گزارش تحلیلی «روزان» از نامه جدید قالیباف و طرح «نواصول‌گرایی»

نواصول‌گرایی و تکرار شکست؟!

4 مرداد 1396 16:45

شکست یک روی سکه بازی سیاسی است و هیچ جریان سیاسی نمی‌تواند برای همیشه از شکست مصون باقی بماند. تدبیر کردن شکست هم یکی از امور معمول جریان‌های مختلف سیاسی است. دو جناح اصلی سیاسی در ایران هم بارها در مقاطع مختلف با شکست و پیروزی مواجه شده‌اند و البته تدابیری هم برای رویارویی با آن داشته‌اند.

گروه سیاسی- شکست یک روی سکه بازی سیاسی است و هیچ جریان سیاسی نمی‌تواند برای همیشه از شکست مصون باقی بماند. تدبیر کردن شکست هم یکی از امور معمول جریان‌های مختلف سیاسی است. دو جناح اصلی سیاسی در ایران هم بارها در مقاطع مختلف با شکست و پیروزی مواجه شده‌اند و البته تدابیری هم برای رویارویی با آن داشته‌اند.
انتخابات ریاست جمهوری و نیز شوراهای اسلامی شهر و روستا در 29 اردیبهشت امسال با پیروزی قاطع اصلاح‌طلبان و البته شکست سخت جریان اصول‌گرایی همراه بود. از دست دادن کرسی‌های شوراهای شهر در تقریبا تمام شهرهای بزرگ کشور و از آن مهم‌تر شکست این جناح در انتخابات ریاست جمهوری، این روزها ذهن سیاستمداران و بدنه سیاسی و اجتماعی آنها را به خود مشغول داشته است.
به نظر می‌رسد که شکست در انتخابات ریاست جمهوری دوره دوازدهم اما به جریان اصول‌گرایی بسیار گران آمده است. این مسئله را باید از واکنش‌های تند و عصبی رهبران مختلف این جریان دریافت. واکنش‌هایی که طیفی از طرح اتهامات اثبات نشده تخلف گسترده در انتخابات تا اتهام ایجاد رقیب هراسی به اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان را در بر می‌گرفت.
واکنش‌ جریان‌های مختلف اصول‌گرا
جریان‌های مختلف اصول‌گرا واکنش یکسانی به شکست در انتخابات اردیبهشت نشان نداده‌اند. طیف سنتی این جناح و سیاستمداران قدیمی‌تر آن مانند محمد رضا باهنر ترجیح داده‌اند سکوت اختیار کنند و حتی با دولت روحانی به ملایمت سخن بگویند، امری که گواهی بر تجربه بیشتر آنها در عرصه سیاسی است.
سعید جلیلی که قبل از انتخابات به عنوان نامزد بخشی از جریان اصول‌گرای تندرو مطرح بود و در نهایت به میدان نیامد، با طرح دولت سایه به میدان آمده است. جلیلی که از ابتدا علاقه‌ای به سازوکار جبهه متحد اصول‌گرایان یا جمنا نداشت، در دولت سایه خود هم طیف وسیعی از جریان اصول‌گرا را نادیده گرفته است و به نظر می‌رسد به تنهایی قصد بازسازی گفتمانی و تشکیلاتی اصول‌گرایان را دارد.
حجت‌الاسلام رئیسی هم که بعد از شکست در انتخابات ریاست جمهوری کوشیده است به لحاظ سیاسی فعال‌تر از قبل باشد، در انتقاد از دولت صریح است و ملاقات‌های سیاسی-کاری خود را افزایش داده است.
موضوع این گزارش اما تحرک جدید محمد‌باقر قالیباف است. قالیباف را شاید بتوان بازنده‌ترین فرد در انتخابات 29 اردیبهشت دانست. او که در جریان رقابت‌های انتخاباتی در معرض حملات تند حسن روحانی و اسحاق جهانگیری قرار گرفت، در نهایت به دلیل افت شدید محبوبیتش از انتخابات ریاست جمهوری کناره گرفت و بدون شرکت در انتخابات بازنده شد. با شکست اصول‌گرایان در انتخابات شورای شهر تهران، قالیباف شکست دوم را هم در همان روز 29 اردبیهشت تجربه کرد و این روزها مشغول خداحافظی با سمت شهرداری تهران هم هست.
در حالی که عده‌ای از ناظران و تحلیلگران سیاسی با توجه به سه بار ناکامی قالیباف در انتخابات ریاست جمهوری و رای منفی مردم تهران به کارنامه او در شهرداری از پایان عمر سیاسی او می‌گفتند، سردار در چند روز گذشته با انتشار نامه‌ای که مخاطبش جوانان اصول‌گرا بودند و با طرح لزوم به عرصه آمدن «نواصول‌گرایی» نشان داد که باز هم خیال وانهادن صحنه سیاسی به رقیبان قدیمی‌اش را ندارد. 
مقدمه نامه قالیباف‌: تله «توهم ضعف رقیب»
قالیباف نامه‌اش را خطاب به جوانان «انقلابی و دلسوز» نوشته است. او در ابتدای این نامه دلیل نگارش آن را دغدغه و سوال ذهنی او درباره چرایی شکست این جریان در انتخابات اردیبهشت ماه و راه‌های احیای جریان اصول‌گرایی دانسته است. سردار اما در ابتدای نامه سطور زیادی را به نقد عملکرد دولت روحانی اختصاص می‌دهد و دولت را به ناکارآمدی در مدیریت مسائل اقتصادی کشور و به راه انداختن جنجال‌های سیاسی متهم می‌کند و مدیریت آن را « خسته، بسته و زاویه‌دار با گفتمان انقلاب اسلامی و منافع ملی، زندگیِ جاریِ مردم و آرمان‌هایِ انقلابِ اسلامی» توصیف می‌کند.
نخستین نکته در بررسی نامه قالیباف را باید در همین مقدمه طولانی جستجو کرد. در نامه‌ای که به قصد طرح مسئله لزوم بازسازی گفتمانی جریان اصول‌گرا نوشته شده است، قالیباف چنان از رقیب، آن هم رقیب پیروز سخن می‌گوید که گویی هیچ نقطه مثبتی در کارنامه آن نیست.
او آن چنان در روند نادیده گرفتن دستاوردهای رقیب پیش می‌رود که ادعاهایی عجیب مانند « جمهوری اسلامی نتوانسته است در دوران پس از دفاع مقدس حتی یک دولت کارآمد در حل نیازهای مادی و معنوی مردم و نزدیک به افق آرمان‌های انقلابِ اسلامی را تشکیل دهد» را مطرح می‌کند.
واقعیت این است که یکی از دلایل این سنگینی غیر معمول شکست برای اصول‌گرایان را باید در عدم انتظار شکست دانست. اصول‌گرایان به جد معتقد بودند و 4 سال از رسانه‌های خود این فریاد را برآورده بودند که دولت حسن روحانی ناکارآمد است و بیش از یک دوره ادامه نخواهد یافت. نتیجه انتخابات اما نشان داد که بدنه سیاسی این جریان بیش از هر گروه دیگری این تبلیغات را جدی گرفته و به عبارتی در تله «توهم ضعف رقیب» افتاده بودند و بدیهی است که باور شکست خوردن از چنین رقیبی برای جریان اصول‌گرا بسیار سخت بوده است. قالیباف در مقدمه طولانی خود نشان داده است که همچنان در تله «توهم ضعیف رقیب» گرفتار است.
او  در هیچ کجای این نامه از خود و مخاطبانش سوال نمی‌کند که چگونه رقیبی با این اوصاف توانسته است سال‌ها و دوره‌های پیاپی نظر مردم را در انتخابات جلب و اصول‌گرایان را این گونه خسته و فرسوده کند. بگذریم از اینکه او به تکرار این اشتباه دائمی اصول‌گرایان می‌پردازد که زاویه داشتن با خود و جریان متبوعش را به عنوان زاویه داشتن با انقلاب و منافع ملی تلقی می‌کند.
طرح لزوم گفتمان و چهره‌های نو در «نواصول‌گرایی»
قالیباف بعد از تخطئه طولانی رقیب به سراغ اصول‌گرایی می‌رود و سخن از لزوم به عرصه آمدن گفتمان و چهره‌های جدید در اصول‌گرایی و حرکت به سمت «نواصول‌گرایی» می‌گوید.
نکته جالب توجه در نامه قالیباف آنجاست که فردی سخن از لزوم حضور چهره‌های جدید در عرصه می‌گوید که خود سال‌های طولانی است که در سطح اول فعالیت سیاسی اصول‌گرایان حاضر بوده است و علی‌رغم شکست‌های پیاپی حاضر نشده است از عرصه کنار برود. قالیباف همواره برای حضور در صحنه انتخابات ریاست جمهوری دورخیز کرده است و درطی سال‌ها برنامه‌های سیاسی خود را برای پیروزی در این انتخابات تنظیم کرده است.
نامه او هم خطاب به جوانان اصول‌گرا نوشته شده است و در آن به صراحت از اختلال در راس اصول‌گرایی سخن گفته شده است. کاری که نشان می‌دهد که قالیباف علاقه‌ای به طرح مسائل مربوط به نواصول‌گرایی خود با رهبران و سیاستمداران اصول‌گرا ندارد و ترجیح داده است که مستقیم با بدنه سیاسی و اجتماعی این جناح سخن بگوید.
تناقض گفتمان سازی و بی‌اعتنایی به کار سیاسی
محمد باقر قالیباف سه بار نامزد بخش‌هایی از اصول‌گرایان در انتخابات ریاست جمهوری بوده است. او در همه سال‌های دهه هشتاد و نود در عرصه سیاسی ایران ایفای نقش کرده است، با این حال شهردار فعلی تهران و فرمانده سابق نیروهای انتظامی هیچ گاه کار سیاسی را جدی نگرفته است. قالیباف بعد از هر شکست دوباره به عرصه کار اجرایی بازگشته است و هیچ گاه نکوشیده تا حرکتی فکری و سیاسی را در قالب یک تشکیلات سامان دهد.
این بی‌اعتنایی به فعالیت فکری و سیاسی دو ضعف عمده را برای او به ارمغان آورده است. نخست آنکه باعث شده که به دلیل فقدان یک گفتمان روشن نتواند ارتباطی عمیق با هیچ کدام از لایه‌های اجتماعی برقرار کند. قالیباف را نه سنتی‌ها هیچ‌گاه جدی گرفتند و نه مدرن‌ها. نه طبقه متوسط ژست او را باور کرد و نه تهدیستان و فرودستان. قالیباف به دلیل همین فقدان گفتمان روشن، برای هیچ گروه نسخه اصل نبود.
دومین ضعف برآمده از فقدان تشکیلات و تجربه سیاسی برای قالیباف کوشش برای جایگزین کردن کار سیاسی با اصول بازاریابی بود. کاری که در نگاه نخست سنجیده و سامانمند می‌رسید، قالیباف هر بار ظاهر خود را متناسب با طبقه اجتماعی که هدف گرفته تغییر می‌دهد، برای کمپینش عدد و نماد انتخاب می‌کند و اجزای بصری تکرار شونده را در تبلیغاتش به کار می‌گیرد، کاری که مطابق با توصیه‌های دانش تبلیغات بازاریابی است. این روند اما چندان به طول نمی‌انجامد و خیلی زود و در جریان رقابت جدی کار او گره می‌خورد خاصه آنکه رقیبش سیاستمداری کارکشته باشد.
هنوز روشن نیست که آیا قالیباف که از لزوم عرضه گفتمانی نو در اصول‌گرایی سخن گفته است خود به لوازم آن تن خواهد داد یا آنکه به راه پیشین خواهد رفت.
یکی از مهارت‌های یک سیاستمدار سکوت و کناره‌گرفتن به موقع از سیاست است، چیزی که شاید برای یک مدیر مشتاق اجرایی فضیلت محسوب نشود. باید دید که سردار این بار هم بر مدار سابق است یا آنکه از شکست‌ها تجربه اندوخته است.

کلمات کلیدی
shareاشتراک گذاری

نظرات شما