به یادواره درگذشت احمد شاملو، شاعر آزادی و تعهد

انسان، دشواری وظیفه است

4 مرداد 1396 17:46

احمد شاملو یکی از نوگراترین و در عین حال اجتماعی‌ترین شاعران و روشنفکران معاصر ماست. تاثیر و نفوذ اجتماعی احمد شاملو تا اندازه‌ای است که می‌توان لقب «شاعر ملی» را به او داد. او نه تنها شخصیتی موثر در شعر معاصر فارسی و به‌حق یکی از فرزندان خلف نیماست که همزمان روشنفکری متعهد است که از سالیان پیش از انقلاب همواره در نقاط عطف سیاسی و اجتماعی حضوری چشمگیر داشته و با جسارت و شهامت مواضع خود را بیان داشته است. به بهانه درگذشت این شاعر شهیر نگاهی انداخته‌ایم به هنر و زندگی او.

گروه فرهنگ و هنر- احمد شاملو یکی از نوگراترین و در عین حال اجتماعی‌ترین شاعران و روشنفکران معاصر ماست. تاثیر و نفوذ اجتماعی احمد شاملو تا اندازه‌ای است که می‌توان لقب «شاعر ملی» را به او داد. او نه تنها شخصیتی موثر در شعر معاصر فارسی و به‌حق یکی از فرزندان خلف نیماست که همزمان روشنفکری متعهد است که از سالیان پیش از انقلاب همواره در نقاط عطف سیاسی و اجتماعی حضوری چشمگیر داشته و با جسارت و شهامت مواضع خود را بیان داشته است. به بهانه درگذشت این شاعر شهیر نگاهی انداخته‌ایم به هنر و زندگی او.
تعهد اجتماعی و تعهد هنری
اگر هنر و شعر را در تمامی وجوهش به تحلیل بنشینیم و قصد کنیم که تنها یک رسالت برای آن قائل شویم، همان است که شاملو آن را «تجسد وظیفه»‌ای  دشوار برای انسان بودن می‌داند. از این رو، شاملو یکی از پیشقراولان و سردمداران چنین شعری ا‌ست که پیش از آنکه با آرایه‌ها و بازی‌های زبانی دربیفتد، پیش‌تر امکانی است برای تعهد به انسان بودن و انسان ماندن. چه اینکه رسالت هنر میان آدمیان جز این نمی‌تواند باشد، مگر اینکه هنر در چنگ نااهلان بیفتد که دستاویزی برای خشم و بیداد می‌شود و به گفته شاملو، دیگر امید نجاتی از آن نمی‌توان داشت. این مطلب نشانه آن نیست که شاملو تنها به تعهد نظر دارد و همزمان به ارزش هنر برای خود بی‌توجه است. او در مصاحبه‌ای با مجله «آدینه» در پاسخ به این سوال که از تعهد اجتماعی و تعهد هنری کدام‌یک به نظر شما در اولویت قرار دارد؟ می‌گوید: «این دو، سطوح یک سکه است: آخر وقتی می‌گوییم «هنرمند متعهد» بالطبع از کسی سخن می‌گوییم که ابتدا باید هنرمندی‌اش به ثبوت رسیده باشد. کسان بسیاری کوشیده‌اند یا می‌کوشند هنری را وسیله‌ انجام تعهد اجتماعی خود کنند، اما از آنجا که مایه‌ هنری کافی ندارند، آثارشان علی‌رغم همه‌ حسن نیتی که در کار دارند، فروغی نمی‌دهد. یک بازی‌نویس را در نظر بگیرید که می‌کوشد رسالتی اجتماعی را در لباس تئاتر عرضه کند اما آثارش سست و فاقد انسجام و گیرایی است. بر آثار چنین کسی چه فایده‌ای مترتب خواهد بود؟ که به قول سعدی: گر تو قرآن بدین نمط خوانی ببری رونق مسلمانی!»
زندگی پرحادثه شاعر معاصر
با این همه شاملو همواره بر رسالت هنر در کنار فخامت و ارزش هنر تاکید داشته است و هنرمندی را در فضای منزوی و واخورده، اغلب ابزار دست قدرت می‌شود به دیده تحقیر می‌نگرد. او در جایی می‌گوید:«بنده هنر بدون تعهد را دو پول ارزش نمی‌گذارم. هنرمند همیشه بر قدرت است نه با قدرت، حالا اگر یکی می‌خواهد برود با قدرت باشد، بگذار برود خودش را با بند تنبان فلان رئیس‌جمهور دار بزند. اصلا برایم مهم نیست نه زنده بودنش برایم مهم است نه مردنش...هنر که می‌تواند چیز مفیدی را زیباتر عرضه کند و به آن قدرت نفوذ بیشتری بدهد باید از خنثی بودن شرم کند. فضیلت هنرمند است که در این جهان بیمار به دنبال درمان باشد نه تسکین، به دنبال تفهیم باشد نه تزیین، طبیب غمخوار باشد نه دلقک بیعار...»
این نگرش در واقعا ماحصل زیست و شعر احمد شاملو است که نه تنها در آثار که در مواضع و اظهارنظرهایش از همان سال‌های پیش از انقلاب چهره می‌گشاید. احمد شاملو به سبب شغل پدرش که افسر ارتش بود، در شمال و جنوب و شرق کشور سکنی داشت و شاهد برهه‌های حساس تاریخ سیاسی این سرزمین، نظیر اشغال ایران توسط متفقین در دهه 20، کودتای 28 مرداد و انقلاب 57 بود. او به دلیل فعالیت‌های سیاسی‌اش در فاصله سال‌های‌1333- 1320، سه بار به زندان افتاد و بسیاری از دفترها و آثارش در این اثنا از بین رفت.
فعالیت در عرصه مکتوبات و نشریات
اولین کار شاملو در شاعری، نگارش دفتری است به نام «آهنگ‌های فراموش‌شده» که حاوی اشعاری وزن‌دار است. پس از آشنایی‌‌اش با نیما در 1325 و آگاهی به شعر نیمایی، مجذوب آن می‌شود و در دفتر دیگرش به نام «قطعنامه» شعر نوینی را پایه می‌گذارد که بعدها سرآغاز زایش «شعر سپید» می‌شود. این گونه است که از 1326 و با انتشار «هوای تازه» شاعری متولد می‌شود که تا پایان حیاتش در 1379، همواره، شیوه اعجاب‌انگیز بیان شعری‌اش را در پیشگاه مخاطبانی قرارداده است که با اشتیاق، دفترهایش را یکی پس از دیگری ورق می‌زدند و حاصل‌پختگی و نوآوری‌های او را در عرصه زبان و شعر می‌ستودند.
شاملو،  تنها در حیطه شاعری نماند. از همان اوایل دهه 30 تا اواخر دهه 70،  پا به حوزه‌های دیگری از جمله ترجمه متون ادبی، سردبیری و روزنامه‌نگاری، نگارش رمان و داستان کوتاه، نمایش‌نامه، فیلمنامه برای سینما، شعر و قصه برای کودکان، مقاله‌نویسی و پژوهش در مورد ادبیات، تهیه‌کنندگی و کارگردانی برنامه‌های تلویزیونی به‌ویژه برای کودکان و... گذاشت و بر این نکته تاکید داشت که او را تنها در مقام شاعری یگانه و نوآور نباید دید. او سردبیری چند نشریه  مطرح زمان خود را به عهده داشت، نشریاتی مانند سخن نو، فردوسی، کتاب هفته، هفته‌نامه خوشه، کتاب جمعه و... که در هر کدام از آنان، قلم و نگاه هوشیار و محاط شاملو بر وقایع پیرامونی‌اش به روشنی هویدا بود و درست به همین دلیل نیز اغلب این نشریات، به مذاق حکومت وقت (پهلوی) خوش نمی‌آمدند و پس از چاپ چندین شماره به توقیف سپرده می‌شدند. به عنوان نمونه، شاملو در گفتگویی با باقر پرهام، هدف از چاپ نشریه‌ای مانند کتاب جمعه را این چنین بیان می‌کند:
«ما نشریه را با این هدف درمی‌آوریم که به ‌مسائلی که برای جامعه مطرح است، اما چند و چونش روشن نیست، جواب داده شود. به عنوان مثال، در گردهمایی‌هایی که برای تاسیس مجله با دوستان داشتیم، من پیشنهاد کردم به موقعش، از صندوق مجله، مخارج گروه‌هایی را تامین بکنیم که بروند در مسائل مختلف جامعه ایران - مسائل روستایی، ایلی، کارگری، شهری و غیره - تحقیق بکنند، حتی اگر برخی از این تحقیقات دو تا سه ماه وقت بگیرد. مسائل گنگ اجتماعی ما یکی و دو تا نیست، این مسائل باید مطرح شود و اشخاص صاحب‌نظر درباره آنها نظر بدهند تا مجله بتواند به سهم خود راه‌هایی برای رفع نیازهای بنیادی جامعه ارائه کند.»
مرگ و درآمیختنی عاشقانه با خاک
زندگی پرفراز و نشیب شاملو و شرح مصائبی که بر او گذشت فرصتی بیش از این می‌خواهد، با این همه با مرور سیر زندگی و تجلی آن در اشعارش می‌توان دریافت که به دلیل همان معضلاتی که معمولا راه روشنفکران را در تمامی ادوار سد می‌کند، شاملو نیز با تهدیدات و تخفیف‌های فراوانی دست و پنجه نرم کرد تا بتواند باری را که بر دوش قلم خویش و ذهن بی‌پروایش احساس می‌کرد، به موقع بر زمین بگذارد. سرانجام در دوم مرداد 1379، مرگ به تنهایی عریانش پایان داد و پیکر رنجورش، با خاک، عاشقانه درآمیخت.
انسان زاده شدن، تجسد وظیفه بود/ توان دوست داشتن و دوست داشته شدن/ توان شنفتن/ توان دیدن و گفتن/ توان انده‌گین و شادمان شدن/ توان خندیدن به وسعت دل، توان گریستن ازسویدای جان/ توان گردن به غرور برافراشتن در ارتفاع شکوه‌ناک فروتنی/ توان جلیل به دوش بردن بار امانت/ و توان غمناک تحمل تنهایی/ تنهایی/ تنهایی/ تنهایی عریان/ انسان/ دشواری وظیفه است...

کلمات کلیدی
shareاشتراک گذاری

نظرات شما