یادداشتی از میلاد واصلی

صندلی لهستانی

3 مرداد 1396 16:12

روشن‌فکری در ایران با کافه و کافه‌نشینی گره خورده و در دوره‌ای حتی جریان ساز هم بوده است. در این میان چندتایی نام از باقی بیشتر به چشم می‌آیند. از صادق هدایت و صادق چوبک و نصرت رحمانی گرفته تا نام‌هایی مانند براهنی و احمد شاملو. با این حال به مرور و همراه با تحولات سیاسی، فرهنگی و تاریخی خاصِ پیش و پس انقلاب سال 57، کافه‌نشینی نیز وارد جریان و دوره‌ای دیگر شد. که این البته خود داستانی دیگر دارد و فضا و مجالی دیگر را طلب می‌کند. در این شماره به سراغ کافه و کافه‌نشینی و ریشه‌های آن رفته‌ایم. اَمری که سابقه‌ای طولانی دارد و برای ریشه‌یابی آن باید سری به تاریخ زد. آنچه در ادامه می‌آید، تاریخچه‌ای کوتاه از قهوه‌خانه به عنوان نیای کافه در ایران است.

روشن‌فکری در ایران با کافه و کافه‌نشینی گره خورده و در دوره‌ای حتی جریان ساز هم بوده است. در این میان چندتایی نام از باقی بیشتر به چشم می‌آیند. از صادق هدایت و صادق چوبک و نصرت رحمانی گرفته تا نام‌هایی مانند براهنی و احمد شاملو. با این حال به مرور و همراه با تحولات سیاسی، فرهنگی و تاریخی خاصِ پیش و پس انقلاب سال 57، کافه‌نشینی نیز وارد جریان و دوره‌ای دیگر شد. که این البته خود داستانی دیگر دارد و فضا و مجالی دیگر را طلب می‌کند. در این شماره به سراغ کافه و کافه‌نشینی و ریشه‌های آن رفته‌ایم. اَمری که سابقه‌ای طولانی دارد و برای ریشه‌یابی آن باید سری به تاریخ زد. آنچه در ادامه می‌آید، تاریخچه‌ای کوتاه از قهوه‌خانه به عنوان نیای کافه در ایران است.
گرم‌ترین، دلنشین‌ترین و مصفاترین اماکن قهوه‌خانه‌ها بودند که برای هر دسته وضع مورد علاقه خود را داشتند. علاوه بر زیب و زیورشان که سرآمد هر محل تفرج به‌شمار می‌آمد، از در و دیوار و سقف و ستون که به انواع پرده‌ها، عکس، شمایل‌ها و پوست تخت، تبرزین، کشکول‌ها و حتی علم و کتل و بیدق‌ها آراسته شده بود و صداهای درهم مشتریان و پرندگان خوش نوا. . . . و آوای خوش چای خبرکن یا جارچی و بلبل خوانی‌های استکان‌هایشان که فضای آن را مشعوف [می‌کرد]. . . از گرمی‌ و جذابیت قهوه‌خانه. همین بس که پس از چندی آمد و شد برای مشتریان به حالت اعتیاد درمی‌آمد؛ در آن حد که عده‌ای اول صبح به آن وارد شده با آخرین مشتریان آخر شب بیرون می‌رفتند.
این توصیفی است که جعفر شهری از قهوه‌خانه‌های تهران در سده سیزدهم هجری قمری به‌دست می‌دهد. این قهوه‌خانه‌ها تا نیمه سده چهاردهم کمابیش دوام آوردند و آن گاه رو به زوال رفتند. تصویر جامعه امروز از آنها مبهم و رشک‌برانگیز است؛ گویی نسل امروز با وجود گستردگی حوزه عمومی ‌و تنوع اشکال ارتباطی، نمی‌تواند بر خاطره قهوه‌خانه چشم فرو بندد و گاه می‌کوشد (گرچه به شکل غریب و غالبا نافرجام) ‌قهوه‌خانه را تحت نام «سفره خانه سنتی» در زمانه و زمینه‌ای دیگر بازآفریند.
منشأ قهوه‌خانه در ایران به درستی شناخته نیست یا دست‌کم نظر واحدی درباره‌اش وجود ندارد. اما بیشتر پژوهشگران بر این باورند که قهوه‌خانه‌های ایران از دوره صفویه (سده ده تا دوازدهم هجری) رونق گرفتند و در شهرهایی چون تبریز، قزوین و اصفهان رو به تزاید نهادند. قهوه‌خانه در دوران شاه عباس اول آن قدر پراهمیت تلقی می‌شد که حتی شاه صفوی میهمانان خارجی اش را در آن پذیرایی می‌کرد و خود با لباس مبدل به برخی‌از قهوه‌خانه‌های پایتخت سرمی‌زد.
قهوه خانه‌ها در سده‌های بعد نیز به حیات خود ادامه دادند؛ تا آنجا که در تهران عصر قاجار تعدادشان به مرز 4 هزار و 300 تا 4 هزار و 500 باب رسید. این تعداد برای شهری که حداکثر 250 هزار نفر جمعیت داشت، نشان از رونق و اهمیت قهوه‌خانه در جامعه آن روزگار دارد. آنچه هواخواهان و مشتریان زیادی برای قهوه‌خانه‌ها دست و پا می‌کرد، کارکرد ارتباطی و تفریحی قهوه‌خانه بود. تقریبا همه گروه‌ها و طبقات اجتماعی به قهوه‌خانه‌های مخصوص خود می‌رفتند و در دیدارها و گفتگوهای دو نفره یا چند نفره، نه فقط از حال و روز یکدیگر با خبر می‌شدند، بلکه اخبار محله، شهر و مملکت را نیز دهان به دهان می‌چرخاندند و به اطلاع هم می‌رساندند.
اما از این جذاب‌تر، تفریحات رایج در قهوه‌خانه بود. تفریحاتی چون نقالی، سخنوری، شاهنامه خوانی، ترنا بازی، پادشاه وزیری، شعرخوانی، آوازخوانی، غزل خوانی، نمایش لوطی عنتری و. . . که می‌توانستند برای ساعت‌ها مردمانی از طبقات گوناگون و با سن و سال و سلیقه‌های متفاوت را سرگرم کنند.
برخی از این برنامه‌ها مانند شاهنامه خوانی از کارکرد آموزشی نیز خالی نبودند و آگاهی‌های تاریخی، ادبی، حکمی ‌و اخلاقی بسیاری را عرضه می‌کردند. همین کارکردهای گسترده موجب شد تا برخی از پژوهشگران به این باور برسند که قهوه‌خانه تا حدود زیادی نقش «حوزه عمومی» را بازی می‌کند. یعنی همان چیزی که به گفته هاب رماس در سده‌های 17 و 18 میلادی، کافه‌ها و تریاهای اروپا برعهده داشتند.
از آنجا که رونق قهوه‌خانه بیش از هرچیز وابسته به کاکردهای ارتباطی و تفریحی آن بود، با پدیداری وسایل ارتباطی نوین همچون رادیو و تلویزیون و نیز رواج اشکال جدید و متنوع تفریح (سینما، تئاتر، کنسرت موسیقی، پارک، باشگاه ورزشی و. . . ) به تدریج از اهمیت قهوه‌خانه‌ها و تعداد مشتریانشان کاسته شد.
البته قهوه‌خانه در واپسین سال‌های رونق خود یک چند پرطرفدارتر از همیشه ظاهر شد و آن زمانی بود که ابتدا رادیو و سپس تلویزیون در قهوه‌خانه جاگیر شدند و مردمان را با کنجکاوی پایان ناپذیر در طلب این تازه‌ترین سوغات فرنگ به قهوه‌خانه کشاندند. اما این نیز سپری شد و با ورود رادیو و تلویزیون به خانه‌های اشرافی و سپس خانه طبقات متوسط، زوال قهوه‌خانه‌ها آغاز شد.
دست‌کم طبقه برکشیده جامعه نیازی به قهوه‌خانه نداشت و جایگزین‌های وسوسه انگیز و پرکششی برای ارتباطات و تفریحات خود یافته بود. بنابراین نه فقط از تعداد مشتریان قهوه‌خانه کاسته شد، بلکه این مکان (یا شاید این نهاد) از حیث جایگاه اجتماعی نیز سقوط کرد. در دهه‌های اخیر بازمانده‌های سخت جان قهوه‌خانه‌های قدیمی ‌اماکن خوش‌نامی‌ تلقی نمی‌شوند و باور عمومی ‌این است که قهوه‌خانه مکانی برای تجمع قشرهای فرودست جامعه همچون کارگران روزمزد، شاگرد مغازه‌ها و پادوها با چاشنی بزهکاری‌هایی نظیر خرید و فروش و مصرف مواد مخدر است. این تفاوت سرنوشت قهوه‌خانه با دیگر مراکز ارتباط سنتی در ایران مانند حمام عمومی، زورخانه و کاروانسراست، چرا که این اماکن تا زمان خاصی کارکردهای ارتباطی خود را حفظ کردند و سپس به جبر زمانه آن را از کف دادند؛ اما قهوه‌خانه همزمان با از دست دادن جایگاه ارتباطی خود از نظر اجتماعی و فرهنگی نیز بی اعتبار و حتی بدنام شد. از این گذشته، از میان رفتن حمام‌های عمومی ‌یا کاروانسراها تا حد زیادی گریزناپذیر بود. اما اگرنه همه کارکردهای قهوه‌خانه دست‌کم برخی از این کارکردها در اماکن مشابه اما متفاوتی چون رستوران و کافی شاپ بازآفرینی شدند و این قهوه‌خانه بود که در یک انقطاع تاریخی فرصت انطباق با ملزومات عصر جدید را از کف داد.

کلمات کلیدی
shareاشتراک گذاری

نظرات شما