نمایشی موفق اما برای کدام مخاطب!

نمایشی موفق اما برای کدام مخاطب!

29 خرداد 1396 16:25

«چل گیس» نمایشی است که از قالب روایتی صرف کاملاً خارج شده و ما شاهد اجرایی زنده، پویا از کارگردان آن هستیم. در این بازار پرتلاطم اجرای بیش از 100 نمایش روزانه در تهران، چندی است شاهد این امر هستیم که روزبه‌روز از تنوع به‌اصطلاح بصری اجراهای نمایشی کاسته شده و برخی کارگردانان ما به‌گونه‌ای نمایش خود را به روی صحنه می‌آورند که انگار فقط و فقط قرار است یک اجرا به کارنامه تئاتری آنها ا‌ضافه شده و به‌این‌ترتیب و از این مسیر اعتبار بیشتری را در محافل تئاتری برای خود رقم بزنند.

مسعود موسوی
منتقد
«چل گیس» نمایشی است که از قالب روایتی صرف کاملاً خارج شده و ما شاهد اجرایی زنده، پویا از کارگردان آن هستیم. در این بازار پرتلاطم اجرای بیش از 100 نمایش روزانه در تهران، چندی است شاهد این امر هستیم که روزبه‌روز از تنوع به‌اصطلاح بصری اجراهای نمایشی کاسته شده و برخی کارگردانان ما به‌گونه‌ای نمایش خود را به روی صحنه می‌آورند که انگار فقط و فقط قرار است یک اجرا به کارنامه تئاتری آنها ا‌ضافه شده و به‌این‌ترتیب و از این مسیر اعتبار بیشتری را در محافل تئاتری برای خود رقم بزنند. عدم استفاده از طراحی صحنه‌های فنی و خلاقانه و ظاهرا پیش‌رفتن به‌سوی صحنه‌های مینی‌مالیستی و بی‌چیز البته نه بر اساس محتوای اثر نمایشی و شیوه کارگردانی، بلکه به‌عنوان مثال به دلیل تعدد اجراهای یک سالن نمایشی ازجمله مواردی است که نگاهی حقارت‌آمیز را بر اغلب صحنه‌های نمایشی ما حاکم کرده است. 
در این روزها دیده می‌شود مسئول یک سالن به هر دلیل منطقی و غیرمنطقی برای اجرا در سالن خود در یک‌شب با دو، سه وحتی چهار نمایش قرارداد بسته است، سالنی که طبیعتا امکانات محدودی ازنظر فنی و تسهیلاتی دارد و به‌این‌ترتیب کارگردانان اجراها در سالن‌های فوق مجبور می‌شوند با چند اکسسوار نصف و نیمه به‌اصطلاح سروته طراحی صحنه اثر نمایشی خود را به هم بیاورند. در ادامه هم چون امکانات نوری سالن‌های مربوطه که بین چند اجرا تقسیم می‌شود نیز از این امکانات به محدودترین شکل بهره برده و دلایل فوق موجب می‌شود که مخاطبین با اجراهای نیم‌بند و بدون جذابیت بصری مواجه شده و این مسئله در ذهن آنها مطرح گردد که آیا نبایستی یک نظارت هنری و کیفی هم بر اجراهای نمایشی شکل بگیرد تا روزبه‌روز شاهد افت کیفی و محتوایی آثار نمایشی نباشد؟! عدم اختصاص وقت کافی برای خلق میزانسن‌های جذاب و تصاویر ناب نیز از دیگر بیماری‌های این فصول تئاتر کشور است و در تعداد بسیاری از آثار نمایشی در کل اجرا به روایتی از یک موقعیت‌نمایشی برخورد می‌کنیم به‌گونه‌ای که انگار به دیدن یک نمایشنامه‌‌خوانی و نه اجرایی صحنه‌ای برگرفته از عناصر ناب و تصویری تئاتر رفته‌ایم . زمانی که از یک‌سو به دلیل تعدد اجرایی یا کوچک بودن سالن‌ها نمی‌توانیم جنبه‌های بصری خوبی داشته باشیم و از سوی دیگر ترکیب‌بندی‌های جذاب،خلاقانه و نابی را در اجراها ندیده و همه‌چیز به روایت ختم شود. 
می‌توان حدس زد و تصور کرد که چه اتفاقی در تئاتر کشور در حال وقوع است که قطعاً باید تمهیداتی برای این مشکلات اندیشیده شده و به‌اصطلاح مسیرها اصلاح گردد. خلاصه اینکه در این وضعیت تئاتری که به آن اشاره شد به تماشای نمایش «چل گیس» نشستیم که اجرای آن توسط حسین جمالی در سالن نمایشی چهارسو مدتی است آغازشده؛ اجرایی که خوشبختانه از قالب روایتی صرف کاملاً خارج شده و ما شاهد اجرایی زنده، پویا از این کارگردان جوان هستیم. هرچند که این اجرا در بخش‌هایی با ضعف‌هایی همراه است. 
حسین جمالی را از دوران دانشجویی‌اش می‌شناسم. زمانی که به‌اصطلاح تمرین تئاتر می‌کرد و تا آنجا که ذهنم یاری می‌دهد در همان موقع هم در سر کلاس درس از خلاقیت‌های خاصی در جهت کارگردانی متون نمایشی بهره می‌برد. این پیشینه شخصی او و استفاده از متنی برگرفته از داستان‌های فولکلور و افسانه‌های ایرانی باعث شد تا به دیدن این نمایش رفته و به تماشای آن بنشینم. تلفیق شخصیت‌هایی مانند زورو، مسافر کوچولو، پینوکیو و گربه نره به‌عنوان دستاوردی از دنیای افسانه‌ای غیر ایرانی و حسن کچل به‌عنوان یکی از شخصیت‌های نمادین داستان‌های ایرانی شاید یکی از مهم‌ترین و جذاب‌ترین اتفاقاتی بود که در متن نمایش «چل گیس» از سوی نویسنده مورد بهره‌برداری قرار گرفته و نکته مثبت دیگر در بخش متن، تبدیل بسیاری از دیالوگ‌های این نمایشنامه به اشعار و در نهایت ترانه‌هایی بود که طبیعتا برای سرودن و تنظیم آنها زحمت بسیاری کشیده شده و وقت زیادی از کارگردان و نویسنده را به خود اختصاص داده است. 
اما معضل مهم و بسیار شاخص متن نمایشی «چل گیس»، به این سوال برمی‌گردد که مخاطب این متن نمایشی واقعاً کیست و نویسنده این متن را برای کدام مخاطب و گروه سنی نگاشته است‌؟ اگر بخواهیم این متن را برای مخاطب کودک و نوجوان تلقی کرده و از این زاویه مورد بررسی قراردهیم با این مشکل برمی‌خوریم که در بسیاری لحظات، مفاهیم اصطلاحات، جملات و کلمات به کار برده شده در متن را این گروه سنی متوجه نشده، برای آنها گنگ باقی‌مانده و ارتباط لازم بین تماشاگر و اجرا برقرار نمی‌شود، البته با ذکر این مطلب که در شبی که برای دیدن نمایش «چل گیس» رفتم، اصولاً هیچ کودک و نوجوانی در سالن حضور نداشت که کار برای او به اجرا درآمده باشد و از سوی دیگر اگر این متن برای بزرگسال نوشته شده است هیچ حرف تازه‌ای در آن نبوده، بسیار پیش پا افتاده و تکراری نشان داده و زاویه نگاه جدیدی را برای او نمی‌گشاید. این عدم شفافیت مخاطب شناسی در زمان نگارش متن، موجب شده است که حتی در بخش‌هایی از اجرا، ازجمله صحنه‌های پایانی، وقتی بازیگران از تماشاگران می‌خواهند با دست زدن آنها را در خواندن اشعارشان همراهی کنند اصولا سن اکثریت قریب به اتقاق مخاطبین برای این همراهی مناسب نبوده و کار پیش نمی‌رود. 
اما جدا از مشکلات متنی، به‌عنوان یک شاخص مثبت اجرایی می‌بایست به آهنگساز این نمایش و گروه نوازندگان خسته نباشید گفت که موفق شده‌اند که این نمایش را به اثری موزیکال- البته تا حدودی- تبدیل کرده و جنبه‌های سرگرم‌کننده و متنوعی را در اجرا به وجود بیاورند که این تلاش در جهت تصویری کردن یک متن قابل تقدیر بوده و همان‌گونه که در مقدمه این مطلب گفته شد کاملاً متضاد است با اجراهایی که فقط روایت را دستمایه اثر نمایشی خود قرار داده و یک موقعیت دراماتیک را فقط گزارش و تعریف می‌کنند. البته در بخش موسیقی اثر نمایشی «چل گیس» باید به این موضوع نیز اشاره کرد که با توجه به محتوای متن و شخصیت اصلی ایرانی نمایش، به نظر می‌آید که بخش مهمی‌از موسیقی این اثر باید با بهره‌گیری از سازهایی مانند تار، کمانچه و نی طراحی و نواخته می‌شد که متأسفانه این‌گونه نبود. 
 

کلمات کلیدی
shareاشتراک گذاری

نظرات شما