هایی که در مسیر زندگی‌ام بود زمینه‌ای ایجاد شد تا عشق به هنر و تئاتر در من ایجاد شود. من در 5 سالگی اولین تئاتر را بازی کردم. معلم ما خانمی بود که من را انتخاب کرد برای بازی در یک نمایش کودکانه به اسم «آقا موشه و خاله سوسکه» که به من رل آقا موشه رسید. این نمایش تاثیر عمیقی در روحیه من داشت و هنوز با گذر این همه سال جزئیاتش رابه یاد دارم. نمایش در باشگاه افسران هم اجرا شد و مورد تشویق قرار گرفتیم. به هر جهت این اولین تجربه من در زمینه بازیگری نمایش بود. در آن سن اصلا نمی‌فهمیدم چه می‌کنم، جملاتی به من یاد دادند و گفتند اینجا بنشین و این کارها را بکن! اما دلیل اصلی که باعث من عشق من به تئاتر شد، پدرم بود که چون دوست رئیس تئاتر دهقان بود (همان دهقان که بعدها ترور شد و مجله تهران مصور را منتشر می‌کرد) هر نمایشی که روی صحنه می‌رفت، پدرم را هم دعوت می‌کردند و او هم من را همراه خودش می‌برد. این فقط معطوف به تئاتر نبود، پدرم سینما هم زیاد می‌رفت. 
بعد که بزرگ‌تر شدم خودم تئاتر را جدی‌تر دنبال کردم و خلاصه در دوران دبیرستان شروع کردم به نمایشنامه‌نویسی و گروه تئاتری درست کردیم و نمایش‌هایی روی صحنه می‌بردیم. همان زمان‌ها بود که احساس کردم خیلی علاقه‌مند به سینما و تئاتر به‌خصوص بازیگری هستم و باید ادامه‌اش بدهم. البته این مخصوص به من نبود و بین همه جوان‌ها این حالت وجود داشت. بعد از آنکه دیپلم گرفتم، تئاتر تهران (زمانی که دهقان ترور شده بود و دکتر والا از روسای آن بود) به بازیگر نیاز داشتند، چون قصد داشتند نمایش‌هایی با شخصیت‌های زیاد به صحنه ببرند، بنابراین اعلام کردند که هنرجو می‌پذیرند. من هم اسمم را نوشتم و امتحان دادم و گمان کنم از بین 300 تا 400 نفر، 25 تا 30 نفر انتخاب شدند که یکی از آنان من بودم. استاد کلاس ما آقای رفیع حالتی بود که به‌واقع آن را نخستین معلم خود می‌دانم؛ به‌راستی او علاوه بر کارگردانی تئاتر یک مجسمه‌ساز و بازیگر بی‌نظیر بود.
* به‌خاطر دارید که چه سالی بود؟
فکر می‌کنم آن موقع 17 یا 18 سالم بود. به‌تازگی دیپلم گرفته بودم. خلاصه با علاقه و عشق بسیار سر کلاس‌های حالتی می‌رفتم. به ما متونی می‌داد که روی صحنه تمرین کنیم. به من می‌گفت که خیلی سینمایی بازی می‌کنم! درست هم می‌گفت، چون آن‌وقت‌ها خیلی تحت‌تاثیر سینما بودم، همان ژست‌های سینمایی بازیگران محبوبم را می‌گرفتم، موقع بازی، فکر می‌کردم در قاب کلوزآپ و جلوی دوربین هستم. (خنده)
آقای حالتی استادی متبحر و باتجربه بود. درباره تئوری تئاتر هم با ما بسیار صحبت می‌کرد و مکاتب تئاتری را به  خوبی می‌شناخت و به ما یاد می‌داد، مثلا راجع به مکتب استانیسلاوسکی بسیار سخن می‌گفت که در آن زمان خودش جایگاه مهمی داشت و البته هنوز هم دارد، چراکه معتقدم این مکتب بر رئالیسم استوار است و هنوز هم ارزش خود را از دست نداده است. این مکاتب تاریخ مصرف ندارند. اخیرا آثار سینمایی جشنواره فجر امسال را که می‌دیدم، متوجه شدم بیشتر فیلمسازان جوان ما، به‌تازگی تحت‌تاثیر کایه دو سینمای 30 یا 40 سال پیش هستند و با آن حال و هوا فیلم می‌سازند! یعنی سینمای بزرگانی مثل آلن رنه، گدار و... به هر جهت، آقای حالتی نقش مهمی در آموزش ما داشت و ما را با ماکس راینهارت و بسیاری از تئوری‌پردازان بزرگ تئاتر آشنا کرد، منتها مجملی از همه می‌گفت، اما بیش از هر تئوریسینی، استانیسلاوسکی را برایمان شرح می‌داد و دلیلش هم این بود که او معتقد بود این مکتب از بازیگر می‌خواهد همانند زندگی واقعی روی صحنه نقش‌آفرینی کند. 
* تاثیر استانیسلاوسکی نه در تئاتر که در سینما نیز انکارناپذیر است، بازیگران دهه‌های طلایی هالیوود همگی شاگرد لی استراسبرگ که دانش‌آموخته مکتب استانیسلاوسکی است، بودند؟
بله، استراسبرگ مهم‌ترین اشاعه‌دهنده مکتب استانیسلاوسکی در سینمای آمریکا بود، مثل زیر دست استلا آدلر که متد اکتینگ درس می‌داد، بازیگران بزرگی پرورش یافتند. سخنی نادرست نیست اگر بگوییم اساس بازیگریِ سینمای جهان، بر مکتب استانیسلاوسکی استوار است. این‌‌گونه بود که من هم خیلی به استانیسلاوسکی علاقه‌مند شدم و در مقدمه ترجمه‌هایم هم درباره‌اش زندگی و هنرش سخن گفتم. او در 14 سالگی وارد عرصه تئاتر شد و خودش هم می‌گوید که از ابتدا می‌خواسته است خواننده اپرا شود، ولی چون صدایش خوب نبوده وارد تئاتر و گروه آلکسیف می‌شود. استانیسلاوسکی از یک خانواده متمکن و مرفه در روسیه بود که فضای خانوادگی مشحون و مملو از عشق به موسیقی و تئاتر بوده است.
* همان‌طور که اشاره کردید، شما علاقه‌مند به سینما هم بودید، به‌واسطه آن روزهایی که با پدرتان به سینما می‌رفتید، آیا خاطرتان هست کدام فیلم‌ها بیشتر روی شما تاثیر گذاشت؟
واقعا در آن روزها فیلم‌های بسیاری دیدم که همگی روی من اثر داشت، من تقریبا هر فیلمی را تماشا می‌کردم، با این همه آن موقع، سینمای آمریکا و هالیوود بیشتر رواج داشت. من مانند بسیاری از جوانان هم‌دوره‌ام عاشق مارلون براندو بودیم و فیلم‌هایش تا اکران می‌شد، به‌سرعت می‌دیدیم. جیمز دین و پل نیومن هم که تحت‌تاثیر براندو بودند، بازیگران مورد علاقه من بودند. خلاصه درگیر این نوع فیلم‌ها بودیم. البته فضا در سیطره هالیوود نبود، سینمای فرانسه و آلمان هم در اوج بود و مخاطبان خود را داشت. سینمای جهان در آن زمان، بسیار غنی بود و بعید بود ما اثری خوب را از دست بدهیم.
* به خاطر دارید به کدام سینماها می‌رفتید؟
به بسیاری از سینماها می‌رفتم، سینماهای لاله‌زار، سینما ایران، مایاک، رکس، ونوس و... سینما سپیده فعلی هم کهدر قدیم نامش سینما دیانا بود. این آخری چون نزدیک خانه ما بود و روزهای جمعه بلیتش نصف قیمت بود، بیشتر با بچه‌محل‌ها و دوستانم به تماشای فیلم در آن سینما می‌رفتم. واقعا عشق به سینما از همان زمان شکل گرفت. با این حال در سن و سال دبیرستان که بودم، همان‌طور که اشاره کردم نمایشنامه می‌نوشتم و خودم هم بازی می‌کردم. آن موقع، تئاتر ایران هنرپیشه‌های قوی و معروفی داشت مثل هوشنگ سارنگ که شکی ندارم معروف‌ترین هنرپیشه تئاتر آن زمان بود، یا هنرپیشه‌های تاتر سعدی مثل جعفری، خاشع، لورتا و...که برای ما بسیار ارزشمند و نامدار بودند و اگر در تئاتر حضور می‌یافتند با عشق و اشتیاق به تماشایش می‌رفتیم.
* هنر در آن مقطع بسیار متاثر از فضای سیاسی بود، مخصوصا که جوانی شما در حوالی کودتای 28 مرداد سپری شد. در آن مقطع تاثیرپذیری تئاتر و سیاست از یکدیگر چگونه بود؟
بله، اشاره خواهم کرد، اما پیشتر بگویم درست وقتی من به کلاس‌های آقای حالتی رفتم، با تئاتر این مملکت و هنرمندانی که امروز نام‌های شناخته‌شده‌ای هستند، همراه شدم. همان زمان، علی نصیریان به کلاس بازیگری دولتی می‌رفت که دیپلم بازیگری می‌داد و ریاستش با آقای سیدحسین نصر بود که در فرانسه فلسفه خوانده بود. همان کسی که وقتی تئاتر تهران نامش عوض شد، به اسم او یعنی تئاتر «نصر»، تغییر یافت. اغلب کسانی که در آن فضا کار می‌کردند، معمولا تحصیل‌کرده فرانسه بودند و در نتیجه  نمایشنامه‌های معروف را از فرانسه به فارسی ترجمه کرده و اجرا می‌کردند. تئاتر تهران، آثار فرانسوی را بسیار روی صحنه می‌برد، متونی مثل آثار مولیر و دیگران که تاثیر عمیقی در اعتلای تئاتر ایران داشت.
* در مورد بنیان‌گذاران تئاتر نوین ایران اظهارنظرهای متفاوتی و حتی متضادی مطرح می‌شود؛ عده‌ای عبدالحسین نوشین را آغازگر تئاتر مدرن ایران می‌دانند و عده‌ای دیگر شاهین سرکیسیان را. نظر شما چیست؟
لازم است برای پاسخ به این سوال مقدمه‌ای بگویم؛ وقتی که من کلاس آقای حالتی را تمام کردم، علی نصیریان و عباس جوانمرد گروه تئاتری درست کردند که بنا شد در سالن تابستانی تئاتر تهران که مجاور تئاتر جامع باربد بود، نمایش‌هایی را روی صحنه ببرند و برای نقش‌هایی که لازم بود، از شاگردان کلاس رفیع حالتی استفاده کنند. همان موقع آقای حالتی با دکتر والا بر سر اتحادیه هنرپیشه‌های تئاتر و حقوق و مسائل سیاسی و غیره دچار اختلاف شده بودند که بواقع جزئیاتش را دقیق به یاد نمی‌آورم. برخی می‌گفتند آقای والا دوست داشت پیس‌هایی اجرا کند که تماشاچی و گیشه داشته باشد و اصولا نگاه او با حالتی متفاوت بود. خلاصه اصل دعوایشان را نمی‌دانم بر سر چه بود که نتیجه‌اش رفتنِ حالتی بود. خلاصه گروه نصیریان و جوانمرد قصد داشت با 30 نفر از شاگردان حالتی کار کند، از علی محزون که هنرپیشه تئاتر و جوان اول تئاترهای تهران بود، خواستند که نمایش‌هایی برای اجرا انتخاب کند که یکی از آنها میشل استروگف بود. 
این‌گونه بود که علی محزون از هنرپیشه‌های درجه اول تئاتر عده‌ای را برای نقش‌های اصلی برگزید و باقی نقش‌ها را هم به همین شاگردهای حالتی که من هم جزء آنان بودم، سپرد. هنرپیشه‌های مطرح تئاتر تهران در آن موقع کسانی بودند مثل داریوش اسدزاده، خانم بدری اورف.... و کیانی (که در اصل گریمور بود و سپس به سینما آمد و یکی از بهترین استعدادهای بازیگری ایران به‌شمار می‌آمد) و... خلاصه جمعی را برای نقش‌های اصلی دستچین کردند و خود محزون هم رل استروگف را برداشت. برای نقش اوگاروف که بدمن نمایشنامه بود، کسی را پیدا نکردیم و همگی به دنبال بازیگری بودیم که این نقش را ایفا کند. 
همه متفق‌القول شدند که باید این نقش را هوشنگ سارنگ با آن عظمت و نامداری که پیشتر به آن اشاره کردم، بازی کند. در آن عصر او بی‌شک غول تئاتر تهران بود. یکی از بچه‌ها اشاره کرد که مهرتاش؛ رئیس تئاتر جامع باربد، به سارنگ اجازه نمی‌دهد که برای گروه دیگری بازی کند، چرا که با آ‌ها قرارداد داشت... شاید باورش برای شما که برای نسل دیگری هستید و آن روزها را ندیده‌اید، باورش سخت باشد، ولی واقعا آن موقع‌ها تئاتر بیشتر از سینما مخاطب جدی و پیگیر داشت و سینما بیشتر برای تفنن و وقت‌گذرانی بود. خلاصه محزون گفت سارنگ با من رفیق است و من از او خواهش می‌کنم که بیاید. 
محزون رسما نامه‌ای برای مهرتاش نوشت با این مضمون که سارنگ را برای مدتی به گروه ما بفرستند. خلاصه بعد از کش و قوس‌های زیاد، آنها قبول کردند و سارنگ آمد و طوری شد که این گروه دیگر رهایش نکرد و تا مدت‌ها برای نمایش‌های مهم و تاثیرگذاری که روی صحنه رفت، بازی کرد. خلاصه اوگاروف را سارنگ بازی کرد و چه بازی یگانه، فوق‌العاده و حیرت‌انگیزی...هنوز با گذشت این همه سال تاثر صدا و بازی گیرای سارنگ را بر مخاطب به‌یاد دارم.
* حال که به هوشنگ سارنگ اشاره کردید، اندکی از ویژگی‌های هنری و شخصیتی او بگویید.
هوشنگ سارنگ هنرمند سنگین و موقری بود با صدایی فوق‌العاده، هر کسی که صدایش را روی صحنه شنیده باشد معترف است که واقعا صدای بی‌نظیری داشت که به کار صحنه‌های تئاتر می‌آمد. همه عاشق صدایش بودند و بیانش که بسیار قوی و تئاتری بود و معلوم بود نتیجه یک عمر حضور روی صحنه تئاتر است. من همه‌جا و همیشه قدرتِ بیان او را برای دانشجویان و بازیگران جوان تئاتر مثال می‌زنم. من مدتی در دانشکده هنرهای  دراماتیک، بیان تدریس می‌کردم و سعی کردم بر اهمیت بیان در بازیگری تاکید کنم و بچه‌ها را بر اهمیت آن آگاه کنم. به نظر من مشکلی که سارنگ داشت و به او آسیب زد، اعتیادش بود. حتی همین اعتیاد باعث شد که بعدها دست به خودکشی بزند. خلاصه اینکه معتقدم بازیگری نظیر او نداشته و نداریم؛ او بازی بی‌نظیری داشت ولی به قدری اعتیادش شدید بود که پشت صحنه ناگهان به خواب می‌رفت! 
حال که اشاره شد بگذارید خاطره‌ای از او برایتان بگویم: من در همین نمایش «میشل استروگف» با او در پرده چهارم هم‌بازی بودم و قبل از آغاز این پرده باید دوتایی پشت صحنه می‌ایستادیم تا هنگامی که نوبتمان شد به‌روی صحنه برویم. در همین اثنا بود که یک‌مرتبه در پشت‌صحنه دیدم؛ سارنگ در حال چرت زدن خطاب به من می‌گوید؛ پرویز اگر دیدی نوبتم شد یادآوری کن که بروم روی صحنه و چه بگویم؟ گفتم تو باید بگویی؛ «من اوگاروف هستم! قاصد مخصوص امپراتور روسیه!» همین لحظه خوابید و خرناسش به هوا رفت (خنده) من مدام نگران بود با این خواب و گیجی چطور خواهد توانست نقشش را ایفا کرده و گفتارش را بگوید. با این حال وقتی نوبتش رسید و روی صحنه حاضر شد، در عین ناباوری من، آن‌چنان بی‌نقص و عالی بازی کرد و مونولوگ طولانی‌اش را به طرز فوق‌العاده‌ای گفت که تماشاچیان در حین بازی، برایش کف می‌زدند و مدام تشویقش می‌کردند.... به راستی صد افسوس که اعتیاد او را کُشت... اواخر عمر، او را دیده بودند که جلوی تئاتر تهران تار می‌زد تا پول جمع کند. واقعا غم‌انگیز است. در این سرزمین سرنوشت بسیاری از هنرمندان تراژیک است.
* تاثیر سیاست بر فضای تئاتر آن روزگار ناگفته ماند؛ اگر ممکن است در این‌باره سخن بگویید. 
بله، تئاتر سعدی و محفلی که حول آن ایجاد شده بود، اغلب در اختیار توده‌ای‌ها بود، از این رو همه بازیگرانش عضو حزب توده بودند. بنیان‌گذار و استاد تئاتر سعدی عبدالحسین نوشین تحصیل‌کرده فرانسه بود و انسان آگاه و باسوادی بود که آثار بسیاری را نیز ترجمه کرد. حتی نمایشنامه «اتللو»ی شکسپیر را ترجمه کرده بود و چون اهل تئاتر بود، ترجمه‌اش بسیار عالی از کار درآمد که مناسب برای اجرای روی صحنه بود. نوشین حتی کتابی با نام «کتاب فن تئاتر» یا همچین اسمی نوشت که نقش مهمی در تربیت هنرجویان جوان تئاتر در آن‌وقت داشت. عبدالحسین نوشین به‌واقع یک استاد بود. از این جهت من او را بنیان‌گذار تئاتر به معنا نو و مدرن در ایران می‌دانم، هم او بود که فضای تازه و شکوفایی در تئاتر ایجاد کرد. 
اما آقای شاهین سرکیسیان کسی بود که به تئاتر عشق و علاقه بسیاری داشت. بیاد دارم آن موقع من نمایشنامه «پدر» نوشته استریندبرگ را با همراهی خانم جمیله شیخی و استاد مهدی فروغ و مهین دیهیم بازی کرده بودم... همین‌جا بگویم مهین دیهیم بی‌تردید، یکی از نوابغ زن تئاتر ایران است که کمتر به او اشاره می‌شود و معتقدم در حق او کم‌لطفی شده است. در این نمایش، خسرو هریتاش، کارگردان خوب سینمای ایران، رل گماشته من را بازی می‌کرد که هنوز عکس‌های آن اجرا را دارم. من و خسرو هریتاش خیلی با یکدیگر رفیق بودیم. مدت‌ها بعد وقتی که من کتاب «شب‌های کابیریا»ی فلینی را ترجمه کردم، به عکس‌هایی از فیلم احتیاج داشتم. در آن موقع مثل امروز نبود که دسترسی به آرشیو عکس از یک فیلم یا تئاتر به این سهولت امکان‌پذیر باشد. برای آن کتاب هریتاش به یاری‌ام آمد و عکس‌های کتاب را از هالیوود برایم فرستاد. کمتر کسی از فعالیت‌های خوب تئاتری هریتاش آگاهی دارد و اغلب او را هنرمندی در عرصه سینما می‌شناسند.
خلاصه اینکه علی نصیریان در آن وقت نمایش «افعی طلایی» را نوشته بود و شاهین سرکیسیان مربی گروه آنان بود. آنان با من تماس گرفتند که نقشی را در این اثر برای‌شان بازی کنم، من هم سر تمرین‌شان رفتم. آنان می‌خواستند که من رل یک جوان را بازی کنم. آنچه من و خیلی‌ها دریافتیم این بود که سرکیسیان در حد یک علاقمند و شیفته واقعی تئاتر بود. لازم است بگویم او کارگردانی هم نمی‌کرد، تا جایی که به‌یاد دارم کارگردان گروه عباس جوانمرد بود. آن موقع‌ها اصلا اداره تئاتری هم در کار نبود. از این جهت می‌توان گواهی دهم که درست است که سرکیسیان شخصیتی اثرگذار و صاحب‌فکر و اندیشه بود، اما قابل‌قیاس با نقش مهم نوشین در تئاتر ایران نیست. 
* با این توضیح پس چگونه است که از نوشین به عنوان بنیان‌گذار تئاتر ایران چندان ذکری به میان نمی‌آید؟
اگر می‌خواهید در این باره اطلاعاتی سره و صحیح به‌دست آورید به کتاب «استانیسلاوسکی و تاثیر او بر تئاتر ایران» نوشته جمشید جهانزاده که پایان‌نامه دانشکده تئاترش بود، مراجه کنید. آنجا به شکلی مدون و تحلیل شده به بررسی تئاتر نوین ایران و نقش انکارناپذیر نوشین اشاره شده است. به عقیده من نوشین شخصیت ملی تئاتر ایران است. او همچون همه هنرمندان تئاتر ایران به عنوان یک استاد و آورنده تئاتر مدرن قابل ستایش است. عبدالحسین نوشین، بازیگر، مترجم و کارگردانی صاحب‌فکر و سبک بود. چه اینکه همسرش لورتا نیز از بازیگران خوب تئاتر بود. همان‌طور که اشاره کردم به‌زعم من نوشین به هیچ‌وجه با شاهین سرکیسیان قابل مقایسه نیست. بر کسی پوشیده نیست که علاوه بر فعالیت‌های نوشین در تئاتر سعدی، او و دوستانش آثار بسیاری را به فارسی ترجمه کردند و روی صحنه بردند که این مسئله نقش مهمی در ارتباط فرهنگی و تعامل هنر میان ایران و اروپا داشت و همین مسئله به‌شکلی، راه را برای شکل‌گیری نگاهی نو در تئاتر ایران گشود.

 

کلمات کلیدی
shareاشتراک گذاری

نظرات شما