ساده و یک دست!

3 مرداد 1396 16:12

عباس کیارستمی. فقط کافی است اسم بزرگ‌ترین کارگردان ایران را روی پوستر فیلم ببینید. دیگر هیچ بهانه‌ای برای ندیدن فیلم ندارید. فیلم مثل کارهای عباس کیارستمی دارای قصه است. مهم‌ترین قسمت و ستون هر فیلم. این فیلم قصه‌ای دارد و از روی همان جلو می‌رود. فیلم نقطه اوج خاص یا گره گشایی خاصی ندارد. ساده و یکدست‌، خط روایی فیلم طی می‌شود. عادل یراقی با این فیلم ثابت کرد قصه‌گوی خوبی است و می‌تواند یک داستان ساده را با فراز و نشیب خاص خودش جلو ببرد.

هومن نشتایی
منتقد
عباس کیارستمی. فقط کافی است اسم بزرگ‌ترین کارگردان ایران را روی پوستر فیلم ببینید. دیگر هیچ بهانه‌ای برای ندیدن فیلم ندارید. فیلم مثل کارهای عباس کیارستمی دارای قصه است. مهم‌ترین قسمت و ستون هر فیلم. این فیلم قصه‌ای دارد و از روی همان جلو می‌رود. فیلم نقطه اوج خاص یا گره گشایی خاصی ندارد. ساده و یکدست‌، خط روایی فیلم طی می‌شود. عادل یراقی با این فیلم ثابت کرد قصه‌گوی خوبی است و می‌تواند یک داستان ساده را با فراز و نشیب خاص خودش جلو ببرد. این فیلم روایتگر بخشی از زندگی چند نفر است و یک روزمرگی ساده با خود در پی دارد و فیلم فقط و فقط قسمتی از چند زندگی را ، بدون جهت دادن طبق نظر کارگردان به نمایش گذاشته است و به همین دلیل است که ما نباید منتظر اتفاق عجیب و غریبی در فیلم باشیم. ما فقط شاهد بخشی از یک زندگی هستیم. فیلم به درستی از نقطه‌ای شروع شده و در نقطه‌ای هم به پایان رسیده. این فیلم کاملا باور‌پذیر است چون اغراقی در خود ندارد و شاهد ترفند‌های خاص نیستیم و تنها چیزی که می‌بینیم زندگی است‌، نه اِتود های سینمایی. البته مخاطب عام به احتمال خیلی بالا از بی نتیجه بودن فیلم در انتها شکایت می‌کند و باخود می‌گوید : «داستان تهِش به کجا رسید؟ما که نفهمیدیم.» به این مخاطب‌ها باید حق داد‌، چون، اول آنکه این اثر رگه‌های تجربه‌گرایی دارد. دوم : سلایق و علایق مردم تغییر کرده است‌. سوم‌: مخاطب به این سبک فیلم‌ها عادت ندارد و منتظر هیجان است و نه روزمرگی ( برای مثال در انتهای فیلم‌، مخاطبین انتظار یک اتفاق خیلی جذاب‌تر داشتند تا پرتاب مرغ و خروس در خانه استادشان) و در آخر مخاطبان کم حوصله شدند. آنها می‌خواهند با فیلم دیدن وقتی گذرانده باشند و تفریحی کرده باشند و فیلمی که به یک پایانِ کامل نرسد‌، آنها را عصبانی می‌کند. در این مواقع تنها راه حل کمی تامل و حوصله است. این فیلم بیشتر به زندگی شخصیت نوجوان رسیدگی کرده و به خوبی معضلات را به تصویر کشیده است. از عشق به خوبی در فیلم استفاده شده و با اضافه نکردن صحنه‌های عاشقانه فراتر از تصور، از احساسات بیننده سوء‌استفاده نشده است و قضاوت را به خود مخاطب سپرده است. فیلم خیلی دیالوگ محور است و اینجاست که تبحر نویسنده(نویسندگان) خود را نشان می‌دهد. با دیالوگ‌‌های بجا و درست و اتو کشیده‌، فضای خوبی در فیلم ایجاد شده است. به فضا‌سازی فیلم خیلی دقت شده و میزان بودن نور و رنگ‌ها در سراسر فیلم قابل مشاهده است.به قاب بندی‌ها دقت ویژه‌ای شده و تصویر‌ها دل را نمی‌زند. البته در قاب‌بندی‌ها‌، به وضوح‌، جنس کارهای عباس کیارستمی دیده می‌شود و این تصاویر ما را یاد آثار ماندگار عباس کیارستمی می‌اندازد و این تقلید از استاد‌، زیاد خوب نیست. ولی اگر بخواهم خوش‌بینانه نگاه کنیم‌ باید بگوییم: اینها درس‌هایی است که عادل یراقی از استادشان آموخته‌اند. فیلم جدا از اینکه برش خرده و یکدست است- و این یکدست بودن مخاطب را با خود همراه می‌کند- ولی در بعضی مواقع انسجام خود را از دست می‌دهد‌، ولی باز دوباره به خط روایی باز می‌گردد. تصویربرداری خوبی هم در فیلم دیدیم‌، تصویر برداری تمیز و برش خورده. اما بزرگ‌ترین نقطه ضعف فیلم صدا‌گذاری آن است. در خیلی از قسمت‌ها تصویر و صدا هماهنگ نبود و در چنین فیلمی‌، خیلی تو ذوق می‌زد و فیلم را نامنسجم می‌کرد‌، ذهن مخاطب را درگیر می‌کرد و حواس بیننده را به جایی غیر از فیلم پرت می‌کرد. یکی دیگر از نقاط ضعف بازیگران بودند. غیر از شهاب حسینی‌، دیگران بازی خوبی از خود به نمایش نگذاشتند و از ماندگاری فیلم کم کردند ولی شهاب حسینی مثل همیشه درجه یک. در کل این فیلم بسیار ساده و صاف و تمیز است و خط روایی بدون فراز و نشیبی دارد. ولی به خوبی فراز و نشیب داستان از فیلم بیرون آمده بود و نگارنده را راضی نگه داشت.

کلمات کلیدی
shareاشتراک گذاری

نظرات شما